فقیه وعلامه زمان مولانا دادالرحمن قصرقندی ریسی

+ نوشته شده توسط محب اهل بیت وصحابه اجمعین در و ساعت |
سعدی بلوچستان مولانا عبدالله روانبد

+ نوشته شده توسط محب اهل بیت وصحابه اجمعین در و ساعت |
وصیت نامه مولانا محمدعمر

+ نوشته شده توسط محب اهل بیت وصحابه اجمعین در و ساعت |

وصیت علامه مولانا محمد عمر سربازی (رح)

بسم الله الرحمن الرحیم

 الحمد لله الذی خلقنی من اصلاب المسلمین وارحام المسلمات و منّ علینا بتوفیق الهدایة بالتوحید و الایمان و ثنّاه ببعثة الانبیاء افضل الرسل و لباب الکائنات فخر بنی عدنان- و ثلّثه بالایمان هو الآیة الکبری لمعتبر- و من هو النعمة العظمی لمغتنم صلی الله علیه و علی آله و اصحابه و اتباعه اجمعین الی یوم المیزان و اشکره علی ما هدانی للاسلام و احیانی علیه و جعلنی ممّن یحسن ظنّه و یعتقد لاصحاب رضی الله عنهم صاحب قاب قوسین او ادنی و احمده علی ما جعلنی من مقلدی امام الهمام ابی حنیفة النعمان و ادخلنی فی مسلک المقبولین من الولی اللّهی الدیوبندیین ( رحمهم الله) و اسکلنی فی سلک مشرب المجدّدین الامانیین (رحمهم الله)- و ارجو من فضل الله تعالی ان یمتّنی علی اتبّاعهم و محبّتهم و یلحقنی بهم فی دار القرار و ما ذلک علی الله بعزیز.

قال الله سبحانه و تعالی: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم  بسم الله الرحمن الرحیم وَ وَصَّى بِها إِبْراهیمُ بَنیهِ وَ یَعْقُوبُ یا بَنِیَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى لَکُمُ الدِّینَ فَلا تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ . أَمْ کُنْتُمْ شُهَداءَ إِذْ حَضَرَ یَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قالَ لِبَنیهِ ما تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدی قالُوا نَعْبُدُ إِلهَکَ وَ إِلهَ آبائِکَ إِبْراهیمَ وَ إِسْماعیلَ وَ إِسْحاقَ إِلهاً واحِداً وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ .

 و قال النبی( صلی الله علیه وسلم): « من مات علی وصیّة مات علی سبیل ور سنّة و مات علی تقیّ و شهادة و مات مغفوراً له» .

 و قال النبی(صلی الله علیه وسلم): « مَا حَقُّ امْرِئٍ مُسْلِمٍ لَهُ شَیْءٌ یُوصِی فِیهِ یَبِیتُ لَیْلَتَیْنِ إِلَّا وَوَصِیَّتُهُ مَکْتُوبَةٌ عِنْدَهُ»( متفق علیه).

اما بعد احقر امشب که عمر بیهوده ام به 49 سال وچهار ماه و دوشب قصر رسیده است و شب جمعه ساعت هشت ونیم و دوازده ماه ربیع الثانی است- طبق نصوص بالا و به اتباع سرور و موجودات(صلی الله علیه وسلم) برای وصیتی قلم برداشتم و محرک اصلی آن مرض شدید مسمومیت احقر که در ماه شعبان عارض حالم شده بود گردید. عمر انسان اعتباری ندارد در موقعی چنان بر خورد می کند که فرصت چیزی نمی دهد. و این وصیت نامه را به سه فصل مرتب می کنم : در فصل اول وصایایی که به اولاد و احفاد واقرباء و اهل بیت و شاگردان و مریدان و دوستان تعلق دارند و در فصل سوم صایایی که به عموم مومنین از خواص و عوام تعلق دارند تحریر می کنم انساء الله تعالی. لعل الله ینفعنی و ینفعهم

فصل اول: بعد از فوت احقر

1-  در تجهیز و تکفین و غسل و دفن مراعات سنّت کنند

2-  در امامت جنازه امام صالح را تقدیم کنند اگر از اولیاء خودم باشد بهتر و گرنه پس هر که از صلحاءباشد و سعی در کثرت جماعت کنند.

3-   اهل بیت را از حرکات نامشروع و خلاف سنت منع کنند.

4- از رسوم بدعات شب شام و سه روز و دهم و بیستم وچهلم وشش ماه و سال وغیرها خیلی پرهیز کنند.

5-  رسم طعام ظاهر را اصلا ترک کنند فقط به  صدقات مخفیانه غیر مشهور کفایت کنند.

6- رسم دعوات و تعزیات رسمی همه را ترک کنند که احقر در زندگی خودم از اینها بیزارم جلسه تعزیت نگیرند.

7- به ایصال ثواب تلاوت قرآن غیر رسمی و قرائت استغفار و نوافل و ادعیه حتی المقدور یاد فرمایند.

8- از مسمانان حاضر به زبان و از غائبان به وسیله کتابت در موضوع حقوقشان که بر احقر هستند طلب معافی و دعا کنند.

9- مرگم هر کجا باشد در عموم قبرستان مسلمانان دفن کنند جای مخصوص نکنند و از آنجا به جای دیگر منتقل نکنند و از یکبار بیشتر جنازه ندهند. 

10-   بعد از دفن به آداب سنت و مستحب بر سر قبرم چند دقیقه ایستاده ودعا کنند.

11- قبرم را از همه ی خرافات خلاف ست و بدعات مثل گنبد و پرچم و غیره خالی وساده بگذارند.

12-   کسانی که بر سر قبرم خلاف سنت انجام دهند خدا ایشان را لعنت کند.

13-  در امراض مشکل احقر بدون رضایت و اجازه من را به بیمارستان نبرند و در بیهوشی هم پیش دکتر نبرند و خلاف طریق شرع با احقر انجام ندهند.

14- در هنگام غسل چون که لباس سفید بعد از رسیدن آب بدن را نمایان می کند لهذا مرا در زیر چادری بسته غسل دهند و لباس ستر که در آن می شویند رنگین باشد مثل سیاه یا خاکی رنگ و فقط کفن سفید باشد وبس.

15- در قب مطابق سنت بر پهلوی راست بنهند و قبر را مقداری وسیع کنند و مقدار نشستن مردم کجگور را بلند کنند.

16-  بعد از دفن چهره مرده را به مردمان نشان دادن خیلی رسم بدی است در این مورد هم احتیاط لازم را به خرج دهند.

17- اگر هر شخصی از متعلقین بنده بر سر قبرم امور نامشروعی را ببیند و آن را تغییر ندهد حق احقر را ادا نکرده است.

18-  از متعلقین خود توقع دارم که گاه گاه گاهی بر سر قبر احقر آمده به طریق مسنون به دعای خیر یاری کنند.

فصل دوم: به اولاد واقرباء و احفاد واهل بیت و شاگردان و مریدان

1- بر عقائد اهل سنت و جماعت خصوصاً بر عقائد اکابر دیوبند٬ قائم و استوار باشند وبر توحید و سنت ثابت قدم واز شرک و بدعات بپرهیزند.

2- از عقائد کمونیستی و دموکراتی و بریلویان و مودودیان و غیر مقلدین و اهل قرآن و همه ی عقائد فاسده ی اهل زیغ پرهیز کنند و از صحبن ایشان مثل گوسفند از گرگ بگریزند.

3- صحبت علماء ربانیین خصوصاً علمای دیوبند و صحبت کاملین طریقت که بر عقائد دیوبندیان باشند اختیار کنند و صحبت ایشان را غنیمت دانند و از صحبت  نااهلان در حد امکان اجتناب کنند.

4- از مسلمانان فاسق چنان بپرهیزید که از کفار می پرهیزید.

5- از حب دنیا و حب جاه و آزار مردم احتیاط کنند.

6-بزرگترین هدف زندگی  خود را تحصیل علم دین و تعلیم آن قرار دهند.

7- عمر گرانمایه که بزرگترین نعمت های خداوندی است هر لحظه آن را به مرضیات خدا و رسول الله(صلی الله علیه وسلم) صرف کنند و بزرگترین مرض غفلت است.

8- مقاصد دین را همه وقت بر اهداف دنیوی ترجیح دهند.

9- تعلیم قرآن را و مسائل دین را قبل از همه چیز به اولاد و اهل بیت و خصوصاً دختران خود اهمیت داده و سستی نکنند.

10- مطالعه ی کتب و تعلیم دین را از بزرگترین مرام زندگی خود دانند.

11- از صحبت سلاطین و اغنیاء و متکبران و حقوق و عطایای آنها چون موش از گربه بگریزند و ترسان و لرزان باشند.

12-از مطالعه ی چنین کتب که در آن امور نامشروعه باشد دور باشند که خیلی بر دل ودماغ اثر دارد.

13- در امر به معروف و نهی از منکر ملاحظه ی هیچ کسی را نکنند و حق گویی را شیوه ی خود سازند.

14-برای این دو امر بالا حریص و جوینده باشند.

15- همیشه در فکر اصلاح امت باشند و بر عدم اصلاح آنها مغموم باشند.

16-اولاد خود را عموماً و دختران خود را خصوصاً از تعلیم های جدید و غیر هم خیلی دور دارند که این عمل مرادف اولاد کشی است که به حکم قرآن جرام است و جاهل و بی نان بودن و کسب بلدیه و شهرداری کردن ارز این علم افضل تر است و ذمه دار این گناه روز قیامت والدین خواهند شد.

17- روزانه جزیی از قرآن تلاوت کنند.

18- از چنین مجالسی که در آنها امور نامشروعه خصواً عکس گرفتن باشد دور گردند و چنین دعوات را قبول نکنند و در عروسی هایی که امور نامشروعه باشد نروند.

19- حق هیچ مسلمان را پایمال نکنند و مال کسی رابه غیر از اجازه دست نزنند.

20- کسی را تکلیف ندهند و غیبت کسی را نکنند و بر هیچ احدی افترا و تهمت نبندند.

21- در خانواده ها و اهل بیت خود ستر شرعی را جاری کنند.

22- در محل عدل و حقوق شرعی ملاحظه اقوام و خویشاوندان خود را نکنند بلکه رضای حق و عدالت شرعی را در نظر دارند.

23- تا می توانند نماز ها را با جماعت و در وقت مختار ادا کنند.

24- بر زیر دستان و مزدوران و مظلومان رحم کنند.

25- بر همه ی ذی روح ها شفقت و ترحم اختیار کنند و ظلم را بر کسی روا ندارند.

26- بر دست مرشدی کامل ومکمل ومتشرع  و متبع سنت بیعت کنند و فکر اصلاح خود کنند.

27- اکرام مهمان و مراعات حال او را در نظر داشته و همیشه در فکر مراعات حال همسایه باشند.

28- هیچ گاه چنین کاری نکنند که موجب سوء ظن و تهمت مردمان قرار گیرند.

29- کاری که موجب سوء استفاده ی کهتران گردد از آن دور باشند.

30- در خاتمه به یک وصیت جامع اکتفاء می کنم که با خالق خود پیدا و نهان طبق رضای او زندگی کنید و با خلق خدا چنان بسازید که نا خالق ناراض شود ونه حق شرعی مخلوقی ار دست شما ضایع گردد.

چند وصیت مخصوصه برای اولاد و احفاد خود

1-سعی کنند که در امور خیر بر روش اسلاف خود رفتار کنند.

2- علم وعرفان را شیوه ی خود گردانند.

3- حلم وصبر و سخا را زیب روح و تن خود گردانند.

4-به تهذیب و تعلیم و تعلم خود و اهل بیت خو دو دیگر مسلمانان ساعی باشند.

5- از اختلاف و دو دستگی با یگدیگر بپرهیزند و اگر یکی بی حوصلگی کرد آن دیگری بردباری را اختیار کند.

6- تقوی را همیشه مقتدای خود کنند.

7- مواسات و همدردی را با یکدیگر اختیار کنند.

8- اموال احقر را مطابق شریعت تقسیم کنند و هیچ احدی حق دیگری را ضایع نکند.

9- کتبی را که احقر دارم همه وقف این مدرسه منبع العلوم هستند و اگر خدای نخواسته این مدرسه را حادثه ای پیش آمده به مدرسه ی دیگر که در آن خدمت دین بیشتر باشد بدهند.

10- همه وقت متولی این وقف اخیارترین اولاد من هستند.

11- محبوب ترین اولاد من کسی است که عمر خود را به خدمت دین و تعلیم و تعلّم وقف کند و هر که این کار را کرد او حق واجبی احقر را ادا کرد است واو را خداوند قدوس در دو جهان سبز گرداند و سرفرازی و پیروزی دارین عطا فرماید.

12- اولاد احقر از سوال کردن از دیگران خیلی پرهیز کنند و هر چه بخواهند از مولای خود خواهند.

13- اگر فرصت داشتند هر چه که ار مسوّدات و نوشته ای بنده مانده که به چاپ نرسیده است ٬ به چاپ برسانند.

14- دوستان و همسایگان احقر را بعد از وفاتم عزیز نگه دارند.

15- خدمت وجانبازی مدرسه منبع العلوم را بر خود لازم دانند و همه وقت در ترقی و بهبودی آن بکوشند.

16- هر اولاد و احفاد احقر که قرآن را حفظ کرد یا علم را تحصیل کرد حق بنده را ادا کرده است و آن را به دیگران برساند.

17- هر کوچک تر ار اولاد احقر احترام برادر و خواهر بزرگتر و خصوصاً احترام والده را در نظر دارد.

18- از هر فتنه وفساد ذاتی و قومی ملی احتیاط  لازم گرفته باشند.

19- خصوصاًن اولاد واحفاد احقر ستر شرعی را در خانواده ی خود لازم گرفته باشند.

20- چون که سلسله نسب اولاد وآباء ما به سند ضعیف به سادات می رسد از صدقات واجبه بپرهیزند ٬ رزق را از خدای خود بجویند.

21- در موضوع سلسله ی ازدواج ونکاح همیشه محتاط باشند که با آدم بی دین و کم دین نپیوندند و دختران خود را به فسّاق و فجّار ندهند تا امکان بهتری باشد و از رشته ی نسبی رشته ی دینی را ترجیح دهند .اگر خویشی وفامیلی بد باشد و بیگان های نیک باشد از خویشاوندان به بیگانه بپیوندند.

22- فرزندان اساتید و فرزندان مشایخ احقر اگر برخورد کردند خیلی احترام دارند مگر آنکه بی دین ودیانت باشند.

23- بدون ضرورت شدید به پزشکان مراجعه نکنند خصوصاً زنان را نبرند .( البته زن را پیشدکتر زن بردن جایز است).

24- در کارهای آتیه عجله نکنند و با تدبر و مشوره و استخاره کار کنند.

25- مکانات هر چه هستند مال اهلیه و فرزندان کوهند وشهریان حقی ندارند و مکانات شهر مال اهلیه و فرزندان شهر هستند و کوهیان حقی ندارند.

26- بر قومی که تا از تو امید نفعی دنیوی دارد حلقه به گوش تو می شود و همین که نفع دنیوی فوت شود دشمن می گردد ٬ برابر است که شهری باشد یا کوهی٬ عامی باشد یا عالم اعتماد نکند و راز خود را به ایشان نگوید وبر قول ایشان اعتماد نکند ٬ چرا که ایشان ملاحظه ی استاد وپدر ومادر و عالم و خویشاوندان را ندارند و هدف شان فقط وفقط همان نفع دنیوی است و بس واگر یکی را چهارده علم درس دهی اینقدر ممنون احسان تو نمی گردد که به او پنج تومان بدهی و ایت تجربه 25 ساله ی احقر است.  

فصل سوم: وصایایی که متعلق به عموم مومنین اند

1- باید دانست  که مدار انسانیّت و کمال و تکمیل مقام بشریت و فرا گرفتن مقبولیّت از حضرت احدیت ( جلّ جلاله) موقوف بر دو چیز است ٬ یکی چنگ زدن به طاعات الله ( جلّ جلاله)  و اطاعت رسول الله ( صلی الله علیه وسلم) و دوم خدمت خلق عموماً و اتحاد با اقشار مسلمین. آنچه عوام فهمیده اند که مدار کمال و مقبولیّت تکثیر عبادات وعلوم و دانش غیر معتبر٬ بلکه مردود است به دلیل آنکه مقبول ترین گروه بعد الانبیاء ( علیهم الصلوة والسّلام) حضرات صحابه( رضی الله عنهم) به اتفاق امّت اجابت و تا همچون به فکر کامل دیده شود ثابت می گردد که این مقام ایشان را از برکت اطاعت و اتحاد رسیده بود نه از تکثیر اشیاء دیگر.

2- معنی اطاعت این است که در هر امر کلی وجزئی طریق سنت جناب رسول اکرم(صلی الله علیه وسلم) را ملاحظه کنند خصوصاً در فرائض  و واجبات از جنبه ی اوامر و در جنبه ی مناهی محرمات و مکروهات را.

3- باید که تقوی ر ازیب تن وروح خود سازید و هر قدر که در تقوی پایت محکم تر گردد مقبولیت بیشتر می گردد و تمام امور دنیوی تو از رزق و غیره از حیث لا تحتسب تکفل کرده می شوند.

4- جان من ! توحید و سنّت را لباس ایمان خود بدان ٬ اگر در این دو چیز خدا نخواسته سهل انگاری کردی ایمان خودرا برهنه و بی پرده کردی که به خوبی در بارگاه حضرت اللهی( جلّ قدرته) نمی ارزد.

5- صحبت اهل دل را غنیمت دان٬ مثل صحبت آب صاف که چون جسم و لباس کثیف گردد راهی غیر از صحبت آب ندارد ٬ همین طور چون عوام باطن انسان کثیف گردد غیر از ذکر خدا و صحبت اهل دل طریقی دیگر ندارد. به قول پیر رومی:

       قال را بگذر مرد حال شو     پیش مرد کاملی پامال شو

و به قول دیگری:

گرنه علم فوق قال بودی کی شدی   بنده اعیان بخاری خواجه نساج را

6- احترام و مجلس علمای ربانیین را غنیمت لازوال باید شمرد و باید دانست که عدم احترام و عدم التزام صحبت و مجالس و علمای ربانیین خوف سوء خاتمه و تخریب نسل بشر را دارد العیاذ بالله٬ و دشمنی ایشان سمّ قاتل و موجب سوء خاتمه است. به قول سعدی شیرازی                

بس که تجربه کردیم در دیت دیر مکافات    با دردکشان هر که در افتاد ٬ برافتاد

7- ذکر خداوند متعال را سرمایه ی دوجهان باید دانست به هر اعضاء از زبان یا قلب یا غیره که باشد.

8- تلاوت قرآن مقدس را هر مقداری از حفظ باشد یا ناظره(روخوانی) در هر شبانه روزی مصلح حیات و ممات خود باید شمرد که مثمر حیات طیبه و ابدی است و متکفل تمام مهمات دینینه و دنیویه است.

9- برای اصلاح دل خود نزد مصلحین٬ نزدیکی باید کرد و خدمت شان را بر خود باید لازم گرفت و خاک پای ایشان باید شد. به قول سعدی شیرازی(رح)

شبان وادی ایمن گهی به مراد    که چند روز بجان خدمت شعیب کند

10- سعی کنید که اثر این چند چیز در قلب و دماغت نرسد و گرنه با شتابی در دام نفس و شیطان می افتید چرا که اینها دام فریب نفس و شیطانند برای گمراهی بشر: یکی حبّ دنیا ٬ دوم حسد ٬ سوم کینه ٬ چهارم خشم و غضب ٬ پنجم بخل٬ ششم حبّ جاه و ریاست ٬ هفتم ریا و خودنمایی و خودرانی ٬ هشتم کبر و غرور ٬ نهم عجب و خود پسندی ٬دهم بی رحمی بر خلق و ظلم ٬ یازدهم بریدن صله ی رحمی ٬ دواردهم مخالفت والدین و اساتذه و مشایخ و علمای ربانیین.

11- سعی کن که ضد اخلاق های رذیله ی بالا در دل و دماغ تو به جد وجهد اوصاف حمیده جایگزین گردد.

12- گمان نبرید که رد و تبدیل این صفات ذمیمه در قدرت بشر نیست ٬ بلکه انسان مختار و قادر است بر تبدیل این همه البته تخریج آنها کلاً در قدرت او نیست.

13- برای تربیت اولاد خود و مسلمین در عمر خردسالی ایشان سعی کرده باشی تا به راه دین وقرآن بیفتند و در سن خردسالی این اشیاء در دل هایشان نقش گردند همین است طریق پایداری مذاهب دین و دنیا.

14- امر به معروف و نهی از منکر را لازم باید گرفت به قدر قدرت خود و حسب مقتضای وقت وزمان

15- از تیلیغ و جماعت آن وقتاً  فرقتاً حصه باید گرفت.

16- خدمت خلق و رحم علی الخلق را طره ی ناز وسرمایه دوجهانی و بزرگترین وسیله قرب مقبول خود باید شمرد. اگر چه خدمتی کوچک و دنیوی باشد اما همه به اخلاص باشد.

طریقت بجز خدمت خلق نیست      به تسبیح و سجاده و دلق نیست

17- طلب دانش و مطالعه کتب دینی راهنمای بزرگ وسبب بزرگی است برای نجات بشر از گمراهی.

18- مطالعه ی تفاسیر و احادیث و فقه سدّ اعظم بشر است از عقایده فاسده و از وقوع در مکاید چیگرایان و شیادان دنیا.

19- مطالعه ی کتب اخلاقیات و حالات بزرگان را بر خود لازم دانند که از مطالعه ی آنها همیشه موفق به بندگی و محفوظ از دام شیطانی می مانید.

20- ذکر صحابه و تاریخ شان را لازم باید گرفت که از مطالعه ی آنها سلامتی ایمان و جذبه احکام دین وجهاد اسلامی پیدا می گردد.

21- در موضوع تنقید صحابه ( رضی الله عنهم) قول وقلم و دلیل کسی را اعتماد نباید کرد اگر چه آن شخص امام مذهبی و علامه ی زمانی و قطب ولایتی و مورخ معتبری باشد اگر اعتماد کردی از ایمان و مقبولیت تو پرده برخاست.

22- بزرگترین وسیله تقرب و مقبولیت دربار خداوندی دفاع از حریم صحابه و انتشار بزرگی و فضائل و مقام صحابه است به قلم باشد یا به زبان.

 23- همیشه بر سلف صالحین و عموم تابعین و تبع تابعین ( رضوان الله تعالی علیهم اجمعین) حسن ظن باید داشت.

24- در حد توان این کمینه را نیز در دعاها یاآورده باشید.

25- دینا مسمانم ٬ ملتاً ابراهیمی ام ٬ شعارا سنی ام٬ و پیرو ماتریدیه ٬ نصبا حنفی ام و مشرباً  مجددی نقشبندیه هستم و مسلکاً دیوبندی ام  و وطنّاً سربازی ام و انزائی و اقامتاً کوه ونی خدا آبادیم٬ نسباً حسنی ام و حسینی ام٬ اعتماداً علی اقوال و مکاتیب اجدادی.

وآخر دعوانا ان الحمد لله ربّ العالمین

حمداً کثیراً طیباً مبارکاً فیه.

محمد عمر سربازی نقشبندی مجددی

1405 هجری قمری- کوه ون سرباز - ایرانشهر

 

+ نوشته شده توسط محب اهل بیت وصحابه اجمعین در و ساعت |
سه شنبه, 14 تیر 1390 ساعت 17:41

مولانا عبدالحمید، امام جمعه اهل سنت زاهدان، سخنان خود در بیستمین همایش فارغ التحصیلی طلاب دارالعلوم زاهدان را با تلاوت آیه «الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلاتخشوهم واخشون الیوم اکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا» آغاز نمود. 
ایشان قبل از پرداختن به موضوع سخنرانی، از تمام میهمانانی که به منظور تجلیل از جایگاه شامخ علم، به شهر زاهدان آمدند، قدردانی کرده و میزبانی مردم زاهدان برای آنان را افتخاری بسیار بزرگ دانست و در ادامه این موضوع خطاب به میهمانان حاضر در همایش گفت: شما در واقع میهمان دارالعلوم زاهدان و مسجد مکی هستید که توسط دستان نورانی حضرت مولانا عبدالعزیز رحمه الله پایه گذاری شده است. 
ایشان ادامه داد: مولانا عبدالعزیز شخصیتی بود که در تمام زمینه ها اعم از علم و عمل و اخلاص و تدبیر و اندیشه به معنای واقعی کامل بود که سخنرانان و محققین ما باید ابعاد زندگی و اندیشه های این شخصیت بزرگ را مورد بررسی قرار دهند.
مولانا عبدالحمید در ادامه سخنان خود به تشریح آیات تلاوت شده در ابتدای سخنرانی پرداخت و خاطرنشان کرد: الله تعالی پس از 23 سال این آیه را نازل کرده و فرمود که من تمام نعمتها را برای شما کامل کردم. الله تعالی در این آیه تکمیل دین را به معنای تکمیل نعمت قرار داده است که این نکته بیانگر آن است که دین، بالاترین نعمتی است که در دنیا وجود دارد، این نعمتها، نعمتهایی هستند که اروپائیان و کفار، با وجود پیشرفت در زمینه های مادی و تکنولوژی، بازهم از این نعمت بزرگ و عظیم محروم هستند.
ایشان ادامه داد:امروزه هر کس به چیزی می نازد و افتخار می کند، اما مسلمانان به این افتخار می کنند که دارای شریعتی هستند که مثل و مانند ندارد، مسلمانان به این افتخار می کنند که متبع کسانی هستند که دنیا مانند آنها را به خود ندیده و نخواهد دید، مردم دنیا هرگز نخواهند توانست شخصیتهایی مانند رسول اکرم صلی الله علیه وسلم، ابوبکر صدیق، عمر فاروق، عثمان ذی النورین، علی مرتضی، فاطمة الزهراء، عائشه صدیقه و بقیه صحابه را بیاورند.
ای مسلمانان، من و شما چنان کتابی داریم که اگر تمام زمین و زمان را تفحص کنید، مانند این کتاب را نخواهید یافت، این کتاب از تمام امکانات ثروتمندان و قدرتمندان بالاتر است. لذا بنازیم به خدایی که نعمت دین و قرآن و پیامبر را به ما عنایت کرده و عنایت این دین بالاترین نعمتی است که خداوند به ما بخشیده است که اگر ما به این دین عامل باشیم، سعادت دنیا و آخرت ما تضمین شده است.
این دین چنان نعمت بزرگ و با ارزشی است که آنحضرت صلی الله علیه وسلم خود و اهل بیت و صحابه خود را قربان این دین نمود؛ آنحضرت صلی الله علیه وسلم تمام مشقتها و سختیها را برای تشکیل این امت و انتشار شریعت به جان خریدند، دامنه کوه احد، خیبر، مکه و مدینه و... همه و همه شاهدی گویا بر این ادعاست. دین اسلام، نعمتی است که خداوند نصیب صحابه نموده و به وسیله همین دین خداوند به آنان عزت داد و محبت آنها را در قلوب مومنین قرار داد.
امام جمعه اهل سنت زاهدان در ادامه به فاصله گرفتن مسلمانان امروزی از دین اشاره کرد و گفت: از روزی که مسلمانان از این نعمت عظیم (دین اسلام) فاصله گرفتند دچار تشتت و اختلاف و سقوط شدند، و اگر می خواهند دوباره به عزت و سربلندی برسند باید به دین برگشته و کاملا از آنحضرت صلی الله علیه وسلم و صحابه پیروی نمایند.
ایشان ادامه داد: بسیار جای تاسف است که مسلمانان امروزی با وجود بهره مند بودن از امکانات، باز هم در صحنه های بین المللی عقب هستند، در حالی که مسلمانان باید حرف اول را می زدند. دلیل این سرخوردگی مسلمانان ترک و یا سهل انگاری در انجام فرایض و احکام الهی و ارتکاب گناه و فحشا است.
متاسفانه دعا و گریه و زاری و عشق به خدا و رسول و شب بیداری در میان مسلمانان امروزی بسیار کمرنگ و ضعیف شده است. مسلمانان از روزی که از الله تعالی فاصله گرفته و خدا را از خود ناراض کردند، دچار انحطاط شدند.
مولاناعبدالحمید در ادامه به محبت دنیا در بین مسلمانان اشاره کرد و گفت: محبت دنیا که سرمنشا تمام گناهان است امروز در قلب مسلمانان جای گرفته و محبت خدا و رسول از قلبها رخت بربسته است، در حالی که مسلمانان باید محبت خدا و رسول را در قلب جای داده و تمام دستورات و اوامر الهی را در زندگی خود پیاده کرده و زندگی یک انسان صالح و دیندار و مومن واقعی را اختیار نمایند.
ایشان ادامه داد: اگر مسلمانان به طور کامل در دین داخل می شدند، امروز شاهد مشکلات در فلسطین و افغانستان و عراق نبودند. وجود این بحرانها در جهان اسلام نتیجه دوری از دین است و تنها راه برون رفت از این بحرانها رجوع به طرف الله تعالی و رو آوردن به اعمال نیک است، زیرا این وعده الهی است که اگر اعمال نیک باشند، نصرت الهی خواهد آمد.
مولانا عبدالحمید در ادامه به خیزشهای موجود در خاورمیانه اشاره کرد و گفت: زمان، زمان بیداری است، هدف زندگی ما، دنیا و مادیات نیست، بلکه هدف ما، دین و ایمان است و اگر به سوی هدف برگردیم، تمام پریشانی ها و اضطرابات ما از بین خواهند رفت.
ایشان در ادامه خطاب به تمامی اقشار جامعه گفت: بدانید که رسالت همه ما سنگین است، باید برای احیای شریعت و ترویج سنت گام برداریم. امروز دشمنان اسلام برای تخریب اسلام و مسلمین و شخصیتهای اسلامی، از انواع وسایل ماهواره ای و اینترنتی و ... استفاده می کنند، اما متاسفانه مسلمانان گرفتار اختلافات فرقه ای و مذهبی شده و گرفتار تفکرات حزبی و گروهی بوده و نسبت به یکدیگر سوء تفاهم دارند، در حالی که مسلمانان باید جهانی فکر کرده و با دیدی فراحزبی و فرامذهبی، برای سعادت تمام انسانیت فکر کرده و برنامه ریزی نمایند.
مولاناعبدالحمید در پایان این بخش از سخنان خود، همگان را به انجام دستورات شریعت و توبه و رجوع به طرف الله تعالی و نیز توجه به علم و عمل و اخلاق و ایمان تاکید کرد.

+ نوشته شده توسط محب اهل بیت وصحابه اجمعین در و ساعت |

نگاهی به تاریخچه دارالعلوم زاهدان

مدارس دینی در طول تاریخ جلوه‌گاه آرمانهای بلند دینی و ایمانی بوده و در گسترۀ زمان نقش بارز و مستحكمی بر زندگی انسانها داشته‌اند، مدارس در واقع بسترساز دین‌ورزی و حق جویی بوده و‌ پیوند وثیقی در میان مردم و دین برقرار كرده‌اند. بیدارگران دین و اصلاح‌گران امت از میان پروردگان مدارس دینی سر برآورده و جهانی را دگرگون كرده‌اند.
دارالعلوم زاهدان نیز حلقه‌ای بس نیرومند از این سلسله است كه با برنامه‌های روشمند و هدفدار در راستای احیای دین و آبیاری درخت اسلام خدمات ارزنده‌ای را ارائه كرده است، و با تلاش خستگی ناپذیر مردان این اداره‌ علمی و به یُمن توفیقات خداوندی بر مدارج كمال گام نهاده، روز به روز بر شكوفایی و كار‌آیی‌اش افزوده می‌گردد و تشنه‌ لبان صحرای علم و دین را با آب گوارای حكمت و معرفت می‌نوازد.
هم اكنون دارالعلوم زاهدان یكی از نام آورترین مراكز علمی و فرهنگی ایران و جهان به شمار می‌رود و در زندگی معنوی و ایمانی مردم و احیای ارزشهای قرآنی و نبوی نقش ارزنده و چشمگیری داشته است و جولانگاه عالمان و حافظان قرآن می‌باشد، این مدرسه بلندآوازه را عالم شهیر بلوچستان و اندیشمند بزرگ اسلامی حضرت مولانا عبدالعزیز ملازاده- رحمه الله- بنیانگزاری كرد و از آن پس بر رونق و شكوهش روز به روز افزوده می‌شد.
لذا قبل از پرداختن به معرفی بخشهای مختلف حوزه، لازم است با بنیانگذار دورنگر این مركز علمی آشنا شویم.

نگاهی گذرا به زندگی مولانا عبدالعزیز رحمه‌الله بانی دارالعلوم زاهدان
مولانا عبدالله سربازی پدر بزرگوار مولانا عبدالعزیز یكی از علمای سرشناش و پر تحرك منطقه سرباز بوده كه در راستای ارشاد مردم و رهنمون ساختن آنها به سوی دین حق و جهاد و مبارزه با گروههای "ذكری"، اهل‌بدعت و قبرپرستان آن سامان مشكلات فراوانی متحمل گردید و مبارزه‌های مجدانه و بی‌امان ایشان راه حق و حق پرستی را هموار گردانید.
مولانا عبدالعزیز در سال 1295هجری شمسی در روستای "دپكور" منطقه سرباز دیده به جهان گشود و پس از فراگیری دروس مقدماتی در دامان والد بزرگوارش در اوضاع و احوال ناگواری به سوی هند سفر كرده در دانشگاه مشهور شبه قاره هند (دارالعلوم دیوبند) ثبت نام كرد و دروس نظامی را فرا گرفت، سپس برای فراگیری مزید دروس حدیث و تفسیر به مدرسه "امینیه" دهلی رخت سفر بست و از محضر عالم بزرگوار دهلی مفتی‌ كفایت‌الله رحمه‌الله استفاده كرده، از آنجا فارغ‌التحصیل گردید.
ایشان بنا بر ذهن وقاد و نیز هوش منحصر به فردی كه داشت مورد اجلال و اكرام اساتید قرار گرفته و مولانا مفتی كفایت‌الله، ایشان را مفتی بلوچستان لقب داد. در همان دورانی كه ایشان در دهلی به تحصیل اشتغال داشت با مولانا محمد‌الیاس، بنیانگذار دعوت و تبلیغ، نیز ملاقات نموده، از ایشان بهره گرفت.
پس از آن كه در سال 1322 هجری شمسی دروس را به پایان رسانید به وطن خویش بازگشته به دعوت و ارشاد مردم كمر بست و با همتی جانانه مردم را به سوی توحید و یكتاپرستی و توجه به عبادات و اخلاق اسلامی دعوت می‌داد.
مولانا عبدالعزیز رحمه‌الله پس از این كه مدتی در منطقه بلوچستان زیر نظر پدر گرامی‌اش به اسلام و مسلمین خدمت كرد، به قصد ادای حج و بهره‌گیری از فیوض و بركات حرمین شریفین به عربستان سفر كرد و تصمیم گرفت كه مدتی در آنجا بماند. در دوران اقامتش در مكه مكرمه وقتی مسئولین مدرسه "صولتیه" مطلع شدند كه چنین فردی وجود دارد از وی خواستند كه از علوم و معارفش طلاب را بهره‌مند سازد.
مولانا حدود دو سال ضمن بهره‌گیری از انوار و بركات حرم مكه، طلاب مدرسه صولتیه را فیض رسانید و مسئولین و طلاب را سخت تحت تأثیر قرار داد. تصمیم مولانا گرچه آن بود كه هنوز در مكه مكرمه بماند. اما مولانا عبدالله طی نامه‌ای از فرزندش خواست كه خدمت به منطقه محروم را بر ماندن در حرمین شریفین ترجیح دهد. مولانا عبدالعزیز بلافاصله پس از دریافت نامه و پیام پدر بزرگوارش به سوی وطن عزیمت كرد.
مولانا امر به معروف و نهی از منكر و دعوت را در دستور كار خود قرار داد و به حل و فصل دعاوی و خصومت‌های مردم پرداخت و پس از مدتی در زادگاهش (دپكور) مدرسه‌ای دینی تأسیس نمود و به عنوان بنیانگذار و مدیر آن مدرسه همراه برخی دیگر از علما به تدریس اشتغال ورزید.
در سال 1335 هـ ش، به مشیت و اراده خداوند به شهر زاهدان، كه مركز استان سیستان و بلوچستان بود، به منظور معالجه و مداوای والد بزرگوارش سفر كرد و مدت یك ماه را در این شهر گذراند. مولانا بنابر حماسه دینی، اتباع سنت و انگیزه‌های اصلاح‏گرایانه‌ای كه داشت مردم را در این شهر به اتباع دین حق دعوت داد و هیچگاه از این مهم غفلت نورزید و در هر جا و هر محلی شیوه ایشان همین بود.
افراد سرشناس و دلسوز شهر زاهدان هنگامی كه ایشان را با چنان درد و فكری والا برای امت مشاهده كردند تأثیر مثبت گرفته، دور شمع وجودش حلقه زدند و از والد بزرگوارش خواستند تا فرزند برومندش را اجازه اقامت در شهر زاهدان بدهد و با پذیرش این پیشنهاد از سوی والد بزرگوارش، برای مولانا نیز شرح صدر حاصل گردید و به عنوان مشعل فروزان علم و معرفت در دل كویر، تاریكی‌های جهل و خرافه گرایی را از بین برد.
دزدآب قدیم (زاهدان کنونی) كه جهل و بدعت و درگیریها و بی‌خبریها در آن غوغا می‌كرد، با مواعظ دردمندانه و مشفقانه حضرت مولانا عبدالعزیز با انوار دین و ایمان آشنا گشته و راه و رسم مردم تغییر پیدا كرد.

تأسیس دارالعلوم زاهدان
پس از آن که مولانا عبدالعزیز به طور مستقل در زاهدان سكنی گزید و كارهای اصلاحی و دینی را آغاز كرد، با توجه به كاستی‌های موجود در زمینه علم و دین در اندیشه ایجاد و تأسیس مدرسه‌ای برای فرزندان مسلمان افتاد تا بتوانند با علوم اسلامی آشنایی حاصل نمایند.
سخنرانی‌ها و تبلیغات گرم و رسای حضرت مولانا عبدالعزیز رحمه‌الله تأثیر بسیار خوبی بر مردم نهاده بود.
مسجد جامع آن زمان (مسجد عزیزی كنونی) مسجدی كوچك بود كه روزهای جمعه پر نمی‌شد، در كنار مسجد تعدادی اتاق ساخته بودند و مرحوم "قاضی شاه محمد" امامت نماز جمعه را نیز به عهده داشت، در آنجا برای تعدادی طلبه تدریس می‌نمود. پس از ارتحال قاضی شاه محمد، مولانا عبدالعزیز در مسجد جامع مستقر شد و با جدیت تمام به ارشاد و راهنمایی مردم همت گمارد. در همین زمان مولانا عبدالحمید حفظه‌الله، كه تازه درسهایش را به اتمام رسانیده بود، وارد زاهدان شد و بنابه دعوت مولانا عبدالعزیز رحمه‌الله، مولانا عبدالحمید نیز به تدریس اشتغال ورزید.
پس از مدتی مولانا تصمیم گرفت كه مدرسه را به جایی دیگر منتقل كند، بعضی از مردم مایل بودند كه مدرسه را به طرف عیدگاه قدیم و بعضی خواستند تا مدرسه را به سوی غرب شهر یعنی كوه تیراندازی منتقل كنند و پس از دعای بسیار و قرعه كشی، منطقه كوه تیراندازی برنده شد و مردم به سرعت زمینی را آماده و در اختیار مولانا عبدالعزیز قرار دادند. لذا دور زمین را دیوار كشی كردند و برای مولانا عبدالحمید حفظه‌الله نیز منزلی ساختند.
پس از مدتی در یك روز بیاد ماندنی در سال 1350 هـ ش، طلاب از مدرسه مسجد جامع به مدرسه دارالعلوم منتقل شدند، از مسجد مكی، خیابان‌های اطراف و منازل خبری نبود، مدرسه در بیابانی در بیرون شهر واقع شده بود. در جایی كه اكنون كتابخانه و كلاس حفظ وجود دارد مقداری شن ریخته و مسجدی درست كردند كه طلاب و همسایگان در آن نماز می‌خواندند. هنگام ظهر وقتی هوا گرم می‌شد، نماز داخل سالن مدرسه یا اطاق روبروی دارالافتای كنونی برپا می‌شد.
ابتدا هزینه طلاب از طریق كمك مردم تهیه می‌شد، اما پس از چند ماه وضع بهتر شد، مقداری آرد تهیه و آنگاه خانواده و فرزندان مولانا عبدالحمید حفظه‌‌الله در منزل برای طلاب نان می‌پختند و غذا درست می‌كردند. در آن زمان تعداد طلاب بین 60 تا 80 نفر بود، اساتید بزرگواری همچون مولانا غلام محمد سربازی رحمه الله (پدر گرامی حافظ محمد‌ اسلام، از اساتید دارالعلوم) مولانا مفتی خدا نظر(رح)، مولانا نذیراحمد سلامی، حافظ قادربخش و مولانا عبدالحمید به طلاب درس می‌دادند.
به روایت حضرت شیخ الاسلام مولانا عبدالحمید مدظله، مولانا عبدالعزیز در حرمین شریفین و در اماكن اجابت دعا مخصوصاً در صحرای عرفات برای رشد و ترقی و قبولیت این مركز علمی به درگاه خداوند متعال دعا و تضرع می‌كرد. بالاخره دعا، اخلاص و نیایشهای این مرد حق سبب گردید كه الله تعالی به فضل خود این حوزه را در سطح ایران ممتاز گردانید.
كعبه را هر دم تجلی می‌فزود                          آن ز اخلاصات ابراهیم بود
مولانا عبدالعزیز در سال 1359 هـ ش، دچار ناراحتی قلبی شد و در پی اصرار دوستان و مشوره پزشكان برای معالجه به انگلستان سفر كرد و ناراحتی‌اش تا حدی بهتر شد و به وطن برگشت، اما پس از یك سال و نیم بیماری ایشان مجدداً شدت گرفت و نزدیك چهار ماه در بستر بیماری افتاد.
مولانا در جریان مسافرت و معالجه در انگلستان دچار ناراحتی كلیه شد و پس از مراجعت به ایران بنابر مشوره پزشكان بار دوم جهت پیوند كلیه به آمریكا سفر كرد، ولی به دلیل بالا بودن سن، نظر پزشكان این بود كه پیوند كلیه در این شرایط سنی سودی ندارد و بعد از اقامت كوتاهی در كالیفرنیای آمریكا به ایران مراجعت كرد، مولانا عبدالعزیز به منظور معالجه و دیالیز به تهران و مشهد عزیمت كرد و در روزهای پایانی عمر خویش در مشهد جهت انجام دیالیز اقامت گزید و در 21 مرداد سال 1366هـ. در شهر مشهد زندگی را بدرود گفت و به جوار پروردگار شتافت. رحمه‌الله و أسكنه فی جناته.
پس از رحلت جانگذار مولانا عبدالعزیز رحمه‌الله، بار خطیر مسئولیت را مولانا عبدالحمید حفظه‌الله متحمل گردید و با جدیت تمام به طور مداوم در اندیشه ترقی و پیشرفت مدرسه بوده و مدت درازی نگذشت كه تحولات چشمگیری پدید آمد.
بعد از انقلاب و با بوجود آمدن فضای مناسب اسلامی، رفته رفته به تعداد طلاب افزوده شد و در سال 1364 مفتی محمدقاسم قاسمی- حفظه الله- توسط مدیریت محترم دارالعلوم، مولانا عبدالحمید، به این حوزه دعوت شد و مسئولیت امور تعلیم و تربیت به ایشان واگذار گردید، در این زمان با ابتكار ایشان تحول علمی و فرهنگی خاصی در حوزه به وجود آمد و آموزش زبان عربی پیشرفت قابل ملاحظه‌ای‌ داشت. طی سالهای بعد تعداد طلاب افزایش یافت و به علت كمبود فضای آموزشی با همت حضرت شیخ‌ الاسلام منازل اطراف حوزه خریداری شده بر آن افزوده شد.
در اینجا به طور مختصر به برخی شعبه‌ها و قسمت‌های مختلف حوزه اشاره خواهد شد.

دفتر مدیریت
در این بخش مسئولیت تمامی حوزه به عهده حضرت شیخ‌الاسلام مولانا عبدالحمید است و ایشان در كنار تدریس صحیح بخاری با مدیریت مدبرانه خویش كلیه امور مدرسه را زیر نظر دارند و به رفع نیازها و كاستی‌ها می‌‌پردازند. دفتر ایشان كه در ساختمان اداری حوزه قرار دارد، همراه با رسیدگی به مسایل حوزه، به مشكلات عموم مردم نیز رسیدگی می‌كند، همچنین بسیاری از مسایل مهم سیاسی و اختلافات عشیره‌ای در این دفتر رسیدگی می‌شوند.

معاونت اداری
یکی از مهمترین وظایف و فعالیتهای معاونت اداری، که مسئولیت آن بر عهده مولانا احمد نارویی حفظه الله است، تنظیم روابط اداری كاركنان و پرسنل شاغل در دارالعلوم و هماهنگی امور داخلی و خارجی حوزه، بررسی و رفع نیازها و مشكلات كاری كارمندان و طلاب، رسیدگی به وضعت معیشتی و مسكن و خوابگاهها و امور رفاهی طلاب می‏باشد. معاونت اداری تنظیم روابط ادارات دولتی و نهادها و مردم با حوزه است؛ پاسخ به نامه هایی كه از طرف مدیریت حوزه ارجاع می شوند، پیشنهاد استخدام و به كارگیری افراد در قسمتهای مختلف حوزه و رسیدگی به وضعیت حقوق و مزایا و بیمه اساتید و كاركنان و تامین مسكن آنها بر حسب نیاز از جمله وظایف دیگر معاونت اداری می باشد.

معاونت آموزشی
از جمله وظایف معاونت آموزشی برنامه‌ریزی برای ثبت نام طلاب جدید، واگذار نمودن دروس به اساتید اهل فن و مجرب، ترتیب و تنظیم برنامه درسی، نظارت بر دروس و نحوه تدریس، بازرسی از كلاس‌های درس و اعزام بازرس به كلاسهای مختلف، نظارت بر تكرار و مطالعه طلاب، برنامه‌ریزی امتحانات و اجرای مسابقات در زمینه‌های مختلف، رسیدگی به مشكلات درس طلاب و اساتید، تهیه كتب و جزوات لازم، نظارت بر اجرای مصوبات شورای هماهنگی در امر آموزش، برپایی كلاسهای تابستانی و همچنین دروس جانبی، از قبیل كلاس‌های تقویتی، آموزش زبان انگلیسی، كامپیوتر و نظارت و بررسی ضعفهای نظام آموزشی و ارائه آن به شورا می باشد.

برنامه درسی و شیوه آموزشی
برنامه درسی طلاب حوزه همان برنامه ای است كه معروف به "نصاب درس نظامی"، منسوب به مولانا نظام‏الدین (رحمه الله) می باشد، و در این برنامه كه تحصیل آن تقریبا ده تا دوازده سال طول می كشد در سالهای ابتدایی آن بیشتر علوم و فنون مقدماتی مانند صرف، نحو، ادبیات و ... تدریس و سپس علوم تفسیر، حدیث، فقه، اصول فقه و عقاید تدریس می شوند؛ ترجمه كلام الله مجید در طول سنوات تحصیل به صورت جزء جزء تدریس می گردد. از معقولات و منطق و فلسفه نیز مسایل و مطالبی در حد آشنایی با اصطلاحات این علوم خوانده و تدریس می گردد. پس از تدریس كتب و علوم مذكور در دو سال آخر بیشتر كتب تفسیر و حدیث خوانده می شود و به ویژه در سال آخر كتابهای صحاح سته اهل سنت تدریس می گردد.

ارتباط علمی و فرهنگی معاونت آموزشی با حوزه های علمیه معتبر
حوزه علمیه دارالعلوم زاهدان از نظر برنامه های درسی و آموزشی زیر نظر شورای هماهنگی مدارس اهل سنت قرار دارد و خود را موظف به اجرای برنامه های درسی و آموزشی ارایه شده از سوی شورای هماهنگی می داند. اما شورای هماهنگی در تدوین و ترتیب برنامه های آموزشی با مراكز علمی مختلف جهان اسلام ارتباط و هماهنگی دارد و همواره از تجربیات مختلف آنان استفاده می كند.

برنامه های آموزشی جنبی
در حوزه علمیه دارالعلوم زاهدان علاوه بر تدریس مواد درسی، برنامه های مختلف و متنوعی برای رشد و ارتقای طلاب نیز وجود دارد. كتابخانه بسیار غنی و بزرگ دارالعلوم همیشه در اختیار طلاب است، برنامه‏های تمرین سخنرانی و مقاله نویسی در طول سال برای طلاب ترتیب داده می شود و تقریبا هر كلاسی روزنامه دیواری یا ماهنامه داخلی خود را دارد كه طلاب هر كلاس با استفاده از منابعی كه در كتابخانه وجود دارد مطالب مفید در آنها درج می كنند. همچنین  بعد ازظهرها كلاسهای تقویتی در زمینه تجوید و قرائت كلام الله مجید، صرف، نحو، آموزش زبان انگلسی، اردو و آشنایی با كامپیوتر تشكیل می شود كه طلاب واجد شرایط از این كلاسها استفاده می كنند.

موفقیت برنامه های آموزشی
تردیدی نیست كه با توجه به سرعت جهان به سوی پیشرفت و گسترش علوم، بار مسئولیت حوزه های علمیه نیز سنگین تر و بیشتر می شود و نیاز به ابزار  جدید آموزشی و برنامه ریزی بیشتر برای مطالب و مسایل جدید همواره احساس می شود و این برنامه ریزی‏ها وجود دارد. نمی توان ادعا نمود كه تمامی برنامه های آموزشی به طور صد درصد موفق بوده است، اما برنامه های درسی فعلی كه در حوزه مذکور پیاده می شود از برنامه های بسیار علمی و حساب شده است؛ فارغ التحصیلان دارالعلوم توانسته اند و می توانند نقش و تأثیر بسزایی در زعامت و راهنمایی ملت مسلمان و جامعه اسلامی داشته باشند و این به موفقیت برنامه های آموزشی در حوزه بر می گردد.

كلاس‏های تربیتی و اصلاحی
در مدارس و نیز حوزه علمیه دارالعلوم زاهدان كلاس‏های اخلاقی و اصلاحی نیز برای طلاب وجود دارد و از بعضی از علما و مصلحین مناطق مختلف نیز در این زمینه استفاده می شود. مسئولین امور اصلاحی و تربیتی مدارس دینی حداقل دو بار در سال جلساتی تشكیل می دهند و در زمینه امور تربیتی و اصلاحی طلاب برنامه ریزی می كنند.

انجمنها و جلسات حوزه
به منظور ارتقای سطح كیفی آموزشی و علمی و توان سخنرانی طلاب، از طرف دارالعلوم زاهدان به تصویب رسیده است كه هر كلاس باید یك انجمن برگزاری جلسات تمرین سخنرانی در موضوعات مختلف عقیده، سیرت، تاریخ، دعوت، ادیان و مذاهب داشته باشد تا استعدادهای نهفته طلاب شكوفا شده و برای آینده مثمر ثمر واقع شوند.
چون جامعه كنونی ما نیاز شدید به مبلغ و سخنران و افراد دلسوز كه به سلاح بیان و قلم مجهز باشند دارد، در هر هفته یک روز در دارالعلوم زاهدان جلسات تمرین سخنرانی برای تمام كلاس‏ها و در بخش خواهران وبرادران برگزار می‌شود، از جمله دستاوردهای این جلسات می توان به انتشار تعداد زیادی مجلات تجربی داخلی توسط طلاب در مقاطع مختلف و به دو زبان فارسی و عربی اشاره کرد که طلاب در این مجلات به نوشتن مقالات علمی و تحقیقی می پردازند.

روش ثبت نام و پذیرش طلاب
روش ثبت نام طلاب جدیدی كه برای تحصیل به حوزه علمیه می آیند چنین است كه داوطلب ابتدا تقاضانامه تحصیل و ثبت نام در حوزه را تكمیل و سپس به منظور تعیین استعداد و آمادگی متقاضی آزمونهای مختلف كتبی و شفاهی برگزار و پس از تعیین میزان استعداد و قبولی داوطلب توسط ممتحنین كلاسی برای وی پیشنهاد می گردد، داوطلب تشكیل پرونده داده و برای حضور در كلاس ثبت نام می نماید.

مكتب حضرت عایشه صدیقه رضی‌الله‌عنها
توجه و عنایت به تعلیم و آموزش زنان و دختران یكی از نیازمندیهای مبرم مردم و جامعه است و به منظور دفع تهاجم فرهنگی از طرق گوناگون و آگاه نمودن زنان و دختران از مسایل شرعی، برنامه‌ریزی برای زنان و دختران توجه ویژه‌ای می‌طلبد.
حوزه علمیه دارالعوم زاهدان نیز به همین منظور با عنایات پروردگار و عزم مدیریت حوزه حضرت شیخ الاسلام در سال 1369 اقدام به تاسیس مکتبی برای خواهران با نام "مکتب حضرت عایشه صدیقه" نمود.
با توجه به استقبال چشمگیر خواهران از این حوزه و حجم وسیع آن، مسئولین ناچار شدند كه شعبه‌های دیگری از این حوزه را در سطح شهر زاهدان ایجاد نمایند به گونه‌‌ای كه امروزه این حوزه بیش از هفت شعبه در شهر زاهدان دارد و فارغ‌التحصیلان بیشماری را تحویل جامعه اسلامی داده است.
این مكتب با توجه به استقبال بی نظیزی که از سوی مردم مواجه شدهو هر روز بر تعداد طلاب آن افزوده می شود همواره با كمبود فضای مناسب مواجه بوده است که اخیرا اقدام به بنای ساختمانی در سه طبقه برای همین منظور نموده است که متاسفانه به علت کمبود هزینه ساخت، تا کنون به پایه تکمیل نرسیده است.

دارالافتاء
در سال 1363 مطابق با 1404 هـ ق، دارالافتای دارالعلوم زاهدان زیر نظر مفتی خدانظر رحمه‌الله رسماً آغاز به كار كرد، تمامی سؤالات ابتدا به صورت شفاهی شنیده و بعد به صورت كتبی به طور مرتب ثبت و بایگانی می‌گردید و پس از آن كه شعبه تخصص در فقه اسلامی دایر گردید، كار ثبت و بایگانی به آنها محول گردید. در سالهای بعد با همت و پشتكار مولانا مفتی خدانظر رحمه‌الله، فتواهای گذشته به صورت ابواب فقهی ترتیب یافته و تحت عنوان "محمود الفتاوی" (فتاوای دارالعلوم زاهدان) چند جلد از آن چاپ و در دسترسی عموم قرار گرفت و ادامه آن نیز در حال تدوین است.
گفتنی است پاسخ سوالات توسط دارالافتای دارالعلوم زاهدان فقط محدود به سؤال مكتوب نمی باشد. روزانه تلفنهای متعددی از اقصی نقاط ایران به دارالافتاء می شود كه توسط اساتید و پرسنل دارالافتا جواب داده می شوند. در بخش پاسخ  سوالات تلفنی دارالفتاء دارای ضوابط و معیارهای خاصی می باشد؛ فقط اعضاء دارالافتا مجاز به پاسخ سؤالات تلفنی می باشند. حداكثر سعی می شود تا بعد از مشوره با مدیریت دارالافتاء پاسخ سؤال تلفنی داده شود.
دارالافتای دارالعلوم زاهدان جهت تحقیق بیشتر و استفاده از آرای فقهای معاصر عالم اسلام  به صورت تلفنی و ایمل (پست الكترونیكی) نیز با بیشتر بزرگان عالم اسلام در ارتباط بوده و از نظریات این دانشمندان استفاده می نماید.
بخش كامپیوتر دارالافتاء با بررسی آرای فتاوی و نظریات شخصیتهای اسلامی در شبكه اینترنت، جدیدترین فتاوی و تحقیقات علما را از شبكه اطلاع رسانی گرفته و در دسترسی و استفاده علما قرار می دهد.

راه اندازی شعبه تخصص
در اوایل سال 1370 ش. با توجه به نیاز مبرم جامعه و ضرورت تربیت عده‌ای از فارغ التحصیلان برای كار فتوانویسی و مهارت در این فن، شعبه تخصص راه اندازی شد و چند تن از فارغ التحصیلان جوان زیر نظر مفتی خدانظر و مولانا مفتی محمد قاسم قاسمی مشغول به فراگیری تخصص فی الفقه شدند، با گذشت زمانی اندك، شعبه تخصص به صورت رسمی و با برنامه درسی منظم، جزو نصاب درسی دارالعلوم زاهدان قرار گرفته و به كار خویش ادامه می‌دهد.
گفتنی است پس از وفات مولانا مفتی خدانظر رحمه الله مسئولیت درالافتا و شعبه تخصص فی الافتاء در دارالعلوم زاهدان به مولانا مفتی محمد قاسم قاسمی حفظه الله سپرده شده است.

مجمع فقهی اهل‌سنت
یكی از نهادهای علمی كه به ابتكار شیخ‌ الاسلام مولانا عبدالحمید و مفتی خدانظر رحمه‌الله تشكیل شد و مقر آن در دارالعلوم زاهدان قرار دارد، "مجمع فقهی اهل‌سنت" است.
این مجمع در سال 1377 هـ ش، تشكیل شد که شامل علما و فقهای مناطق مختلف ایران است كه با توجه به نیاز جامعه و به وجود آمدن مسایل جدیدی كه در مورد آنها در فقه اسلامی قول صریحی كمتر یافت می‌شود، به بحث و بررسی پرداخته و با توجه به آرا و اقوال فقهای گذشته و معاصر و در پرتو كتاب و سنت به حل آن می‌پردازد. این مجمع در ابتدا با دعوت علما و فقهای بلوچستان تشكیل شد اما با گذشت زمان اعضای جدیدی از خراسان، گلستان، فارس و علمای جنوب (‌شوافع) به آن پیوسته‌اند.
این مجمع تا كنون پیشرفت‌های قابل ملاحظه‌ای داشته است.

دفتر شورای هماهنگی مدارس
باتوجه به گسترش مدارس علوم اسلامی شمار طلاب و عدم انسجام و هماهنگی در مدارس و افت روزافزون تحصیلی نیاز به چنین شورایی احساس می‌شد. لذا با ابتكار مولانا عبدالعزیز، مولانا عبدالحمید و مولانا محمدیوسف حسین‌پور به منظور هماهنگی در امور آموزشی، تربیتی و فرهنگی و بهبود سطح كیفی مدارس علوم دینی، شورایی با مشاركت6 مدرسه قبل از انقلاب تأسیس شد و به تدریج بر اعضای آن افزوده شد، به گونه‌ای كه امروز تمامی مدارس معتبر استان كه تعدادشان به بیش از 40 مدرسه می‌رسد در آن عضویت دارند. مقر شورا در دارالعلوم زاهدان می‌باشد.
برخی از فعالیتهای دفتر شورای هماهنگی مدارس عبارتند از:
* ترتیب و تنظیم برنامه درسی واحد برای كلیه مدارس عضو
* تشكیل كلاس‏های روش تدریس
* تربیت مدرس به منظور هماهنگی در نحوه و روش تدریس
* ایجاد رقابت بین مدارس عضو
* بازرسی مدارس عضو شورا حداقل دو بار در سال
* تشكیل جلسات مدیران مدارس و تصمیم گیری در رابطه با مشكلات و مسائل آموزشی و تربیتی مدارس
* تشكیل جلسات مسئولین امور تربیتی معاونان آموزشی و مسئولین امور تبلیغات
* برگزاری امتحانات نوبت سوم به طور هماهنگ  در بین مدارس عضو در سطح استان و تعیین حوزه های امتحانی
* تعیین طراحان سؤالات، مراقبت امتحانات و تصحیح كنندگان اوراق امتحانی از مدارس مخلتف
* برگزاری مسابقات مختلف استانی و كشوری بین طلاب در زمینه های حفظ و قرائت كلام الله مجید، سخنرانی و مقاله نویسی به زبانهای مختلف عربی، فارسی و انگلیسی و مسابقه شعر و سرود.

دفتر حفظ و تجوید 
دارالعلوم زاهدان از سال1370ش. اقدام به برگزاری مسابقات حفظ و قرائت قرآن كریم نموده است. این مسابقات همه ساله به صورت مرتب در چندین مرحله مختلف در سطح دارالعلوم برگزار و بعد از چند دوره برگزاری مداوم مسابقات گسترش پیداكرده و در سطح شهرستان زاهدان و استان سیستان و بلوچستان برگزار شد. ناگفته نماند كه در اولین سال برگزاری مسابقات حفظ و قرائت در دارالعلوم ( سال 1370ش ) مسابقه در سطح استان و در سال دوم در سطح شهرستان زاهدان به اجرا در آمد.
اما در سال های بعد بنا بر پاره ای از مشكلات مسابقات شهرستان و استان چند سالی به تاخیر افتاد و فقط در سطح دارالعلوم بر گزار می شد، تا اینكه در سال 1377 ش با همت انجمن قرّاء و حفاظ حوزه بار دیگر مسابقات در سطح استان سیستان و بلوچستان برگزار شد كه بحمدالله با استقبال خوبی مواجه گردید. در سال 1378 ش بنا بر پیشنهاد و تاكید حضرت شیخ الاسلام مولانا عبدالحمید (حفظه الله ) اولین دوره مسابقات حفظ و قرائت قرآن كریم در سطح کشوری و بین مدارس دینی اهل سنت سراسر كشور، به میزبانی دارالعلوم زاهدان در مسجد جامع مكی زاهدان، برگزارشد كه با استقبال حافظان و قاریان سراسر كشور مواجه گردید، این امر باعث شد تا مسابقات در سال های بعد نیز ادامه یابد؛ در این مسابقات همه ساله از اساتید حفظ و قرائت قرآن كریم از نقاط مختلف كشور جهت داوری دعوت به عمل می آید و حافظان و قاریان اهل سنت از استان های سیستان و بلوچستان، خراسان، گلستان، كردستان، فارس، هرمزگان، بوشهر، یزد و… حضور بهم رسانیده و به رقابت با یكدیگر می پردازند.
دارالعلوم زاهدان از برگزاری مسابقات حفظ و قرائت اهداف مختلفی را دنبال می كند كه مهمترین آنها عبارت اند از:
1-انس بیشتر عموم مردم، به خصوص طلاب مدارس دینی، با قرآن كریم؛
2- ارتقای سطح كمی حفظ و قرائت، كه طی دهه گذشته تعداد حافظان و قاریان قرآن افزایش چشمگیری داشته است؛
3- پیشرفت و ارتقای سطح كیفی حفظ و قرائت قرآن كه با گذشت یك دهه پر بار و فعال سطح كیفی حفظ پیشرفت نسبتاً خوبی داشته و حفاظ با نكات تازه ای در زمینه حفظ قرآن آشنا شده اند وهمچنین قرائت قرآن كه تا چند سال پیش چندان توجهی به آن نمی شد نیز مورد توجه قرار گرفته و قاریان با فنون جدید علم قرائت آشنا می شوند؛
4- متوجه نمودن همگان به ویژه طلاب علوم دینی به اهمیت فراگیری تجوید؛
5- ترویج فرهنگ قرآنی ؛
6- تشویق و ترغیب مسئولین مدار س دینی برای فعالیت بیشتر در زمینه حفظ و قرائت قرآن كریم و دایر نمودن كلاسهای مخصوص جهت آموزش حفظ و تجوید در سطح مدار س كه بحمدالله روز به روز اهمیت حفظ و قرائت در مناطق مختلف بیشتر احساس می شود و مسابقات مختلفی  در سطح استانهای مناطق سنی نشین كشور برگزارمی گردد.

پایگاه اطلاع رسانی اهل سنت ایران (سنی آنلاین)
از آنجایی که عصر، عصر اینترنت است و توسط این ابزار و پیشرفت جهان مانند دهکده ای شده است که اگر در یک گوشه از آن اتفاقی بیفتد، چند دقیقه بعد، مردم آن طرف جهان از آن مطلع می شوند، و نیز استفاده های بسیار زیادی از دنیای اینترنت در زمینه های مختلف، مخصوصا تبلیغات- مثبت و منفی- می شود، دارالعلوم زاهدان نیز که همواره در فکر است تا از کاروان علم و ترقی نه تنها عقب نماند بلکه حتی الامکان در پیشاپیش آن حرکت کند، اقدام به تاسیس و راه اندازی سایتی مستقل با عنوان "پایگاه اطلاع رسانی اهل سنت ایران (سنی آنلاین)" نمود.
این سایت در بخشهای مختلف علمی، خبری، تحلیلی و عقیدتی فعالیت می کند و ضمن اینکه در جهت معرفی صحیح اسلام گام بر می دارد، در بازتاب اخبار مربوط به جهان اسلام، مخصوصا اخبار اهل سنت ایران، پخش و نشر خطبه های جمعه اهل سنت زاهدان- که می توان آن را به عنوان تریبون بیان دیدگاههای اهل سنت ایران قلمداد کرد- بیان موضع گیریهای اهل سنت ایران در قبال حوادث و اوضاع جاری در جهان اسلام، به ویژه در جمهوری اسلامی ایران و... نقش بسزایی ایفا می نماید.

برخی فعالیتهای سایت سنی آنلاین عبارتند از:
* انعکاس اخبار جهان، جهان اسلام، اهل سنت ایران؛ 
* انتشار خطبه های نماز جمعه اهل سنت زاهدان؛
* ارائه مقالات علمی و تحقیقی در بخشهای (قرآن، حدیث، عقیده، اخلاق، سیرت پیامبر و صحابه و معرفی شخصیتهای جهان اسلام)؛ 
* ارائه تحلیلات علمی و سیاسی در زمینه های مختلف؛
* پاسخ به سوالات و مسایل فقهی کاربران از طریق ایمیل
*...

سایت سنی آنلاین در چهار زبان "فارسی"، "عربی"، انگلیسی" و "اردو" فعالیت می کند.
پایگاه اطلاع رسانی سنی آنلاین با وجود اینکه چند سالی بیش نیست که از عمر آن می گذرد اما توانسته است در روشنگری و ایجاد بیداری اسلامی در بین اقشار مختلف جامعه فعالیت چشمگیری داشته باشد.

فصلنامه ندای اسلام
یكی از زمینه‌هایی كه دارالعلوم زاهدان خود را موظف به فعالیت در آن می‌داند عرصه رسانه و مطبوعات است. امروزه نمی‌توان از نقش رسانه‌ها در زندگی انسانها چشم پوشید، از این رو با توجه به احساس این خلأ فرهنگی پس از تلاش بی‌وقفه مسئولین دارالعلوم سرانجام در اواخر سال 1378 انتشار فصلنامه‌ای تحت عنوان "ندای اسلام"، از سوی وزارت ارشاد صادر و اولین شماره آن نیز در بهار سال 1379 منتشر گردید و مقبولیت چشمگیری در داخل و خارج كسب نمود.
خط مشی فصلنامه ندای اسلام واقعگرایی و اعتدال در طرح مسایل، پرهیز از افراط و تفریط و دوری از گرایشها و سلایق خاص سیاسی و جناحی است، ضمن این كه خود را ملزم می‌داند از عقاید حقه و ناب اسلامی دفاع نماید و در راه جهاد فكری و علمی از هیچ كوششی دریغ نورزد.
این نشریه هر سه ماه یكبار منتشر و دفتر آن در ساختمان اداری دارالعلوم قرار دارد.

دفتر امور دانشجویی
یكی از برنامه‌های مثبت دارالعلوم در راستای ایجاد ارتباط بین طلاب و دانشجویان (حوزه و دانشگاه) همكاری و همیاری با دانشجویان دانشگاهها می‌باشد. و با توجه به استقبال دانشجویان از فضای فرهنگی و دینی دارالعلوم و شور و شوق آنان برای فراگیری مسایل شرعی توجه بیشتر به آنان ضرورتی اجتناب ناپذیر بود.
به همین منظور از سال 70 ـ 69 تلاش‌های ویژه‌ای برای دانشجویان در حوزه علمیه دارالعلوم زاهدان دایر گردید. ضمن این كه در مسجد عزیزی به منظور استفاده دانشجویان كتابخانه و بانك نوار فعال گردید. و جلسات هفتگی درس قرآن نیز از برنامه‌های مسجد عزیزی بود. و به منظور گسترش محدوده فعالیت‌ها در این زمینه و با تأكید مدیریت محترم "دفتر امور دانشجویی" نیز تأسیس گردید، این دفتر نقش رابط بین دارالعلوم و دانشگاهیان را ایفا می‌كند.
همچنین برای دانشجویان شهرستانی در كنار حوزه ساختمانی اجاره و به عنوان خوابگاه در اختیار آنان قرار گرفت. این امر باعث شد دانشجویان از فضای روحانی دارالعلوم و مسجد مكی استفاده بیشتری ببرند و همچنین از كلاس‌های مختلف تاریخ، عقیده، تفسیر و سیرت استفاده نمایند. سالانه جلسه باشكوه و مشتركی بین طلاب و دانشجویان در دارالعلوم زاهدان نیز برگزار می‌گردد.

اهداف دفتر امور دانشجویی
دفتر امور دانشجویی اهدافی دارد كه در راستای اهداف خود برنامه ریزی می كند، برخی از اهداف آن به شرح ذیل است:

الف- ارتباط حوزه با دانشگاه
ب- ارتقای معلومات دینی دانشجویان
ج- ایجاد فضای معنوی و دعوت در تمام خوابگاه‏های دانشجویی
د- ایجاد تسهیلات در هزینه تحصیلی دانشجویان 
گفتنی است برای هر بندی برنامه های تفصیلی و منظمی وجود دارد، که در زمینه های فوق برنامه‏های ذیل را اجرا كرده است:
* تشكیل شورای دانشجویی
* ارتباط دانشجویان با حوزه ها (مدارس دینی)
* ارتباط دانجشویان با علما
* برگزاری همایش ترم
* تهیه جزوات تحقیقی، علمی و مذهبی
* ایجاد كلاس‏های تفسیر قرآن، سیرت، عقیده، احكام، اخلاق و تاریخ 
* ایجاد كتابخانه عمومی
* معرفی كتاب‏های مفید جهت مطالعه
* تجهیز خوابگاه مكی با برنامه مدوّن برای دانشجویان
* كمك و مساعدت مالی به افراد متأهل و دانشجویان بی بضاعت
* اقامه نمازهای جماعت در بین دانشجویان
* اعزام دانشجویان به جماعت تبلیغ و اعزام اردوی دانشجویی برای ملاقات علما و دیدن مدارس دینی

كتابخانه حوزه علمیه دارالعلوم زاهدان
این كتابخانه از ابتدای تاسیس مدرسه بنا نهاده شده است، اما تا سال 1365 محدود به اتاق كوچك با مجموعه كتابهای درسی و چند عنوان كتاب مرجع و بعضاً كتب دیگری بوده است.
از سال 1365كتابخانه عملاً فعالیت خود را آن هم صرفاً در جهت خرید كتاب و تهیه منابع شروع می كند. در پی سالها تلاش و كوشش منابع نفیس و گرانبهایی از مراجع و منابع اهل سنت به زبانهای عربی، اردو و فارسی جمع آوری شده است كه عمده ترین این منابع عبارتند از: تفاسیر، احادیث، فقه، اصول فقه، رجال حدیث، تاریخ، ادبیات و دایرة المعارف‏ها، این مجموعه در واقع مجموعه ای بسیار ارزشمند برای محققان اهل سنت ایران به شمار می رود. در حال حاضر مجموع کتابهای كتابخانه بطور تقریبی در حدود 20هزار جلد كتاب است و در بنایی به مساحت 300 متر مربع خدمات خود را ارائه می نماید.
از نیمه دوم سال 1379سازماندهی كتابخانه براساس شیوه های كتابداری نوین شروع شده است.
كتابخانه دارای سه بخش می باشد: بخش خدمات فنی (فهرست نویسی)، بخش مربع، و بخش گردش كتاب. بخش مربع كتابخانه به صورت سیستم باز، و بخش گردش كتابخانه به صورت سیستم بسته ارائه خدمات می نماید. خواست كلی و برنامه های اساسی كتابخانه توسط شورای هماهنگی و برنامه ریزی كتابخانه تعیین و با تایید مدیریت حوزه به مرحله اجرا گذاشته می شود.
همچنین كتابخانه زیر سرپرستی معاونت پژوهشی (مفتی حوزه) و با مدیریت كتابدار متخصص و دو نفر كمك كتابدار نیمه حرفه ای و دو نفر غیر حرفه ای اداره می شود كه در مجموع كارمندان كتابخانه ۶ نفر می باشند.
اما كتابخانه در طرحهای آینده خود در نظر دارد تا با احداث یك ساختمان مستقل و طراحی شده بر اساس استانداردهای رایج عام كتابداری خدمات خود را به شرح ذیل ارائه نماید:
1- تجهیز بخش‏های داخلی كتابخانه؛ (اعم از بخش خدمات فنی، مرجع، امانت، نشریات، محققان، سمعی و بصری، كودكان و نوجوانان و تالارهای مطالعه.)
2- تجهیز كتابخانه‏های سایر مدارس و مساجد؛
3- راه اندازی كتابخانه های سیار در سطح شهر و حومه؛
4- تشكیل انجمن دوستداران كتاب؛
5- ارائه خدمات امانت بین كتابخانه ای.

مركز تحقیق و ترجمه
با توجه به نیاز مبرم جامعه اهل‌سنت به برخی كتابها و موضوعات مورد نیاز، مسئولین دارالعلوم بر آن شدند تا این معضل را با ایجاد شعبه مركز تحقیق و ترجمه رفع كنند، لذا این مركز در سال 1382 افتتاح گردید تا بتواند در قبال برخی نیازها پاسخگو باشد و در مدت كوتاهی كه از تأسیس آن می‌گذرد پیشرفت قابل ملاحظه‌ای داشته است.

انتشارات صدیقی
انتشارات صدیقی كه تاكنون فعالیت‌های چشمگیر و قابل تقدیری داشته است با كمك و اندیشه مسئولین دارالعلوم تأسیس و با مجوز رسمی از وزارت ارشاد به نشر و اشاعه كتابهای دینی و فرهنگی اقدام می‌كند که تاكنون كتابهای بیشماری را چاپ و منتشر كرده است. همچنین این انتشارات موظف است كتابهای مركز تحقیق و ترجمه را نیز چاپ و منتشر كند.

دارالقضاء و التحكیم
در كنار دارالافتاء و با توجه به كثرت مراجعین برای حل و فصل مخاصمات و مشاجرات، دارالعلوم زاهدان محلی را تحت عنوان "دارالقضاء و التحكیم" دایر نمود تا افرادی كه خواهان حل و فصل دعاوی و مشلجرات فیما بین خود هستند به این محل مراجعه نمایند. این مركز روزانه فعال است و افراد زیادی به این مركز مراجعه می‌كنند و مسایل آنان توسط تعدادی از علما و اساتید دارالعلوم زاهدان، که البته در این بخش دارالافتای دارالعلوم زاهدان نیز نقش مهمی را ایفا می کند، حل و فصل می‌شوند.

صندوق قرض الحسنه عزیزیه
از آنجایی که توجه به قشر مستضعف که در جامعه با مشکلات مالی و معیشتی دچاراند، در فرهنگ اسلامیو دستورات قرآن و حدیث بسیار مورد تاکید قرار گرفته است، حوزه علمیه دارالعلوم زاهدان نیز بر آن شد تا دراین امر خیر و انسان دوستانه نقشی هر چند مختصر ایفا نماید، لذا اقدام به افتتتاح صندوق قرض الحسنه ای به نام "صندوق قرض الحسنه عزیزیه" (1) - (2) ، که منتسب به مولانا عبدالعزیز- رحمه الله- می باشد، نمود.
این صندوق به افراد نیازمند وامهای قرض الحسنه و بدون هیچ گونه بهره و سودی می دهد.
مسجد مكی

جایگاه مسجد در دین اسلام
مساجد، خانه‌های الله در روی زمین هستند. چنانچه این مطلب در احادیث تصریح شده است، مسجد جایگاه مؤمنین و متقیان می‌باشد كه با حضور خود در این مكان مقدس اعلام عبودیت و بندگی خداوند متعال را می‌كنند، و از منبر مسجد وعظ و نصیحت گرفته و به كارهای خیر تشویق می‌شوند و در صحن مسجد به تحصیل و مذاكره علم دین می‌پردازند.
در دین مبین اسلام مسجد دارای چنان اهمیت و جایگاهی است كه اولین كاری كه رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم پس از هجرت به مدینه‌ منوره انجام دادند بنای مسجدالنبی بود، و این مسئله چنان حائز اهمیت بود كه رسول اكرم صلی‌الله علیه وسلم به نفس نفیس، همراه یاران جان نثارش در این امر شریك شده و در ساخت مسجد و حمل خشت و سنگ، سختی و مشقت را تحمل كرده و با زمزمه این جملات، صحابه را تشویق به این كار می‌كردند: «اللهم لاعیش إلا عیش الآخرة فارحم الأنصار و المهاجرة»
حضرت عمر رضی‌الله‌عنه بعد از فتح ایران، ‌عراق و شام فوراً به استانداران آن مناطق دستور داد كه در آنجا مساجدی بسازند و تأكید زیادی بر این كار كردند.

فضیلت ساختن مسجد
در كتب حدیث، احادیث بسیار زیادی در بیان فضیلت ساخت مساجد آمده است، كه هر یك با تعبیری خاص اهمیت و فضیلت آن را بیان می‌كند.
در صحیحین (بخاری و مسلم) آمده است كه رسول اكرم صلی‌الله علیه وسلم فرمودند: كسی كه مسجدی به خاطر جلب رضایت الله تعالی بسازد، خداوند متعال در بهشت قصری برای او خواهد ساخت.
در حدیث دیگری آمده است: هر كسی برای الله مسجدی ساخت خداوند متعال مثل آن مسجد، قصری در بهشت برای او می‌سازد، و در روایت دیگری آمده است؛ قصری بزرگتر از آن مسجد برای او در بهشت خواهد ساخت. در حدیثی آمده است كه مساجد بازارهای آخرت هستند و كسی كه داخل آنها شود میهمان الله است كه خداوند متعال با مغفرت از او پذیرایی می‌كند و به او تحفه و هدیه كرامت و بزرگی می‌دهد.
در بیان اهمیت ساختن مساجد و فضیلت آنها، كافی است به این امر توجه شود كه اولین كسانی كه به این كار اقدام نموده‌اند بهترین و برگزیده‌ترین انسانهای روی زمین بوده‌اند، خصوصاً كه رسول‌اكرم صلی‌الله علیه وسلم شخصاً اقدام به این كار خیر نمود‌ند، پس مناسب است كه همه مسلمانان در حد توانایی خود در امر مسجدسازی و توسعه و عمران مساجد اقدام نموده و از یكدیگر سبقت بگیرند.

بنیان مسجد مكی
مسجد مكی زاهدان توسط مجاهد مخلص و خستگی ناپذیر، رادمرد دعوت و اصلاح، شاگرد مكتب دیوبند "حضرت مولانا عبدالعزیز" رحمه‌الله پایه‌ریزی و بنیان گذاری و با تلاشها و دعاهای جانشین صالح ایشان، حضرت مولانا عبدالحمید حفظه‌الله به رشد و ترقی رسید.
پس از اینكه مولانا عبدالعزیز رحمه‌الله وارد زاهدان شد و در مسجد جامع عزیزی مشغول به خدمت دین گشت، جهت تعمیر و توسعه مسجد عزیزی نماز جمعه را موقتاً به محل كنونی مسجد مكی منتقل كرد كه بنا بر تقدیر الهی، این نقل و انتقال موقتی، دائمی گشت و مردم هم به علت وسعت مسجد و خیابانهای اطراف در برابر خواسته و تقدیر خداوند سر تسلیم خم كرده و حاضر به بازگشت نماز جمعه به مسجد عزیزی نشدند.
مساحت آن زمان مسجد مكی نسبت به وسعت امروزی آن بسیار كم بود. رفته رفته و به مرور زمان با خرید خانه‌ها و منازل اطراف، مسجد را توسعه دادند كه مساحت كنونی آن در حدود چهل و پنج هزار در سه طبقه زیر زمینی، همكف و طبقه اول می‌باشد. طرح جدید مسجد مكی دارای یك گنبد بزرگ در وسط و چهار عدد مناره در دست ساخت است كه انشاء‌الله در صورت تكمیل شدن نمای زیبا و قابل توجهی به مسجد خواهد بخشید.
طرح و نقشه جدید مسجد مكی تقریباً مدت 15 سال است كه كارش آغاز شده و تاكنون صدها میلیون تومان هزینه در برداشته است، ولی متأسفانه مدتی است كه به علت كمبود و نبود بودجه کافی این طرح متوقف شده است.
آنچه از آیات كلام پاك الهی فهمیده می‌شود این است كه عمران و آبادی مساجد توسط كفار و مشركین انجام نمی‌شود بلكه این مؤمنین هستند كه مساجد را آباد می‌كنند؛ این آیه قرآن ی به این مطلب تصریح دارد و می فرماید: « مَا كَانَ لِلْمُشْرِكِينَ أَن يَعْمُرُواْ مَسَاجِدَ الله شَاهِدِينَ عَلَى أَنفُسِهِمْ بِالْكُفْرِ أُوْلَئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ وَفِي النَّارِ هُمْ خَالِدُونَ* إِنَّمَا يَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللّهِ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَأَقَامَ الصَّلاَةَ وَآتَى الزَّكَاةَ وَلَمْ يَخْشَ إِلاَّ اللّهَ فَعَسَى أُوْلَئِكَ أَن يَكُونُواْ مِنَ الْمُهْتَدِينَ ».[ توبه: 17-18] (مشركان را نرسد كه مساجد خدا را آباد كنند در حالى كه به كفر خويش شهادت مى‏دهند آنانند كه اعمالشان به هدر رفته و خود در آتش جاودانند* مساجد خدا را تنها كسانى آباد مى‏كنند كه به خدا و روز بازپسين ايمان آورده و نماز برپا داشته و زكات داده و جز از خدا نترسيده‏اند، پس اميد است كه اينان از راه‏يافتگان باشند.)
لذا از عموم برادران، خواهران، مؤسسات خیریه و خیرین مسجد‌ساز تقاضا می شود در ساخت این مسجد همكاری داشته و خود را سهیم گردانند، زیرا هر كس برای خدا مسجدی بسازد خداوند در بهشت برای او خانه‌ای خواهد ساخت.
افراد خیراندیش می‌توانند كمكهای خویش را به حسابهای ذیل به ‌نام مسجد مكی واریز نمایند:
1ـ بانك صادرات، شعبه مسجد مكی، كد‌ (4239) جاری 50، به ‌نام مسجد مكی،
2ـ بانك ملی، شعبه مسجد مكی، كد (8328) جاری 132، به‌ نام مسجد مكی،
3ـ بانك ملت، شعبه خدمات درمانی، كد (4737/3) جاری 150/5، به‌ نام مسجد مكی.
 

+ نوشته شده توسط محب اهل بیت وصحابه اجمعین در و ساعت |
پنجشنبه, 04 آذر 1389 ساعت 13:16
molana_abdolaziz9مولانا عبدالعزیز- رحمه الله- در فرازی از سخنرانی‏هایش می‏فرمود: همچنان که رسول خدا صلی الله علیه وسلم خودش برگزیده‌ترین پیامبران بودند، اصحاب و یار و یاوران او نیز، مقام و منزلت‌شان از تمام امت‌های پیامبران گذشته بالاتر است.
ما معتقدیم اصحاب و تربیت‌شدگان مکتب پیامبر همه عادل هستند، اهانت به آنها و بی‌ادبی به شأن و مقام آنها را جرم می‌دانیم. عظمت و مقام آنها در اثر تأثیری بود که از محضر پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم گرفته بودند. این بزرگواران را رسول خدا تربیت کرده بود، هیچ کس در دنیا به مقام کسی که ساعتی در مجلس و محضر پیامبر حضور یافته، ایمان آورده و با ایمان از دنیا رفته نمی‌رسد. 
ما معتقدیم اصحاب پیامبر معصوم نیستند، آنها هم اشتباه می‌کردند، اما اشتباهشان عمدی نبوده. چنان ایمانی داشتند که اگر مرتکب گناهی هم می‌شدند فوراً پشیمان شده در محضر آنحضرت صلی الله علیه وسلم حاضر می‌شدند و به گناه خود اعتراف نموده اظهار ندامت و پشیمانی می‌کردند و از رسول الله طلب دعا و مغفرت می‌کردند، و عرض می‌کردند که ما را پاک کنید.
طعن و بدگویی از یاران پیامبر در واقع اهانت به شخص آنحضرت صلی الله علیه وسلم هست، چرا که ما پیامبر را زیر سؤال می‌بریم که نتوانستند یاران خوبی تربیت کنند.

+ نوشته شده توسط محب اهل بیت وصحابه اجمعین در و ساعت |
پنجشنبه, 18 آذر 1389 ساعت 12:24
-.molanaabdolaziz-18-9مولانا عبدالعزیز- رحمه الله- در فرازی از سخنرانی‏هایش می‏ فرمود: وحدت شیعه و سنی بیشتر از طرف هیأت حاکمه قابل اجر است، هیأت حاکمه نباید بین برادران شیعه و سنی تبعیض قایل باشد. هرگاه تبعیض و استثناء باشد اختلاف و دودستگی می‌آید و وحدت تداوم پیدا نمی‌کند.
باید راه تداوم وحدت را به ملت نشان بدهید، هیچ وقت وحدت بین ظالم و مظلوم برقرار نمی‌شود، وحدت بین شما و کسی که پدر و مادر شما و دوستان شما را فحش بدهد برقرار نمی‌شود. این وحدت، وحدت کاذب و ضعیفی هست و استحکام ندارد.
بیایید یکدیگر را در آغوش بگیرید و به مقدسات یکدیگر احترام بگذارید.
نه از نظر شرعی، نه از نظر قانون اساسی و نه از نظر فرمایشات امام، هیچ یک از روحانیون شیعه حق ندارند به مقدسات سنی‌ها اهانت کنند، و هیچ سنی هم حق ندارد به مقدسات شیعه اهانت کند، و هرکس چنین می‌کند ضد اسلام و ضد قرآن هست.
از برای خدا به بزرگان اسلام اهانت نکنید، دنیای کفر وقتی ببیند خود مسلمانها دارند بهترین شاگردان پیامبرشان را بدگویی می‌کنند، نسبت به دین و آیین ما چه قضاوتی می‌کنند؟

+ نوشته شده توسط محب اهل بیت وصحابه اجمعین در و ساعت |
حجاج عزیز! حقوق دیگران را ادا کنیدPDFچاپپست الکترونیکی
شنبه, 01 آبان 1389 ساعت 12:18
molanaabdolaziz3مولانا عبدالعزیز- رحمه الله- در فرازی از سخنرانی‏هایش می‏فرمود: حجاج گرامی، حالا که خداوند به شما توفیق داده و امکانات را در اختیارتان گذاشته که به زیارت خانۀ خدا مشرف شوید، سعی کنید در آنجا از همۀ اعمال گذشته توبه کنید تا حج مقبولی نصیب شما گردد.
طواف و سعی را به نحو احسن انجام داده و دعا و گریه و زاری را در عرفات از یاد نبرید. آن عهد و پیمانی را که در آنجا با خدا می‌بندید فراموش نکنید. حقوق بندگان خدا را ادا کنید. رعایت حقوق بندگان خدا و دادن حق آنان، از حج نفلی مهمتر است.
بعضی‌ها هرسال به حج می‌روند، ولی وقتی از وضع زندگی‌شان جستجو می‌کنیم می‌بینیم خانواده‌ آنها به هم خورده است. حق همسایه، قوم و خویش، مغازه‌دار، همه و همه به گردن آنهاست. اقوامشان فقیر و محتاج هستند، شام شب ندارند ولی این آقایان پول را برمی‌دارند و به حج نفلی می‌روند.
خیلی‌ها از حج که برمی‌گردند لفظ "حاجی" را با اسم خود قاطی می‌کنند که من حاجی فلانی هستم. برادران، این حج هم مثل نماز، روزه و زکات، یک فرض است که شما آن را انجام دادید، چرا آن را با اسمتان مخلوط می‌کنید. پس نماز و روزه را هم به اسم خود بچسبانید، حاجی، نمازی، روزه‌ای، زکاتی،...
منظور، عمل‌کردن به حکم و دستور صاحب بیت‏الله و تجدید عهد و پیمان است که دوباره مرتکب گناه نشویم. حاجی آقا به حج می‌رود و سه یا چهار زن دارد، سه زنش را باز نشسته کرده (حقوقشان را ضایع می‏کند و به آنان رسیدگی نمی‏کند) و با یک زن است. حاجی است و همسایه‌اش از دست او در اذیت و آزار است. حاجی است و حق خویشاوندان را رعایت نمی‌کند. این چه حاجی و مسلمانی است که حقوق مردم را ادا نمی‌کند؟ اگر کسی هفتاد حج هم بکند و حق بندگان خدا به گردنش باشد، معاف نمی‌شوند.

+ نوشته شده توسط محب اهل بیت وصحابه اجمعین در و ساعت |
نصایح مولانا عبدالعزیز
molanaabdolaziz1.jpg
مولانا در یک نگاه
- مولانا عبدالعزیز ملازاده فرزند مولانا عبدالله، قاضی القضاة بلوچستان.
- متولد 1295 در روستای دپکور، شهرستان سرباز، استان سیستان و بلوچستان.
- محل تحصیل مولانا، مدرسۀ مظهرالعلوم کراچی، دارلعلوم دیوبند، مدرسۀ امینيۀ دهلی.
- اساتید مولانا: مولانا محمد صادق، مولانا حسین احمد مدنی، مولانا مفتی کفایت الله.
- تدریس در مدرسۀ صولتیۀ مکۀ مکرمه در سال 1328 هـ. ش.
- حضور در رادیو بلوچی و اجرای برنامه‌های مذهبی سال 1338.
- استخدام در آموزش و پرورش در سال 1339.
- مؤسس مسجد مکی و دارالعلوم اهل سنت زاهدان و مساجد متعدد دیگر.
- جلوگیری از اعزام عشایر بلوچ به استان فارس و درگیرشدن با عشایر قشقایی سال 1342 هـ. ش.
- رهبری حزب اتحاد المسلمین سال 1357 و فعالیت‌های متعدد در چارچوب حزب.
- نمایندۀ مردم استان در مجلس خبرگان قانون اساسی سال 1358 شمسی.
- از مؤسسین شورای شمس در سال 1360 هـ. ش.
- سفرهای مختلف به هندوستان، سوریه عربستان، پاکستان، افغانستان، انگلستان، آمریکا، و...
- دارای برترین ویژگی‌های اخلاقی و شخصیتی و داشتن صفات جامع رهبری، تاریخ وفات 21 مرداد ماه 1366 شمسی در مشهد.

+ نوشته شده توسط محب اهل بیت وصحابه اجمعین در و ساعت |

مختصري از زندگينامه مولانا عبدالله ملازاده(رح)

ولادت وزادگاه

 یکصدوبیست وشش سال پیش در حدود سالهای1300تا1304در روستای حیط(سرباز)کودکی چشم به جهان گشود که نام او را عبدالله گذاشتند نام پدر وی حاج محمد ونام مادرش بی بی هزاری بود.

پس از دوران شیر خوارگی،دیر زمانی نگذشت که پدرش در باز گشت سفر درآفریقادر گذشت واو یتیم ماند.

تقدیر ازلی،دشواری تامین زندگی و از همه مهمترنیاز به سرپرست خانواده موجب شد مادر بزرگوار وی با ملا نظرمحمداز اهالی روستای حیط ازدواج کند وعبدالله و خانواده اش تحت سرپرستی او زندگی کنند.

 تحصیلات

 مادر و ناپدری وی توجه ویژه ای به تعلیم وتربیت او داشتند در نتیجه وی حروف الفبا و قرائت قرآن را در زادگاهش آموخت امّاچون آنان دیدندکه عبدالله چه میزان هوشمند است تصمیم گرفتند که اورا به روستای پارود واقع در چند کیلومتری حیط بفرستندتا قرآن کریم را ونیزمسائل ابتدائی وآداب اسلامی را فرا گیرد زیرا درآن زمان مکتبی که سطح آن بالاتر از مکتب پارود باشد در بلوچستان وجود نداشت وپس از این دوره عبدالله تصمیم گرفت برای ادامه ی تحصیل و علوم مرسوم دینی راهی کراچی شود که در آن زمان جزو محدوده ی کشور هندوستان و زیر سلطه ی انگلستان بود.  در آن زمان رفت آمدازبلوچستان به کراچی چندان آسان نبود اصولاً کارون های تجاری کوچکی برای تامین مایحتاج روزمره زندگی مردم همواره بین سربازوکراچی رفت آمد می کردند که معمولاً در بندر گوادر جمع می شدند امّاحمل ونقل بارهای بازرگانان ومسافران از این بندر تا بندر کراچی با کشتی انجام می شدو اگر کسی می خواست با پای پیاده و با سوار چهار پایان این فاصله بین شهر ها را طی کنندگاهی اوقات هفته ها حتی ماها در راه باشند.

عبدالله پس از ورودبه شهر کراچی و استراحتی کوتاه بی درنگ سراغ سراغ یکی از مراکزمعتبرعلوم دینی در حوزه ی علمیه ی معروف مظهرالعلوم واقع در محله ی((کهده))ثبت نام و در محضر استادان برجسته ی آن زمان کسب فیض کندو صدها نفر به این مرکزعلمی می رفتند تا علوم متنوع اسلامی ازقبیل:صرف،نحو،لغت،ادبیاتعرب،تفسیر،حدیث،فقه،منطق،قرائت،تجوید،علوم قرآن و...را از آن مرکز مهم علمی بیاموزند.

مولوی عبدالله چندین سال تحصیل دراین مدرسه توانست در رشته های مختلف علوم اسلامی کسب فیض کند ودر ارتقای روحی خود بکوشد تا اینکه سرانجام احساس کردکه برای رسیدن به مراتب بالاترو گذراندن دوره ی پایانی تحضیلات حوزوی خود به مدرسه ی دینی پیرجهندای سند برود.

مولوی عبدالله توانست دوره ی تخصصی حدیث را در آن حوزه ی علمیه بگذراند واز کتابهای ضحیح احادیث،محدثان وراویان آگاهی لازم را به دست آورد و در روایت حدیث به جایگاه والایی برسد.

بازگشت به وطن

پس از آنکه دانش وتجربه ی لازم را برای راهنمایی وهدایت مردم را آموخته بود به وطن بازگشت ومردم از دور و اطراف منطقه برای دیداربا آن عالم ربّانی به زادگاه ایشان می آمدند و برای پرسش از مبانی و مسائل دینی و حل وفصل اختلافات فامیلی و دعاوی مالی و پرسش از حلال و حرام در شریعت اسلامی به حضور ایشان می رسیدند و چاره ی کارهایشان را از ایشان می خواستند و آن بزرگوار با کمال درایت و بینش بازو چهره ای گشاده از مراجعین استقبال و به پرسش های آنها پاسخ می داد.ایشان در واقع نخستین شخصیت روحانی بودند که در بلوچستان توانستند تمام پایه های رشد و تعالی  را با موفقیت طی کرده و در رشته های مختلف علوم دینی صاحب نظر بودند.

سفربه مناطق مختلف

گسترش اندیشه ی حضرت مولاناهرگز محدودبه منطقه ی خاصی نبود.این بود کهبه مناطق مختلف بلوچستان سفر کند و از اوضاع واحوال و وضعیت دینی آنان کاملاًآگاهی حاصل کند تا مردم را از سایه ی شوم خرافات و بدعات برهاندو در پرتوی احکام و موازین شرعی در آورد و ضمن ارشاد و راهنمایی آنان بتواند تا اندازه ای به مشکلات مذهبی و اجتماعی آنان سامان بخشد.

مبارزه با فرقه ی ذکری ها

 نخستین زمینه برای درگیری،زمانی فراهم شد که آنانبه یکی از مساجدکیشکور حمله کردند و موذن مسجد را مورد ضرب و شتم قرار دادندو جسارت آنان به جایی رسیده بود که هرگونه عمل ناشایستی را نسبت به خانه ی خدا روا داشتند واین عمل ناشایست ِِِِآنان ،خشم مولانا را برافروخت و وقتی سر کرده ی ذکری ها شیخ گلابی متوجه واکنش تندو شدید مولانا شد بیمناک شدندو تصمیم گرفتند با همه پیروان و خانواده و اثاثیه ی خود از ایران خارج شوند و به سوی پاکستان حرکت کردند ودر مسیرخود در محلی به نام زیارت در نزدیکی جکیگوراتراق کردند و مولانا عبدالله همراه با افراد خویش از روستای دپکورسربازبه فیروزآباد راسک آمد و از آنجا با دیگرسپاهیان که به دستورایشان در آنجامنتظر بودند به سوی جکیگور،محل استقرارموقت ذکری ها حرکت کردند و سپاهیان مولانا محل تجمع ذکری ها را با غافلگیری به محاصره خود در آوردند و پس از پایان این نبرد معلوم شدکه یک نفراز افراد مولانا کشته و یک نفرزخمی شده و هفت نفر از فرقه ی ذکری ها از جمله سرکرده ی آنان به هلاکت رسیده و شماری هم زخمی شده اند و دیگرافرادشان به بلوچستان پاکستان گریخته اند.

این واقع در صبح روز یکشنبه ششم ماه ربیع الاول سال1355ه.ق برابر با تیرماه سال1315شمسی اتفاق افتاد.

 همسران و فرزندان مولانا عبدالله

مولاناعبدالله درطول حیات خویش چهار بار ازدواج کرده و از همسران خویش صاحب هفت پسر و پنج دخترشده و فرزند ارشدش مولانا عبدالعزیز(رح)می باشد.

وفات مولانا عبدالله(رح)

 هیچ کس را از مرگ گریزی نیست برای پیوستن به زندگی جاودانه خداوند  هیچ راهی جز مرگ نگشوده است.

به قول خاقانی:

خوانی است جهان و زهر لقمه               خوابی است حیات ومرگ تعبیر

امّاخوشا به حال آنان که پیش از مردن نفس خود را بکشد.

به قول نظامی:

همان به کین نصیحت یادگیریم               که پیش از مرگ یک نوبت بمیریم

ویا به قول مولانا:

مرده گردم خویش بسپارم به آب          مرگ پیش از مرگ امن است از عذاب

  سرانجام مولانا عبدالله(رح)نیزپس از یک عمر مجاهدت و تلاش در راه تبلیغ و دعوت در شب سه شنبه دوازدهم صفرالمظفرسال یکهزارسیصدوهفتادونه ه.ق برابرسال یکهزاروسیصدوسی وهفت ه .ش به سوی دارالبقای جنان شتافت و از روستای حیط سربازروی از این خاکدان برتافت.

 ((انّاالله وانّاالیه راجعون))

+ نوشته شده توسط محب اهل بیت وصحابه اجمعین در و ساعت |

تقریبا بین سالهای 1286 تا 1290 هجری شمسی در یکی از خانواده های روحانی روستای گشت طفلی بدنیا آمد که بعد ها سبب تحولی عظیم در بلوچستان گردید و او او کسی نبود جز حضرت مولانا سید عبدالواحد سیدزاده معروف به حضرت صاحب فرزند مولانا سید غلامرسول . وی دوران طفولیت را پیش والد بزرگوارش به فراگیری تعالیم اولیه پرداخت و برای ادامه تحصیل به ایرانشهر و اطرافش سفر ها کرد ولی چون تشنگی علم ایشان در این دیار به سیرابی تبدیل نشد به شبه قاره هند سفر نمود . او پس از تحصیل و کسب بهره علمی از محضر اساتید بزرگی چون مولانا خیر محمد شاگرد برجسته قطب الارشاد علامه رشید احمد گنگوزهی و امام الموحدین مولانا حسین علی و پوشیدن خلعت خلافت برای ارشاد و راهنمایی مردم دیار خویش رهسپار وطن گردید و بعد سالها ارشاد مردم موطن خویش دوباره نزد مولانا حسین علی برگشت و پس از طی نمودن مراحل سلوک به اشاره ایشان مدتی را در شهر ملتان به موعظه و ارشاد مردم پرداخت .وی پس از پایان ماموریت خویش در ملتان به سال 1314 هجری شمسی به وطن بازگشت و پس از ورود در سال 1358 هجری قمری مکتب عین العلوم گشت را تاسیس و در آنجا به مدت دو سال به تدریس مشغول گشت

تقریبا بین سالهای 1286 تا 1290 هجری شمسی در یکی از خانواده های روحانی روستای گشت طفلی بدنیا آمد که بعد ها سبب تحولی عظیم در بلوچستان گردید و او او کسی نبود جز حضرت مولانا سید عبدالواحد سیدزاده معروف به حضرت صاحب فرزند مولانا سید غلامرسول . وی دوران طفولیت را پیش والد بزرگوارش به فراگیری تعالیم اولیه پرداخت و برای ادامه تحصیل به ایرانشهر و اطرافش سفر ها کرد ولی چون تشنگی علم ایشان در این دیار به سیرابی تبدیل نشد به شبه قاره هند سفر نمود . او پس از تحصیل و کسب بهره علمی از محضر اساتید بزرگی چون مولانا خیر محمد شاگرد برجسته قطب الارشاد علامه رشید احمد گنگوزهی و امام الموحدین مولانا حسین علی و پوشیدن خلعت خلافت برای ارشاد و راهنمایی مردم دیار خویش رهسپار وطن گردید و بعد سالها ارشاد مردم موطن خویش دوباره نزد مولانا حسین علی برگشت و پس از طی نمودن مراحل سلوک به اشاره ایشان مدتی را در شهر ملتان به موعظه و ارشاد مردم پرداخت .وی پس از پایان ماموریت خویش در ملتان به سال 1314 هجری شمسی به وطن بازگشت و پس از ورود در سال 1358 هجری قمری مکتب عین العلوم گشت را تاسیس و در آنجا به مدت دو سال به تدریس مشغول گشت . اما با کینه بدخواهان همچون بسیاری از بزرگان دین مورد آزمایش الهی قرار گرفت و چند ماهی در زندان مخوف پهلوی بسر برد برادر بزرگ ایشان سید محمد کریم ( پدر مولانا محمد یوسف حسین پور مدیر فعلی حوزه علمیه عین العلوم گشت ) برای رها ساختن وی از جنگال ظالمان دوران تلاش های بسیاری کرد ولی پیک اجل به ایشان مهلت نداد و حین بازگشت مولانا از زندان به سال 1360 هجری قمری بدرود حیات گفت . مولاناچند ماه پس از آزادی از زندان بدلیل نامساعد بدون جو گشت به یکی دیگر از بخش های سراوان بنام جالق هجرت نمود و حدود دو سال در آنجا ماند . دیری نگذشت که اهالی گشت از کردار خویش پشیمان گشته و با اصرار آنها ایشان مجددا به گشت بازگشت . وی پس از فوت برادر و مادر و مرشدش (مولانا حسین علی ) به سال 1366 ه-ق برای تکمیل مقامات عرفان به هرات عزیمت فرمود و با دست باسعادت پیر کامل سلسله نقشبندی حضرت مولانا غوث محمد مجددا بیعت و از ایشان و برادرش خلعت خلافت گرفت . وی مدتی جهت آسایش قلبی و روحی در منطقه حق آباد پسکوه به ارشاد مردم پرداخت و همچنین مدرسه دارالفیوض را در آنجا تاسیس کرد که همکنون مدیر این مدرسه فرزند ارشد ایشان مولانا سید محمد انور می باشد . حضرت صاحب در نیمه آخر عمر تحت آزمایش الهی قرار گرفت و حدود سی سال و اندی به مرض رعشه مبتلا شد پس از ان به بیماری های مزمن دیگری نیز مبتلا گشت از جمله مالاریای مغزی . سرانجام پس از سالها ارشاد و تاسیس مدارس علمیه مختلف و همچنین تالیف کتب مختلف از جمله : احسن المقصود فی توحید المعبود یا کلید بهشت و همچنین تحفه حجاج و مخزن التعویذات علمیه در روز دوشنبه سوم مهر ماه سال 1375 شمسی چشم از جهان فروبست ودر قبرستان پشت حوزه علمیه گشت به خاک سپرده 

+ نوشته شده توسط محب اهل بیت وصحابه اجمعین در و ساعت |

مولانا محمد عمر سربازیاز تولد تا پایان مراحل تحصیل

 

در سال 1355 هـ.ق./ 1315 هـ.ش.، در پایان وقت سحر پنجشنبه سوم ماه مبارك ذوالحجه، در روستای دورافتاده‌ای به نام «انزاء»، در منطقة سرباز بلوچستان، در خانه ملا احمد فرزند ملا عبدالرحمان، از خاندان سادات، كودكی چشم به جهان گشود كه جدش آخوند ملا عبدالرحمان او را «محمدعمر» نام نهاد، تا به میمنت این نام مبارك، این فرزند خادمی مخلص از خادمان دین اسلام و پیروی صادق از پیروان نبی رحمت صلی‌الله علیه وسلم شود و نام بزرگمرد تاریخ اسلام حضرت عمر فاروق رضی‌الله‌عنه در وجود او روحیة حق‌پذیری و قاطعیت در دفاع از حق و حقیقت، و مبارزه با شرك و نفاق را بدمد.

 

امتیازات خدادادی «محمدعمر» از همان كودكی ظاهر بود و او را از سایر بچه‌های همسن و سالش متمایز می‌كرد. مادرش به وی می‌گفت: «در طول شبهای دراز، مثل اطفال دیگر پریشانم نمی‌كردی، تا اینكه خودم رحمم می‌آمد و برمی‌خاستم و به تو شیر می‌دادم».

 

وقتی كمی بزرگتر ‌شد، صفات یك مرد بزرگ در وجودش نمایان گشت. او ظاهراً كودك بود و همانند همسن و سالانش علاقة زیادی به بازیهای كودكانه داشت، بلكه در زور بازو و شجاعت سرآمد همه بود، اما در عین برخورداری از طبع كودكانه، مردی بزرگ و عاقل به نظر می‌رسید. بالای سرش ز هوشمندی/ می‌تافت ستارة بلندی

در همین سنین عشق مفرطی به نماز، روزه، ذكر و خواندن درود پیدا كرد. به اشعار عارفانه و مدیحه‌های زیبا علاقة بسیار از خود نشان می‌داد و اشعار زیادی از «دیوان حافظ» و «دیوان ملاحسن» از بر داشت. محبت و عشق به پیامبر در اعماق قلب لطیفش جای گرفته بود و از همان زمان با سحرخیزی مأنوس بود. در شجاعت از بقیه جلوتر و یاور محرومان و ضعیفان بود. در شب‌های تار، یكه و تنها برای آبیاری درختان به باغهای دوردست می‌رفت و به خانواده‌اش خدمت می‌كرد. محترم و باادب بود و برای والدینش احترام و ارزش فراوانی قایل بود و در جلب رضایت آنان از انجام هیچ كاری شانه خالی نمی‌كرد. نسبت به سه گروه احساس محبت وافر داشت: اهل علم، اهل عرفان و اهل شجاعت. خداوند متعال نیز خصوصیات این سه گروه را در وجود او جمع كرد.

 

در هفت‌سالگی، در مسجد انزاء نزد عمویش مولانا گل‌محمد كه به تازگی از دیوبند بازگشته بود به فراگیری روخوانی قرآن ‌پرداخت. در هشت و نه‌سالگی «پنج كتاب»، «مالابدمنه» و «گلستان سعدی» را نزد حاجی غلام‌محمد رحمه‌الله‌ آموخت. همزمان با نه‌سالگی وی، مدرسه‌ای دولتی در روستای إیتْك سرباز در زیر یك درخت شروع به كار كرد و پدرش او را به این مدرسه ‌فرستاد. سال بعد كلاسها در چند اتاق تازه‌ساز دایر شد. وی در كنار دروس مدرسة دولتی كتابهای «بوستان سعدی»، «میزان و منشعب»، «صرف میر»، «منیه‌المصلی» و «قدوری» را نیز با جدیت تمام فرا ‌گرفت.

 

یك امتیاز منحصر به فرد كه محمدعمر در اوان نوجوانی به آن مفتخر ‌گشت و در واقع سنگ بنای شخصیت و رمز موفقیتش در مراحل بعدی زندگی ‌شد، ارتباط وی با اهل دل و پیوستن به سلك اهل طریقت در سن یازده سالگی بود. وی در این سن به دست «خلیفه غلام‌محمد نقشبندی» خلیفة مجاز «شاه ولیّ‌‌الله خراسانی هراتی» در سلسلة نقشبندیة مجددیه، بیعت كرد و با كمال ذوق و شوق به اذكار و اورادی می‌پرداخت كه به او تلقین می‌شد.

 

در سال سوم دبستان حالش دگرگون ‌شد و با وجود تلاش پدر برای بازگرداندن وی به مدرسه، درس دولتی را رها كرد. از سوی دیگر روز به روز اشتیاقش برای فراگیری علوم دینی بیشتر می‌شد تا اینكه سرانجام در سال 1368 ق./ 1327 ش. به قصد تحصیل علوم دینی رهسپار كراچی پاكستان ‌شد.

 

محمدعمر نوجوان یك سال را در مدرسة «احرارالاسلام» گذراند. سال دوم، به واسطة جدش مرحوم ملاعبدالواحد كه ساكن كراچی بود، به مدرسة پرآوازة آن دیار، یعنی مظهرالعلوم كده رفت. این نوجوان بلوچ ایرانی مورد توجه اساتید مدرسة مظهرالعلوم، خصوصاً مولانا محمدصادق مدیر مظهرالعلوم قرار گرفت. مولانا محمدصادق از شاگردان برجستة شیخ‌الهند مولانا محمودالحسن دیوبندی و از فارغ‌التحصیلان دانشگاه اسلامی دارالعلوم دیوبند بود و بین ایشان و ملا عبدالواحد رفاقت و صمیمیتی ویژه و دیرینه وجود داشت، و به خاطر شركت در فعالیتهای مبارزاتی چندی با هم در زندان بودند.

 

مولانا محمدعمر از اولین ملاقاتش با مولانا محمدصادق چنین حكایت كرده است: وقتی با پدربزرگم خدمت مولانا رسیدیم، با نگاهی عمیق و تبسمی بر لب از پدربزرگم پرسیدند: مجاهد! این نوة شما است؟ پدر بزرگم جواب داد: بله! سپس به زبان فارسی از من پرسیدند: تا حال چه می‌كرده‌ای؟ گفتم: در خدمت پدر و مادر بودم. و كتابهایی را كه خوانده بودم نام بردم. پدربزرگم گفت: با همین سن كم بیعت هم كرده است. با تعجب پرسیدند: در چه سنی؟ گفتم: یازده سالگی. گفتند: به خوبی‌های طریقت پی بردی؟ گفتم: بله! پرسیدند: چگونه؟ گفتم: به فیض آبا و اجدادم كه در این سلك بودند. سؤال كردند: چه حاصل كرده‌ای؟ گفتم: به پنج لطیفه از لطایف عالم امر رسیده‌ام. سپس سلسلة نقشبندیه را برای ایشان خواندم. دستی بر سرم كشیدند و فرمودند: «این فرزند من است، دستار او را همین حالا ببندید كه إن‌شاءالله مولوی می‌‌شود».

 

مولانا محمدعمر رحمه‌الله در مدت اقامت و تحصیل در پاكستان علوم مختلف اسلامی، از جمله تفسیر، حدیث، فقه، صرف و نحو، بلاغت، تجوید و قرائت، اصول، منطق و ... را نزد علمای متبحر و نامداری همچون مولانا فضل‌احمد كراچوی سندی، قاری محمد رعایت‌الله دیوبندی، مولانا عبدالحلیم افغانی، مولانا غلام‌مصطفی قاسمی سندی و... آموخت.

 

در این مدت از نزدیك با علما و اندیشمندان، مكاتب مختلف مذهبی، فكری و سیاسی و  … آشنا شد. ارتباط مستقیم و مداوم با شخصیت‌های مشهور علمی، انقلابی و عرفانی، همچون مولانا شاه عطاءالله بخاری، مولانا احمدعلی لاهوری، مولانا عبدالله درخواستی، مولانا محمدیوسف بنوری، مفتی محمدشفیع عثمانی، مولانا عبدالغنی جاجروی، مفتی محمدعثمان بلوچ، مولانا خیرمحمد جالندری رحمهم‌الله و بسیاری دیگر از شخصیت‌های برجستة آن زمان تأثیرات و تحولات عمیقی در فكر و روح مولانا گذاشت.

 

همنشینی و مصاحبت با این گونه رادمردان همتی بلند، فكری روشن، عزمی راسخ، علمی وافر، شجاعتی نادر، تواضعی بسیار، توكلی قوی و روحیه‌ای سرشار را در او ‌آفرید و او را به فهم صحیح و عمیق دین رهنمون گشت.

 

صحبت از علم كتابی خوشتراست/ صحبت مردان حق آدمگر است

 

دین مجو اندر كتب ای بی‌خبر / علم و حكمت از كتب، دین از نظر

 

چشـم احمـد بر ابوبكـری زده / از یـكی تصدیـق، صدیـق آمـده

 

یا به قول مولوی جلال‌الدین بلخی علیه‌الرحمه:

 

صحبت صالح تو را صالح كند / صحبت طالح تو را طالح كند

 

نار خندان باغ را خندان كند / صحبت مردانت از مردان كند

 

در آن ایام، در كنار تحصیل علم، سخت مشغول تعلیم، تبلیغ، مناظره با بدعت‌گزاران و كجروان و نیز فعالیت‌های دیگر بود. از اعضای فعال حركت دفاع از ختم نبوت، به نام «حزب احرار» به رهبری شاه عطاءالله بخاری رحمه‌الله بود و با كمال شجاعت، علم و داریت با فرقة باطلة قادیانیت مبارزه و مناظره می‌كرد و همواره پیروز و سربلند بر می‌گشت.

 

در همین سال مدرسة «حنیفیه» را در محلة «كلری» كراچی بنیان ‌نهاد و رسالة «وتد الایمان»، «خیر المقاصد» و «حقیقت ایمان و اسلام» را به رشته تحریر در ‌آورد. كم‌كم آوازه‌اش مجامع عمومی و محافل دینی را فرا‌گرفت و نام «محمدعمر ایرانی» بر سر زبانها ‌افتاد. بالأخره سالهای تحصیل علم با عزت، سربلندی، تلاش و پشتكار سپری شد و این فصل زیبا و پرنشاط از زندگی‌شان در سال 1373 ق./ 1332 ش. به سرانجام ‌رسید. ایشان به محض فراغت از تحصیل، با كوله‌باری از اندوخته‌های علمی و تجربیات عمیق و خاطره‌های آموزنده و شیرین به دامان پر مهر وطن بازگشت.

 

 

در جست‌وجوی معرفت الهی و اصلاح باطن

 

مولانا رحمه‌الله پس از فرونشاندن عطش علمی خویش، شدیداً به اصلاح باطن و فراگرفتن علوم باطنی احساس نیاز ‌نمود. البته قبلاً نیز در این بحر غواصی كرده بود، اما باز هم برای رسیدن به صفای درون و معارف عالم «احسان و تزكیه» در سال 1374 ق./ 1333 ش. به سوی افغانستان رخت سفر بست و در آنجا با قطب دوران شاه غوث‌محمد هروی بیعت ‌كرد. شاه غوث‌محمد هروی در سال 1376 ق. وفات یافت. مولانا محمدعمر مجدداً در سال 1377 ق. عازم افغانستان شد و با علامه شاه بهاءالدین شهید (فرزند و خلیفة ارشد شاه غوث‌محمد هروی) تجدید بیعت كرد و بعد از سه سفر عرفانی و دعوی، به كمك ایشان سلوك عارفانه‌اش را در چهار سلسلة عرفانی نقشبندیه، قادریه، چشتیه و سهروردیه به پایة تكمیل ‌رساند.

 

 

تبلیغ و تعلیم دین

 

مولانا محمدعمر سربازی با جدیت تمام در منطقة سرباز كار تبلیغ دین را آغاز می‌كند و در ردّ رسوم بی‌پایه و اعتقادات شرك‌آمیز، و بر افراشتن پرچم توحید، قدمهای راسخی بر می‌دارد. او هر جا می‌رود با حرارت و سوز درون، آتشی در دل خفتگان و غافلان بر پا می‌كند و با سخنان شورانگیز و مخلصانه، مردم را با حقیقت آیین یكتاپرستی آشنا می‌سازد و در این راه از هیچ ملامتی نمی‌هراسد. هم‌زمان كار جماعت تبلیغ را در منطقه پایه‌گذاری می‌كند و به مدت شش سال این كار را ادامه می‌دهد. خود ایشان در این باره نوشته است:

 

«در اكثر جاها پای پیاده می‌‌رفتیم و توشه بر دوش حمل می‌كردیم. گاه پنج نفر و گاه بیشتر بودیم. اولین جماعت ما بعد از نماز جمعه از روستای كوه‌میتگ در فصل زمستان به طرف جژان و رودان بیرون آمد. گاهی سه روز، گاهی هفت روز، گاهی ده روز و گاهی چهل روز می‌رفتیم. در این سفرها دچار بسی دشواری‌ها می‌شدیم».

 

«در همان سالی كه من برای تحصیل به پاكستان رفتم، مولانا محمدالیاس كاندهلوی رحمه‌الله، بانی نهضت دعوت و تبلیغ، وفات كرد و فرزندش مولانا محمدیوسف كاندهلوی رحمه‌الله جلسه‌ای گرفت و من از همان زمان با نهضت دعوت و تبلیغ آشنا بودم». كلنگ اولین مركز جماعت تبلیغ در ایران نیز به دست ایشان به زمین زده شد.

 

در سال 1380 ق./ 1339 ش. با كمك مولانا تاج‌محمد نسكندی، مدرسة عزیزیة دپكور را كه به علت رفتن حضرت مولانا عبدالعزیز رحمه‌الله به زاهدان به حالت تعطیل درآمده بود، به انزاء منتقل می‌كند و مدتی در آن به تدریس اشتغال می‌ورزد تا اینكه در یكی از سفرهای تبلیغی، گذرش به منطقة «كوه‌ون» می‌افتد؛ منطقه‌ای كه اغلب ساكنان آن معتقد به مذهب انحرافی و كفرآمیز «ذكری» بودند. ذكری‌ها پیروان شخصی مدعی پیامبری به نام محمد اتكی (متولد 997هـ.ق.) بودند كه به جای نماز ذكر می‌كردند و اعتقادی به نماز، روزه، حج و دیگر احكام اسلامی نداشتند. اینجا است كه غیرت ایمانی و دینی ایشان تحریك شده و برای از بین بردن این فتنه بزرگ، سخت اندیشناك می‌شود. در دورن خود بیفزا درد را / تا ببینی سبز و سرخ و زرد را.

 

بارها برای دعوت نزد آنان می‌رود و آنها را به سوی دین حقیقی دعوت می‌نماید و در این راه نهایت جانفشانی را از خود نشان می‌دهد. خود ایشان در این باره می‌گوید: «آنچنان مبارزه نمودم كه تهدید به مرگ شدم. حتی شخص مجاهدی مانند مولانا عبدالله رحمه‌الله [پدر بزرگوار مولانا عبدالعزیز رحمه‌الله] بنده را نصحیت می‌كرد كه زیاد دنبال ذكری‌ها مرو خطرناك است. شاید آنها شما را در دره‌ای بكشند و ما اصلاً خبر نشویم».

 

در ادامه می‌افزاید: «بزرگترین زیارتگاههای شرك‌آمیز را خراب نمودم. زیارتگاههایی كه بعضی علما از جن‌های آن می‌ترسیدند».

 

 

 

تأسیس مدرسة منبع‌العلوم كوه‌ون

 

در سال 1381 ق./ 1340 ش. پس از اصرار مكرر اهل كوه‌ون، رؤیاهای بشارت‌دهنده، الهامات ربانی و استخاره بسیار حضرت مولانا رحمه‌الله در میان كوههای منطقة كوه‌ون در روستای خداآباد/ پادیگ اساس مدرسه‌ای را گذاشت كه بعدها در ردیف معروفترین مدارس دینی ایران قرار گرفت؛ جایی كه از امكانات اولیه‌ای همچون آب و برق و جاده خبری نبود. شیخ با پای پیاده از انزاء تا پادیگ رفت و آمد می‌كرد.

 

مدرسة منبع‌العلوم كوه‌ون برای طالبان شریعت محمدی بهترین مدرسه، و برای تشنگان دریای معرفت الهی، بزرگترین خانقاه بود. خوشا به سعادت كسانی كه هر دو را با هم جمع كرده و همانند شیخ بزرگ به مسلك عارفان طریقت و عالمان شریعت درآمدند. این مدرسه تاكنون صدها فارغ‌التحصیل به جامعه تقدیم نموده است و فرزندان این منبع علمی، بدعت‌شكنان و شرك‌ستیزانی هستند كه در داخل و خارج كشور (افغانستان و پاكستان) به خدمت دین خدا و ارشاد بندگان او مشغولند.

 

مولانا از آن پس، مدرسة منبع‌العلوم را به عنوان پایگاهی برای احیای تعالیم اسلامی و تحقق بخشیدن به آرمانهای دینی خویش انتخاب كرد و با تألیف، تدریس، موعظه، اخذ بیعت، و تلقین ذكر، به روشنگری و هدایت اقشار مختلف مردم پرداخت. به نحوی كه با گذشت زمان دلهای بسیاری متوجه این كوههای دور افتاده و سرزمین گرم و خشك گردید و همه برای علاج بیماری‌های روحی و حتی جسمی خویش به آنجا رجوع می‌كردند و با ارسال نامه‌های اصلاحی، خود را در اختیار اوامر این شیخ كامل قرار می‌دادند. كلام خالصانه و زیبای مولانا چنان در دل مشتاقان رسوخ می‌كرد كه هر كس از هر گوشه‌ای دست به قلم می‌شد و نامه‌ای به آن سوی می‌فرستاد و پس از آن لحظه‌شماری می‌كرد تا جواب نامه‌اش با خط زیبا و دلكش مولانا به دستش برسد و او بوسه عشق بر نامة دوست زند و آن را بر سر و دیده نهد و با خواندن نسخة شفابخش طبیب روحانیش، آن را سرلوحة زندگی و سلوك معنوی خویش قرار دهد. چنانكه مجموعه‌ این مكاتبات در چند جلد به نام «مكتوبات سربازی» چاپ و منتشر شده است.

 

 

سفر حج

 

مولانا سربازی در سال 1385 ق./ 1344 ش. به زیارت حرمین شریفین برای ادای حج مشرف شد. در این سفر كه از راه دریا و از طریق امارات بود، به خاطر بعضی از مشكلات نزدیك سه ماه در بحرین مجبور به اقامت می‌شود. در این مدت با اقوام، افكار و شخصیت‌های بسیاری آشنا می‌شود و مجالس و محافل وعظ و سخنرانی به زبانهای فارسی، عربی، اردو و بلوچی برگزار می‌كند.

 

در مدینة منوره به خدمت مولانا شیخ عبدالغفور مدنی مجددی رحمه‌الله می‌رسد و نزد ایشان تجدید اسباق تصوف می‌كند.

 

 

تواضع و فروتنی

 

مولانا محمدعمر رحمه‌الله نماد تواضع بود. به كسی اجازه نمی‌داد به مدح و ستایش ایشان بپردازد. خود را كمتر از همگان می‌دانست. این در واقع همان جلوة «من عرف نفسه فقد عرف ربه» بود. چنان در عظمت معرفت الهی فنا بود كه جایی برای خویش نمی‌یافت و چه خوب گفته‌اند: «از خود گذشتن لازمة به مولای بی‌انتها رسیدن است». همواره می‌فرمود: «در نزد ما چیزی نیست». و می‌گفت: «بنده فقط و فقط فردی ملا و معلم و از جهتی متعلم هستم و بس! تصور كردن حیثیتی غیر از این برای بنده، جستن آب از سراب است».

 

در یكی از مكتوبات خویش، در جواب شخصی كه تقاضای بیعت كرده بود، نوشته است: «بنده شخصی مدرس و مذهبی‌ام و برای كسب باطن و اصلاح مریدان چندان نمی‌رسم. بیعت احقر محض تبرك است. احقر خودم تشنه‌كام و نارسیده در میدان عرفانم، چه رسد كه بتوانم شما و دیگران را به مقصود برسانم. از اخلاق ناپسند و نازیبای من، غیر از خالق و خودم كسی را خبر نیست. شما چند ساده‌لوح، به رنگ طاووسی من فریب خورده‌اید و به دنبال من افتاده‌اید».

 

 

مجالس اصلاحی صبح جمعه

 

ارادتمندان برای سپری كردن شب و روز جمعه در كوی دوست، رنج سفر را به امید حصول گنج محبت تحمل ‌نموده و شب را در میان كوههای كوه‌ون سپری می‌كردند و پس از شركت در نماز صبح روز جمعه و كسب فیض از مجلس ذكر، به ادای نماز اشراق می‌ایستادند. سپس شیخ با كمال وقار و متانت همچون اقیانوسی خاموش به سوی منزلش روانه می‌شد. در قدمهایش چنان استحكام و رسوخی نهفته بود كه گویا كوه‌های كوه‌ون از هیبتش به لرزه در می‌آمد. چشم را یارای نظاره كردن طولانی به چهرة منور و پر هیبتش نبود. او عصا بر زمین می‌زد و به سوی منزل گام بر می‌داشت و ارادتمندان شیفته و شیدای چهرة نورانی و عصای پر هیبت و دریای معرفتی بودند كه موج‌زنان به پیش می‌رفت. گویی فرشتگان همراهیش می‌كردند و او نظر بر قدم، سفر در وطن عرفان كرده و مستغرق در ذكر الهی به سوی منزل می‌رفت. میهمانان به میهمان‌خانه شیخ می‌رفتند و پس از لحظاتی، چای و صبحانه از منزل ایشان برای میهمانان آورده می‌شد؛ صبحانه‌ای ساده اما پر از بركت و نورانیت. ساعتی بعد از صرف صبحانه همه منتظر قدوم شیخ بودند و گاهی به خاطر ازدحام و كثرت مراجعین به دارالحدیث مدرسة منبع‌العلوم می‌رفتند و منتظر می‌ماندند. شیخ می‌آمد و بسیار بی‌تكلف و ساده در محلی روبه‌روی همگان می‌نشست. در مجلس هر كس سؤالی داشت، كتباً یا شفاهاً مطرح می‌كرد و شیخ با روشی حكیمانه و بیانی شیرین جواب می‌داد. چنان دربارة مسائل حضور ذهن داشت كه گمان می‌رفت از سؤال با خبر بوده و برای پاسخش اندیشیده است.

 

گاهی كه از چگونگیِ رسیدن به محبت الهی سؤال می‌شد، احساس می‌گشت كه آتشی در پنبه‌زار افتاده و درون شیخ شعله‌ای بر افروخته شده است. آتش عشق است كاندر نی فتاد/ جوشش عشق است كاندر می فتاد. چنان از محبت الهی سخن می‌گفت كه بی‌اختیار اشك بر رخسار حاضران جاری می‌گشت. انگار همه می‌خواستند پیمان عشق و محبت با الله را با قطرات اشك امضا ‌كنند.

 

در مجلسی پرسیده شد: عده‌ای ادعای عشق و محبت الهی دارند ولی با صحابه و یاران پیامبر صلی‌الله علیه و سلم بغض می‌ورزند؟ مولانا با ذكر توضیحی در مورد عرفان نظری و عرفان حقیقی، گفت: آنانكه به حقیقت عرفان رسیده‌اند در عشق الهی مستغرق‌اند و مهر خاموشی بر لب دارند، اما آنانكه در نظریات عرفانی فرو رفته‌ و از حقیقت بی‌بهره‌اند، فقط مدعی عشق و محبت الهی‌اند. سپس گفت: عشق خدا و بغض صحابه و یاران پیامبر صلی‌الله علیه و سلم در یك دل جای نمی‌گیرد، و این شعر سعدی را ترنم ‌كرد: ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز/ كان سوخته را جان شد و آواز نیامد/ این مدعیان در طلبش بی‌خبر‌انند/ آن را كه خبر شد خبری باز نیامد.

 

 

شوق عبادت

 

مولانا رحمه‌الله تمام عمر مبارك را در ریاضت و عبادت گذراند. پیوسته در ذكر و حضور بود. آثار كثرت ذكر و عبادت در جبین و سیمای مباركش هویدا بود. طوری كه به محض دیدن چهره‌اش یاد خدا تازه می‌شد و مصداق حدیث «إذا رؤوا ذكر الله» ظاهر می‌گشت.

 

سحرخیزی از كارهای مهم ایشان بود و با تمام توجه آن را پاس می‌داشت. به قول برادر بزرگوار ایشان، مولانا عبدالرحمن چابهاری، در سفرهای طولانی كه یكی دو ساعت به نماز صبح مانده بود و ما می‌خوابیدیم، متوجه می‌شدیم كه حضرت شیخ رحمه‌الله خواب را گذاشته و مشغول تهجد هستند. گویا شیخ با افتخار می‌گفت: با من آه صبحگاهی داده‌اند/ سطوت كوهی به كاهی داده‌اند.

 

شاگردان ایشان می‌گویند: در اثنای درس، گاهی این شعر حافظ را در اهمیت آه و ناله سحرگاهی می‌خواند: هر شبنمی در این ره صد بحر آتشین است/ دردا كه این معما شرح و بیان ندارد.

 

 صبر واستقامت

 

بزرگترین صفتی كه بنیاد تمام فعالیت‌های دینی و تأثیرات مثبت در جامعه را تشكیل می‌دهد، صبر و استقامت است. چه زیبا گفته‌اند: «الاستقامة فوق ألف كرامة»؛ استقامت [در دین] باارزشتر از هزار كرامت است. مولانا محمدعمر از چنین استقامتی برخوردار بود و در نتیجة همین استقامت ایشان روستای پادیگ كه مركز ذكری‌های منحرف و مرتد و منبع فساد و خرافات بود، به مركزی بس عظیم و سرچشمه‌ای شفاف و زلال برای دین خدا و تعالیم اسلام و جایگاهی برای ترویج ذكر و دعا و للهیّت و اخلاص تبدیل شد و «خداآباد» نام گرفت.

 

مولانا سربازی به همه ثابت كرد كه می‌توان در میان دریای پرتلاطم و سیل‌های خروشان مادیت، كشتی نجات ذكر، اصلاح، احسان و تزكیه را به حركت درآورد و جامعة غرق در طغیان مادیت را به ساحل نجات رهنمون شد.

 

 

محبت و ارادات نسبت به علمای دیوبند

 

مولانا در كنار محبت و ارادت به تمام سلف صالح، محبت خاصی نسبت به علمای دیوبند داشت. طوری كه هرگاه از آنها سخن می‌گفت، عنان سخن را به دست عشق و محبت می‌داد و مشتاقانه در دریای محبت آنان شنا می‌كرد و ساعتها می‌گذشت و از ذكر خاطرات، فعالیت‌ها، مبارزات و مجاهدتهای علمای دیوبند خسته نمی‌شد.

 

یادم می‌آید یك بار در مجلس ایشان از علامه انورشاه كشمیری سخن به میان آمد. ناگاه لحن كلامشان عوض شد و گونه‌ای حماسی به خود گرفت و سخن به درازا كشید و از خصوصیات علامه انورشاه كشمیری، مقام بلند علمی، حافظه خارق‌العاده و خدمات ایشان یاد كردند و حاضرین جلسه كه اكثراً اهل علم بودند، سراپا گوش، محو در احساسات زیبا و پاك شیخ، متوجه گذر زمان نمی‌شدند. در بیان خاطرات خویش از شاه عطاءالله بخاری رحمه‌الله نیز چنین حالی به ایشان دست می‌داد.

 

 

جلسه بیعت و ذكر

 

مولانا محمدعمر رحمه‌الله با جاری كردن سلسلة بیعت سلوك و عرفان، به اصلاح مردم این مرز و بوم همت گماشت. به نحوی كه خیل مشتاقان از مناطق مختلف ایران و افغانستان و پاكستان و حتی تاجیكستان و عراق برای شركت در مجلس ذكر و بیعت با شیخ به سوی كوه‌ون روانه می‌شدند. از مشتاقان بیعت، ابتدا بر توحید، دوری از شركت و بدعت و گمراهی و گناهان كبیره و …، عهد و پیمان گرفته می‌شد، سپس جلسه ذكر شروع می‌شد. چه زیبا و دل‌انگیز بود آن سكوت سرتاسر معنویت و شور؛ سكوتی كه در درون مریدان و ذاكران، آتش شوق را شعله‌ور می‌كرد و ناگاه در میان این سكوت، فریاد الله الله، قلب هر مشتاقی را به تكان در می‌آورد و سیل اشكها را جاری می‌ساخت!

 

مولانا توانست تصوف اسلامی را از هرگونه بدعت، خرافه و امور غیرشرعی پاك سازد و طریقت را دوشادوش شریعت پیش ببرد. به نحوی كه می‌توان از ایشان به عنوان مجدد و احیاگر تصوف اسلامی، در زمان حاضر، در این خطه یاد كرد.

 

شجاعت در اظهار حق

 

ایشان در اظهار حق و دفاع از آن، مصداق «لایخافون فی الله لومة لائم» بودند. مصادیق این صفت در زندگی ایشان به كثرت یافت می‌شود. به قول شیخ‌الاسلام مولانا عبدالحمید: «مولانا محمدعمر رحمه‌الله بر خلاف بسیاری از ما تابع مصلحت نبود و رضایت هیچ كس، جز خدا را در نظر نمی‌گرفت. آنچه خلاف شریعت بود، با آن مخالفت می‌كرد و در برابر آن ایستادگی می‌كرد.


+ نوشته شده توسط محب اهل بیت وصحابه اجمعین در و ساعت |

مختصري از زندگينامه مولانا عبدالله ملازاده(رح)

ولادت وزادگاه

 یکصدوبیست وشش سال پیش در حدود سالهای1300تا1304در روستای حیط(سرباز)کودکی چشم به جهان گشود که نام او را عبدالله گذاشتند نام پدر وی حاج محمد ونام مادرش بی بی هزاری بود.

پس از دوران شیر خوارگی،دیر زمانی نگذشت که پدرش در باز گشت سفر درآفریقادر گذشت واو یتیم ماند.

تقدیر ازلی،دشواری تامین زندگی و از همه مهمترنیاز به سرپرست خانواده موجب شد مادر بزرگوار وی با ملا نظرمحمداز اهالی روستای حیط ازدواج کند وعبدالله و خانواده اش تحت سرپرستی او زندگی کنند.

 تحصیلات

 مادر و ناپدری وی توجه ویژه ای به تعلیم وتربیت او داشتند در نتیجه وی حروف الفبا و قرائت قرآن را در زادگاهش آموخت امّاچون آنان دیدندکه عبدالله چه میزان هوشمند است تصمیم گرفتند که اورا به روستای پارود واقع در چند کیلومتری حیط بفرستندتا قرآن کریم را ونیزمسائل ابتدائی وآداب اسلامی را فرا گیرد زیرا درآن زمان مکتبی که سطح آن بالاتر از مکتب پارود باشد در بلوچستان وجود نداشت وپس از این دوره عبدالله تصمیم گرفت برای ادامه ی تحصیل و علوم مرسوم دینی راهی کراچی شود که در آن زمان جزو محدوده ی کشور هندوستان و زیر سلطه ی انگلستان بود.  در آن زمان رفت آمدازبلوچستان به کراچی چندان آسان نبود اصولاً کارون های تجاری کوچکی برای تامین مایحتاج روزمره زندگی مردم همواره بین سربازوکراچی رفت آمد می کردند که معمولاً در بندر گوادر جمع می شدند امّاحمل ونقل بارهای بازرگانان ومسافران از این بندر تا بندر کراچی با کشتی انجام می شدو اگر کسی می خواست با پای پیاده و با سوار چهار پایان این فاصله بین شهر ها را طی کنندگاهی اوقات هفته ها حتی ماها در راه باشند.

عبدالله پس از ورودبه شهر کراچی و استراحتی کوتاه بی درنگ سراغ سراغ یکی از مراکزمعتبرعلوم دینی در حوزه ی علمیه ی معروف مظهرالعلوم واقع در محله ی((کهده))ثبت نام و در محضر استادان برجسته ی آن زمان کسب فیض کندو صدها نفر به این مرکزعلمی می رفتند تا علوم متنوع اسلامی ازقبیل:صرف،نحو،لغت،ادبیاتعرب،تفسیر،حدیث،فقه،منطق،قرائت،تجوید،علوم قرآن و...را از آن مرکز مهم علمی بیاموزند.

مولوی عبدالله چندین سال تحصیل دراین مدرسه توانست در رشته های مختلف علوم اسلامی کسب فیض کند ودر ارتقای روحی خود بکوشد تا اینکه سرانجام احساس کردکه برای رسیدن به مراتب بالاترو گذراندن دوره ی پایانی تحضیلات حوزوی خود به مدرسه ی دینی پیرجهندای سند برود.

مولوی عبدالله توانست دوره ی تخصصی حدیث را در آن حوزه ی علمیه بگذراند واز کتابهای ضحیح احادیث،محدثان وراویان آگاهی لازم را به دست آورد و در روایت حدیث به جایگاه والایی برسد.

بازگشت به وطن

پس از آنکه دانش وتجربه ی لازم را برای راهنمایی وهدایت مردم را آموخته بود به وطن بازگشت ومردم از دور و اطراف منطقه برای دیداربا آن عالم ربّانی به زادگاه ایشان می آمدند و برای پرسش از مبانی و مسائل دینی و حل وفصل اختلافات فامیلی و دعاوی مالی و پرسش از حلال و حرام در شریعت اسلامی به حضور ایشان می رسیدند و چاره ی کارهایشان را از ایشان می خواستند و آن بزرگوار با کمال درایت و بینش بازو چهره ای گشاده از مراجعین استقبال و به پرسش های آنها پاسخ می داد.ایشان در واقع نخستین شخصیت روحانی بودند که در بلوچستان توانستند تمام پایه های رشد و تعالی  را با موفقیت طی کرده و در رشته های مختلف علوم دینی صاحب نظر بودند.

سفربه مناطق مختلف

گسترش اندیشه ی حضرت مولاناهرگز محدودبه منطقه ی خاصی نبود.این بود کهبه مناطق مختلف بلوچستان سفر کند و از اوضاع واحوال و وضعیت دینی آنان کاملاًآگاهی حاصل کند تا مردم را از سایه ی شوم خرافات و بدعات برهاندو در پرتوی احکام و موازین شرعی در آورد و ضمن ارشاد و راهنمایی آنان بتواند تا اندازه ای به مشکلات مذهبی و اجتماعی آنان سامان بخشد.

مبارزه با فرقه ی ذکری ها

 نخستین زمینه برای درگیری،زمانی فراهم شد که آنانبه یکی از مساجدکیشکور حمله کردند و موذن مسجد را مورد ضرب و شتم قرار دادندو جسارت آنان به جایی رسیده بود که هرگونه عمل ناشایستی را نسبت به خانه ی خدا روا داشتند واین عمل ناشایست ِِِِآنان ،خشم مولانا را برافروخت و وقتی سر کرده ی ذکری ها شیخ گلابی متوجه واکنش تندو شدید مولانا شد بیمناک شدندو تصمیم گرفتند با همه پیروان و خانواده و اثاثیه ی خود از ایران خارج شوند و به سوی پاکستان حرکت کردند ودر مسیرخود در محلی به نام زیارت در نزدیکی جکیگوراتراق کردند و مولانا عبدالله همراه با افراد خویش از روستای دپکورسربازبه فیروزآباد راسک آمد و از آنجا با دیگرسپاهیان که به دستورایشان در آنجامنتظر بودند به سوی جکیگور،محل استقرارموقت ذکری ها حرکت کردند و سپاهیان مولانا محل تجمع ذکری ها را با غافلگیری به محاصره خود در آوردند و پس از پایان این نبرد معلوم شدکه یک نفراز افراد مولانا کشته و یک نفرزخمی شده و هفت نفر از فرقه ی ذکری ها از جمله سرکرده ی آنان به هلاکت رسیده و شماری هم زخمی شده اند و دیگرافرادشان به بلوچستان پاکستان گریخته اند.

این واقع در صبح روز یکشنبه ششم ماه ربیع الاول سال1355ه.ق برابر با تیرماه سال1315شمسی اتفاق افتاد.

 همسران و فرزندان مولانا عبدالله

مولاناعبدالله درطول حیات خویش چهار بار ازدواج کرده و از همسران خویش صاحب هفت پسر و پنج دخترشده و فرزند ارشدش مولانا عبدالعزیز(رح)می باشد.

وفات مولانا عبدالله(رح)

 هیچ کس را از مرگ گریزی نیست برای پیوستن به زندگی جاودانه خداوند  هیچ راهی جز مرگ نگشوده است.

به قول خاقانی:

خوانی است جهان و زهر لقمه               خوابی است حیات ومرگ تعبیر

امّاخوشا به حال آنان که پیش از مردن نفس خود را بکشد.

به قول نظامی:

همان به کین نصیحت یادگیریم               که پیش از مرگ یک نوبت بمیریم

ویا به قول مولانا:

مرده گردم خویش بسپارم به آب          مرگ پیش از مرگ امن است از عذاب

  سرانجام مولانا عبدالله(رح)نیزپس از یک عمر مجاهدت و تلاش در راه تبلیغ و دعوت در شب سه شنبه دوازدهم صفرالمظفرسال یکهزارسیصدوهفتادونه ه.ق برابرسال یکهزاروسیصدوسی وهفت ه .ش به سوی دارالبقای جنان شتافت و از روستای حیط سربازروی از این خاکدان برتافت.

 ((انّاالله وانّاالیه راجعون))

+ نوشته شده توسط محب اهل بیت وصحابه اجمعین در و ساعت |

فقیه عالیقدر، علامه محمد شهداد مسکانزهی تقریباً در سال 1342 هجری قمری در روستای کهن‌ملک سوران، از توابع شهرستان سراوان،بلوچستان، در خانواده‌ای متدّین به دنیا آمد. در آن زمان عمده‌ترین راه سوادآموزی وکسب دانش، پیوستن به مکتب خانه‌ها بود، روخوانی قرآن مجید را در زادگاه خویش از فردیبه نام ملاعثمان در سنین کودکی فرا گرفت و پس از تحصیلات ابتدایی از ادامة تحصیل درعلوم دینی و حوزوی منصرف شد، اما حادثه‌ای در زندگی‌اش رخ داد که نقطه عطفی در زندگی وی به شمار می‌آید، پس از وقوع این حادثه بود که به فراگیری علم و دانش‌ روی آورد.چنان‌که خودش می‌نویسد: 

«اما پس از مدتی به موجب «والله یهدی من یشاء» ایزد متعال چراغ هدایت در راه این حقیر که در طرق ضلالت حیران و سرگردان بودم فرا داشت، بدین‌گونه که برادر کوچکترم وفات یافت و بر حسب فرمایش خداوندی «عسی ان تکرهواشیاءً و هو خیرلکم» این امر سبب انابت به سوی خداوند متعال شد، چنان که خوف الهی درقلب واقع و در فکر معاد و اعادة سعادت قبلی از دست رفته افتادم.» 

پس از این حادثه، از حسن اتفاق در سال1357 هجری قمری مرحوم ملا عبدالرحیم که از بستگان مادری‌ ایشان بود از منطقه ناهوک به قریه کهن‌ملک وارد شد و بنابر تقاضای مردم محل به عنوان امام جماعت مسجد روستای کهن ‌ملک کار خود را آغاز کرد. 


علامه محمّدشهداد، دروس مقدماتی و....فارسیرا نزد ایشان فرا گرفت و سپس برای ادامة تحصیل، پیاده و بدون همراه و راهنما عازم منطقة«سرباز» شد و با آنکه آشنایی قبلی با راه سرباز نداشت پس از چندین شبانه‌روز پیاده‌روی به روستای دپکور بخش سرباز رسید و نزد عالم برجسته و مجاهد نستوه، علامه عبدالله ملازاده،پدر بزرگوار دانشمند شهیر و مؤسس حوزه علمیه دارالعلوم اهل‌سنت زاهدان مولانا عبدالعزیزملازاده به فراگیری علوم اسلامی پرداخت و به مدت دو سال از محضر پر فیض این عالم ربانی بهره‌مند شد و کتب مبادی علم فقه مانند قدوری، کنزالدقائق و منیه‌المصلی را نزد ایشانخواند و در اوایل سال 1360 هـ . ق از سرباز به سراوان بازگشت. 



عزیمت به شبه قاره هند 

سپس به منظور ادامه تحصیل در ماه‌ ذی‌قعدهسال 1360 هـ . ق به شبه قاره هند که در آن زمان هنوز زیر سلطه انگلستان و از مستعمرات آن بود، عزیمت کرد. این بار نیز از دهستان سوران (بلوچستان ایران) پیاده و مشتاقانه جهت کسب علم رهسپار هند شد. آری این تشنة علم و معرفت با پشت سرگذاشتن دشت‌ها و آبادی‌ها،پس از پیمودن صدها کیلومتر راه، خود را از طریق شهر مرزی «پنجگور» به کویته رسانی دو رنج و خستگی راه را با جان و دل خرید زیرا گفته‌اند: 

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم   
                                  سرزنش‌ها گر کندخار مغیلان غم مخور
 
علامه محمّد شهداد(ره) در شهر کویته به کمک عالم ربّانی قاضی عبدالصّمد(ره) که در آن زمان از طرف والی قلات به عنوان قاضی وقت در شهر سریاب کویته مشغول خدمت بود به مدرسه علوم دینی «جامعه نصیریه(جامع نصیریه توسط والی قلات مرحوم احمدیارخان تأسیس شده بود و برای تحصیل طلاب بلوچستانی اختصاص داشت و هزینه مدرسه توسط ایشان پرداخت می‌شد(علامه)) کویته راه یافت و مبادی علوم وفنون عربی از قبیل صرف‌میر، نحومیر، شرح‌مأه‌عامل و هدایت‌النحو را ظرف یک‌سال در مدرسةمذکور فرا گرفت. در همین سال حضرت مولانا عبدالعزیز(ره) فارغ‌التحصیل شدند. 

علامه محمّد شهداد در این مورد می‌نویسد:«در همین ایام، یعنی در سال 1360 هـ . ق جناب مولانا عبدالعزیز سربازی فرزند حضرت استاد مولانا عبدالله ‌رحمه‌الله از دهلی هند فارغ‌التحصیل شده‌ و با عده‌ای از علمای فارغ‌التحصیل به منطقه دهادر و مدرسه‌ای که بنده در آن مشغول تحصیل بودم، آمدند و پس از چند روزاقامت‌ عازم بلاد خودشان شدند. بدین صورت سال شروع به تحصیل بنده همان سال فارغ‌التحصیلی مولانا عبدالعزیز می‌باشد.» 

در سال 1361 هـ .ق والی قلات به مدیر مدرسه جامعة نصیریه، مولانا محمدشریف کشمیری، اعلام نمود که هیأتی متشکل از 30 نفر از طلابیکه در سطح بالاتری هستند را‌ انتخاب و با مخارج والی قلات به دارالعلوم دیوبند اعزام کنند. بنابراین دستور 30 نفر از طلاب زبدة مدرسه تحت سرپرستی دو استاد برجسته  از ایستگاه راه آهن سیبی به وسیله قطار به دارالعلوم دیوبند اعزام شدند که یکی از این 30 نفر علامه محمّدشهداد بود.
 

در دانشگاه دیوبند 

علامه محمّد شهداد در سال 1361 در دانشگاه دارالعلوم دیوبند هند ثبت‌نام کرد و در رشته‌های علم فقه، منطق، کلام، ادبیات عرب ودیگر علوم اسلامی به تحصیل ادامه داد و از محضر اساتید برجسته و نامدار آن دیار ازجمله شیخ‌الاسلام علامه حسین‌احمد مدنی، شیخ‌الادب مولانا اعزازعلی، شیخ‌المعقول والمنقول مولانا ابراهیم بلیاوی و مولانا عبدالسّمیع رحمه الله و دیگر بزرگان و پیشگامان نهضت اسلامی هند استفاده نمود و از آنان درس آزادی، شجاعت و شهامت را در کنار علوممتداول زمان فرا گرفت و سرانجام در سال 1367 هـ .ق برابر با 1325 هـ . ش سال آزادی هندوستان از چنگال استعمار انگلیس و تقسیم آن به هند و پاکستان، پس از پایان تحصیلات عالی به ایران بازگشت و در دهستان سورانِ سراوان، فعالیت خود را در زمینه‌های مختلف علمی و فرهنگی از جمله تدریس، تبلیغ و حل و فصل خصومت‌ها و مبارزه با مفاسد اجتماعی و پاسخ‌گویی به نیازهای معنوی مردم این دیار و گسترش امور فرهنگی و مذهبی، آغاز نمود.با تلاشهای شبانه‌روزی ایشان شهرت علمی و سخنوری ایشان سراسر منطقه را فرا گرفت و مردماز نقاط دور و نزدیک برای استفاده از این مشعل فروزان علم و عرفان گرد می‌آمدند. 

نخستین سفر حج 

علامه در سال 1369 هـ در ماه شوال از راه آبادان و کویت به منظور ادای فریضة حج عازم حرمین شد و به توفیق خداوند به زیارت خانه خدا و حرم رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم مشرف شد و مناسک حج را انجام داد. 
فعالیت در حوزه علمیه مجمع‌العلوم سرجو 

در سال 1375 هـ . ق علمای منطقه بنا به دعوت عده‌ای از مردم مؤمن و متعهد سراوان در منطقة سرجوی سراوان نسبت به تأسیس مدرسه دینی مجمع‌العلوم بحث و تبادل نظر کردند. ‌در آن جلسه که اکثر علمای بلوچستان به خصوص علماء و رهبران بزرگ فکری و دینی بلوچستان از جمله حضرت مولانا عبدالعزیز ملازاده رحمه‌الله،مولانا سیدعبدالواحد سیدزاده رحمه‌الله و مولانا قمرالدین ملازهی رحمه‌الله شرکت داشتند،مقرر گردید که مدرسه در محلة «سرجو» تأسیس شود و حضرت علامه  اداره مدرسه را به عهده گیرند اما ایشان بنابر عللی درسال نخست موفق به اداره آن نشدند که به همین خاطر در سال اوّل، مولانا عبدالواحدسیّدزاده مسئولیت ادارة آن را پذیرفتند. پس از گذشت یک‌سال علامه رحمه‌الله از « سوران» به « سرجو» منتقل شدند و اداره این مرکز علمی را به مدت 25 سال ( تا سال 1360 هـ.ش) بر عهده داشتند. 

در سال 1360 بنابر پیشنهاد بعضی از دوستان به زاهدان مهاجرت نموده و با پذیرفتن عهدة قضا در دادسرای انقلاب اسلامی، به عنوان حاکم شرع به خدمت مشغول شدند. ایشان در این مدت نیز از نشر معارف‌اسلامی غافل نماندندو در مدرسه علوم دینی حمادیه جام‌جم زاهدان به تدریس پرداختند. 


جایگاه علمی 


حقا که فقیه عالیقدر علامه سراوانی رحمه‌الله در علم فقه دارای بصیرت و تبحر فوق‌العاده‌ای بودند و در این باب زبانزد خاص و عام بود. هرگاه مسئله‌ای از ایشان استفتاء می‌شد فوراً بدون مراجعه به کتاب، مسئله را باذکر منبع پاسخ می‌دادند. به همین دلیل ایشان به لقب«فقیه بلوچستان» معروف بودند. 

همچنین در علم منطق و فلسفه مهارت کافی داشت و گفتارش مستند و بر پایه‌های منطقی استوار بود. در هر موضوعی که بحث می کرد،ابتدا آن را به دو بخش صغري و کبری تقسیم می‌نمود و سپس نتیجة منطقی آن را استنباط می‌کرد و به حق باید این گونه می‌بود، زیرا ایشان از شاگردان خصوصی شیخ‌المعقول و المنقول،مولانا ابراهیم بلیاوی رحمه‌الله بودند.
 


خصوصیات اخلاقی 


علامه محمّد شهداد رحمه‌الله با آنکه ازنظر علم و دانش مدارج بالایی داشتند و از نفوذ و ابّهت خاصی برخوردار بودند، ولی بسیارانسان متواضع و فروتنی بودند و مجلس ایشان همیشه کانون صفا و صمیمیت بود. امّا در عین حال بسیار قاطع و رک ‌گو بودند و همواره از حق و حقیقت دفاع می‌کردند. 
آثار علمی 

از ایشان آثار گرانبهایی به جای مانده استکه می‌توان کتابهای ذیل را نام برد: 
تألیفات: 
1ـ زبدةالعقاید 
2ـ سرور شهیدان 

3ـ قول معقول در حکم آمپول 
4ـ نماز مصور 
5ـ فضیلت جمعه 
6ـ بیت‌المقدس و فتوحات اسلامی 
7ـ جامع‌المسائل ( در دو جلد) 
8ـ داستان وفات خاتم الانبیاءصلی‌الله‌علیه‌وسلم 
9ـ اثبات وجود خداوند عزوجل 

10ـ رفع الالتباک عن حکم التنباک 

11ـ فضایل و مسائل رمضان 


ترجمه‌ها: 
1ـ تفهیمات حضرت علی رضی‌الله‌عنه 
2ـ عقد ام‌کلثوم 
3ـ تیسیرالمنطق 
4ـ نماز کامل 

5ـ علوم القرآن 

به سوی دیار جاودان   

علامه محمّد شهدادمسکانزهی در فروردین سال1366 هـ . ش جهت شرکت در اجتماع سه روزة نهضت دعوت و تبلیغ عازم پنجگور پاکستان شدو در آن همایش باشکوه شرکت نمود، ولی قبل از پایان اجتماع شب هنگام پیک اجل به سراغش آمد و او را از میان آن جمعیت انبوه برای دیدار یار برگزید؛ گویا حکمت و خواست الهی بود که ایشان بار دیگر به ایران مراجعت نکند، لذا در همان جا به خاک سپرده شدند. 
روحشان شاد و تا بقای تاریخ یادشان زنده و گرامی بادا؛ چنانکه گفته‌اند: 
سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز        
                     مرده آن است که نامش به نکویی نبرند

+ نوشته شده توسط محب اهل بیت وصحابه اجمعین در و ساعت |

مولانا قمرالدین‌رحمه‌اللّه ‌یکی‌از روشن ‌ضمیران ‌این ‌عصر بود که‌از میان‌ما رفت‌ خورشیدی‌بود که ‌افول‌کرد، درواز ه‌ای ‌ازعلم ‌و معرفت ‌بود که ‌بسته ‌شد و گوهری‌ بود که ‌از چشم‌ناسپاسان ‌پنهان ‌شد.

زندگینامه ‌مولانا قمر الدین ملازهی رحمه‌اللّه‌
مولانا قمرالدین‌رحمه‌اللّه ‌یکی‌از روشن ‌ضمیران ‌این ‌عصر بود که‌از میان‌ما رفت‌ خورشیدی‌بود که ‌افول‌کرد، درواز ه‌ای ‌ازعلم ‌و معرفت ‌بود که ‌بسته ‌شد و گوهری‌ بود که ‌از چشم‌ناسپاسان ‌پنهان ‌شد.
مولانا قمرالدین‌که‌با لقب‌«خطیب‌بلوچستان‌» از وی‌یاد می‌شود، در خطّه ‌بلوچستان‌، عالمی ‌زیرک‌، دوراندیش‌، دانشمند، با جرأت‌، میهمان‌نواز و پرهیزگار بود که‌عمر گرانمایه‌اش ‌راصرف ‌خدمت ‌به ‌مسلمانا ن ‌این ‌سرزمین ‌نمود. 
ایشان‌برای‌کسب‌مدارج‌ علمی‌به‌پاکستان‌سفر نمود و از محضر علما بزرگ‌آن‌دیار از جمله‌از محضر مولانا عبدالرحمن‌ کامل‌پوری ‌و مولانا اشفاق‌الرحمن‌و علامه‌مولانا محمدیوسف‌ بنوری‌ کسب‌ فیض‌ نمود و تقریباًپنجاه‌و دو سال‌پیش‌از مدرسه‌علوم‌اسلامی‌تندواللهیار سند فارغ‌التحصیل‌شد. در دوران ‌تحصیل‌و مدتی‌پس‌از آن‌در پاکستان ‌به ‌مساجد و روستاها جهت‌تبلیغ ‌و امر به‌معروف ‌می‌رفت‌.
مولانا با کوله‌باری‌از علم‌و دانش‌و تجربه‌به‌وطن‌بازگشت‌. پس‌از مدتی ‌جهت‌ گرفتن ‌معادل ‌مدرک‌تحصیلی ‌و علمیش ‌به ‌تهران‌عزیمت‌کرد، در تهران‌با مشاهده‌ صلاحیتهای‌علمی‌و اندیشه ‌های‌ بلند ایشان‌به‌وی‌پیشنهادشد تا رحل ‌اقامت‌در تهران‌بیفکند و در دانشکده ‌الهیات ‌تهران‌ به‌ تدریس‌ مشغول‌ شود؛ شیخ‌محمودمفتی‌زاده‌یکی‌از مشاوران ‌و مشوقان‌وی ‌بود اما مولانا فرمود: «در بلوچستان‌بیشتر به‌وجود من‌نیاز است‌و من‌صلاحیت‌و توان‌خودم‌را در آن‌دیار صرف‌می‌کنم‌و به‌شهرت‌و مقام‌نیازی‌نمی‌بینم‌»؛ حقیقتاً هم‌ایشان‌اینگونه‌ثابت‌کردند و مردم‌این‌دیار را مدیون‌ خدمات ‌ارزندة‌ خویش ‌نمودند و به ‌آیندگان ‌آموختند که ‌باید منافع ‌شخصی‌را فدای ‌منافع ‌اجتماعی ‌و ملی‌کرد. مولانا جوانی‌دل‌گرم‌و عالمی‌توانا بود و تربیت‌پدر بزرگوارش‌مولانا شمس‌الدین‌رحمه‌اللّه ‌از وی ‌چنان ‌شخصیتی ‌ساخته ‌بود که‌حاضر بود همه‌وجودش‌را فدای‌بیداری‌مردم‌بگرداند. لذا از منطقه‌آبائی‌خود، دامن‌ـ از توابع‌ ایرانشهر ـ به‌ شهرستان‌ایرانشهر عزیمت‌کرد. و در کنار مولانا گل‌محمدرحمه‌اللّه‌در مسجد جگردفعالیتهای‌ دینی خود را آغاز نمود و پس‌از گذشت‌یکسال‌مسجد نور را بنا نموده ‌و آن‌را مرکز فعالیتهایش‌قرارداد.

مبارزه‌ با شرک‌ و بدعات‌ 

از آنجائیکه ‌مردم‌در گذشته‌ قبرهای‌اولیاء اللّه‌ و بزرگان‌را به‌صورت‌زیارتگاههایی‌در آورده‌ بودند و جهت ‌برآورده ‌شدن‌ نیازها و مشکلاتشان‌با ذبح‌جانوران‌بر سر مزارات‌به‌آنها توسل‌می‌جستند و این‌امر خلاف ‌شرع‌بود، مولانا رحمه‌اللّه ‌به‌ همراه‌مولانا گل‌محمدرحمه‌اللّه‌و دیگر علمای‌منطقه‌مبارزه‌ با مظاهر شرک‌ رادر اولویت ‌داده‌ به‌ مردم‌ می‌فرمودند: «که‌زندگی‌و مرگ‌، عزت‌و ذلت‌، فقر و توانگری ‌همه‌ و همه‌از طرف‌اللّه‌ذوالجلال‌می‌آیند. بزرگان‌و اولیای‌خداوند محتاج‌عنایتهای‌پروردگارند و قدرت‌حل‌مشکلات‌شما راندارند»، تا اینکه ‌رفته ‌رفته‌ به ‌برکت‌ مجاهدتها و کوششهای‌ایشان‌و علمای ‌دیگر، منطقه‌از لوث‌عقاید شرکی‌پاک‌شد و به‌مردم‌آموختند که‌ همه‌ یازهایشان ‌را مستقیماً از اللّه‌ذوالجلال‌بطلبند. 

مولانا در میدان‌خطابت‌و سخنوری‌

مولانا سخنوری‌ بی‌بدیل‌ بودند،از این‌رو لقب‌«خطیب‌بلوچستان‌» از طرف ‌علمای بزرگ‌ به‌ ایشان‌ داده‌ شده‌ بود. سخنرانی‌های ‌ایشان‌که‌با سوز و گداز خاصی‌همراه‌بود اشک‌از دیدگان‌ مردم‌ جاری‌ می‌نمود.
مولانا با همه ‌علمای‌بلوچستان‌مخصوصاً مولانا عبدالعزیزرحمه‌اللّه‌ارتباط‌ بسیار نزدیک‌و عمیقی ‌داشت‌ و همیشه‌ در کنار ایشان‌بود و در همه‌کارها و مسائل‌مهم‌با ایشان‌به‌مشورت‌می‌پرداخت‌. اکثراً در پایان ‌مراسم ‌و جلسه هایی ‌که‌ مولانا روانبدرحمه‌اللّه‌مولانا گل‌محمدرحمه‌اللّه‌و مولانا عبدالعزیزرحمه‌اللّه‌در آنها شرکت ‌داشتند از مولانا قمرالدین‌رحمه‌اللّه‌تقاضا می‌شد تا جلسه‌را با دعاهای‌پرسوزشانفیض‌ببخشند.

مسجد نور
مسجد نور در سال‌1340 هجری‌شمسی‌بنا نهاده‌شد. توسعه‌و نامگذاری‌مسجد نور و مدرسه ‌توسط‌ مولانا شمس‌الدین ‌رحمه‌اللّه‌انجام‌گرفت‌، وی‌در یکی‌از شبها در همین‌مکان‌خوابیده‌بود، در خواب‌دید که‌از همین‌جا نوری‌برخاست‌و دنیا را منور گردانید؛ صبح‌مولانا قمرالدین‌و افراد سرشناس ‌دیگر را فراخواند و پس ‌از بیان ‌خواب ‌و دعایی‌مختصر مولانا قمرالدین‌رحمه‌اللّه‌را امر کرد تا دست‌به‌کار شود و به‌فضل‌دعای‌ایشان‌مسجد نور مرکزی‌برای‌داعیان‌و مبلغان‌دین‌شد.
ناگفته‌نماند درس‌تفسیر قرآن‌و حدیث‌ایشان‌که‌پس‌از نماز صبح‌در مسجد نور برگزار می‌شد افراد زیادی‌رااز اطراف ‌و اکناف‌شهر به‌مسجد می‌کشاند. این‌خدمت‌ دراز مدت‌باعث‌گردید که‌در طول ‌این‌ مدت‌صدهانفر از اقشار مختلف‌با پیام‌قرآن‌آشنا گردند.

مدرسه‌دینی‌شمس‌العلوم‌ 

در سال‌1353 هجری‌شمسی‌مدرسه‌شمس‌العلوم‌را که‌یادگار پدر بزرگوارشان‌ بود از «دامن‌» به ‌ایرانشهر انتقال ‌دادند و با شوری‌تازه‌کارهای‌علمی‌را ادامه‌دادند که‌هم‌اکنون‌نیز بیش‌از دویست‌طلبه‌از کلاسهای‌مقدمات‌گرفته‌تا کلاسهای‌سطح‌ و خارج‌به ‌صورت‌شبانه‌روزی‌ و بیش‌از سیصد نفر از فرزندان‌ و نونهالان‌ایرانشهر به ‌صورت ‌روزانه ‌در آن‌اشتغال ‌به ‌تحصیل ‌دارند.
البته‌مولانا قمرالدین‌به‌تدریس‌در این‌مدرسه‌دینی‌قانع‌نبودند و فراست‌و دوراندیشی‌ایشان‌منجر شد تا به‌تدریس‌در دبیرستانها و دیگر مراکز آموزش‌عالی‌نیز بپردازند و سی‌سال‌در بخش‌ الهیات ‌تدریس‌ نمایند 
از دیگر کارهایی‌که‌همیشه‌برای‌مردم‌ایرانشهر یادآور یاد و خاطره‌مولانا قمرالدین‌رحمه‌اللّه‌خواهد بودعیدگاه ‌و مصلی‌بزرگ‌ایرانشهر است‌که‌با تلاشهای‌پیگیر مولانا در سال‌ 1376 در زمینی ‌به‌ وسعت‌ ده‌هکتاربنیان‌نهاده‌شد و سالها وجود مبارک‌مولانا قمرالدین‌(ره‌) زینت‌بخش‌منبر و محراب ‌آن‌بود.

مدرسه‌دینی‌ام‌المومنین‌عایشه‌صدیقه‌

با توجه‌به‌مبارزات‌مردم‌بلوچستان‌با برنامه‌های‌استکباری‌رژیم‌طاغوت‌بر ضد حجاب‌کار به‌جایی ‌رسیده ‌بود که ‌مردم‌در گذشته‌با فرستادن‌دختران‌خود به‌مدارس‌و دانشگاهها مخالفت‌می‌ورزیدند. اما مولانا با توجه‌به‌فراست‌و حس‌نیاز نسلهای‌آینده‌به‌مادرانی‌آگاه‌ و مدبر برای ‌نخستین‌بار در مسجد نور ایرانشهر جایی‌برای‌شرکت‌زنان‌در نمازهای‌جمعه‌و تراویح‌در نظر گرفتند و خواهان‌آگاهی‌دادن‌و تعلیم‌ زنان‌و دختران‌درجامعه‌شدند. در همین‌راستا در سال ‌1372 هجری‌ شمسی‌ مدرسه‌ دینی ‌ام‌المومنین‌ عایشه‌صدیقه‌رضی‌اللّه‌عنها را برای‌خواهران‌تأسیس‌نمودند که‌در سال‌گذشته‌20 نفر و امسال‌12 نفر فارغ‌التحصیل‌داشته‌است‌، هم‌اکنون‌نیز دویست‌نفر در کلاسهای‌بالا و بیش‌از سیصد نفر در کلاسهای‌حفظ‌و روخوانی‌این‌مدرسه‌مشغول‌به‌تحصیل‌اند

نقش‌فعال‌مولانا در عرصه‌های‌اجتماعی‌و سیاسی‌
مولانا قمرالدین‌رحمه‌اللّه‌پدر و مربی‌مهربانی‌بود، خوب‌می‌دانست‌با چه‌کسی‌چگونه‌برخورد کند. درد و غم‌هر کسی ‌را غم‌خودش‌می‌پنداشت‌، همیشه‌برای‌آبادی‌سرزمین‌خود و امنیت ‌ملی ‌می ‌اندیشیدند. با وجود کثرت ‌مشاغل ‌به ‌مسائل‌سیاسی‌و اقتصادی‌مردم‌می‌اندیشید. با وجود کثرت‌مشاغل‌و کم‌فرصت‌بودن‌اگرنیازمند و ناتوانی‌با مشکل ‌مواجه‌می‌شد، مولانا تا آخرین ‌لحظه‌ جهت‌رفع‌مشکلش‌همکاری‌می‌نمود. و درانجام‌کارهای‌خیر از همه‌ پیشی‌ می‌جست‌.
ایشان‌از نظر سیاسی‌نیز دارای‌بینشی‌عمیق‌و اندیشه‌ای‌بلند بودند همیشه‌سیاست‌داخلی‌و خارجی‌ را تحلیل‌و بررسی ‌می‌کردند، مسائل‌اجتماعی‌و قومی‌که‌بخش‌عمده‌ای‌از آن‌اختلافات‌و نزاعهای‌قبیله‌ای‌بود راطوری‌حل‌می‌کردند که ‌طرفهای‌درگیر به‌قضاوت‌ایشان‌قانع‌و خشنود می‌شدند. 
ایشان‌در دوران‌تبعید مقام‌معظم‌رهبری‌در ایرانشهر با ایشان‌همکاری‌نزدیک‌داشتند و همیشه‌در مسائل‌مهم‌شهر با هم‌به‌رایزنی‌و چاره‌جویی‌می‌پرداختند. رهبر معظم‌نیز در دوران‌ریاست‌جمهوری‌و همچنین‌پس‌ازآن‌از کسانی ‌که ‌از بلوچستان‌به‌محضر ایشان‌می‌رسیدند جویای‌احوال‌مولانا قمرالدین ‌رحمه‌اللّه‌می‌شدند.همچنین‌رهبر معظم‌در سفر اخیرشان‌به‌سیستان‌و بلوچستان‌از خاطرات‌و خدمات ‌ارزندة ‌شان‌به‌همراه‌مولانارحمه‌اللّه‌یاد می‌کردند.
مولانا ارگانها و دوایر دولتی‌را جهت‌هر چه‌بهتر و بیشتر خدمت‌کردن‌به‌مردم‌تشویق‌و راهنمایی‌ می‌کردند و از انتقاد بر کسی‌هراسی‌نداشتند.

بیماری‌و وفات‌

مدت‌مدیدی‌بود که‌مولانا از بیماری‌رنج ‌می‌برد، چند مرتبه‌جهت‌مداوا به‌تهران‌سفر کردند اما در این ‌سفرکه ‌منتهی‌به‌سفر آخرت‌شد، قبل‌از رفتن‌امور مدرسه‌و مسجد را تقسیم‌نمودند، گویا قبلاً به ‌ایشان ‌الهام‌شده‌بود که ‌برای ‌همیشه ‌با مردم ‌این‌سامان‌خداحافظی‌می‌کنند.
سرانجام‌در 14 آبان‌ماه‌سال‌1382 پس‌از دو ماه‌ بستری‌در بیمارستان‌مهراد تهران‌دارفانی‌را وداع‌ گفته‌ و به ‌ملاقات ‌پروردگار شتافتند و مسلمانان‌و خصوصاً جامعه‌اهل‌سنت‌ایران‌را درغم‌فراق‌خود گذاشتند. جنازه ‌ایشان روز جمعه‌16 آبان‌پس‌از انتقال‌به‌زاهدان‌توسط‌شیخ‌الاسلام‌مولانا عبدالحمید، جمعی‌از علمای‌جنوب‌و خیل ‌عظیم ‌مردم‌زاهدان‌به‌شهرستان‌ایرانشهر منتقل‌شد، پس‌از تکفین‌، نماز جنازه ‌ایشان‌به‌امامت‌مولانا محمدیوسف‌حسین‌پور مدیر حوزه‌علمیه‌گشت‌و یار و همسنگر قدیمی ‌شان ‌اقامه‌ شد سپس‌چهره‌ دوست ‌داشتنی‌مولانا برای‌همیشه‌از دیدگان‌پنهان‌شد و به‌خاک‌سپرده‌شد
و در پایان‌شیخ‌الاسلام‌مولانا عبدالحمید(حفظه‌اللّه‌) طی‌ سخنانی‌با تأسف‌بسیار و با ذکر خدمات‌و احسانات‌ایشان‌، ضایعه‌درگذشت‌ایشان‌را به‌عموم‌مردم‌و خصوصاً بستگان‌و خانواده‌شان ‌تسلیت ‌گفتند. شیخ‌الاسلام‌مولانا عبدالحمید نیز در سخنان‌خود در عیدگاه ‌ایرانشهر از مردم‌خواستند تا به‌حمایت‌وهمکاری‌خود با فرزندان‌مولانا همچون‌ دوران‌ حیات ‌ایشان ‌ادامه‌دهند 
مولانا قمرالدین‌رحمه‌اللّه‌پس‌از خود دو فرزند عالمش‌شیخ‌معین‌الدین‌و مولوی‌طیب‌را به‌ عنوان‌ جانشین ‌خود در امور مسجد و مدرسه‌تعیین‌نمودند.

روحش‌شاد و راهش‌پر رهرو با

+ نوشته شده توسط محب اهل بیت وصحابه اجمعین در و ساعت |

تقریبا بین سالهای 1286 تا 1290 هجری شمسی در یکی از خانواده های روحانی روستای گشت طفلی بدنیا آمد که بعد ها سبب تحولی عظیم در بلوچستان گردید و او او کسی نبود جز حضرت مولانا سید عبدالواحد سیدزاده معروف به حضرت صاحب فرزند مولانا سید غلامرسول . وی دوران طفولیت را پیش والد بزرگوارش به فراگیری تعالیم اولیه پرداخت و برای ادامه تحصیل به ایرانشهر و اطرافش سفر ها کرد ولی چون تشنگی علم ایشان در این دیار به سیرابی تبدیل نشد به شبه قاره هند سفر نمود . او پس از تحصیل و کسب بهره علمی از محضر اساتید بزرگی چون مولانا خیر محمد شاگرد برجسته قطب الارشاد علامه رشید احمد گنگوزهی و امام الموحدین مولانا حسین علی و پوشیدن خلعت خلافت برای ارشاد و راهنمایی مردم دیار خویش رهسپار وطن گردید و بعد سالها ارشاد مردم موطن خویش دوباره نزد مولانا حسین علی برگشت و پس از طی نمودن مراحل سلوک به اشاره ایشان مدتی را در شهر ملتان به موعظه و ارشاد مردم پرداخت .وی پس از پایان ماموریت خویش در ملتان به سال 1314 هجری شمسی به وطن بازگشت و پس از ورود در سال 1358 هجری قمری مکتب عین العلوم گشت را تاسیس و در آنجا به مدت دو سال به تدریس مشغول گشت

تقریبا بین سالهای 1286 تا 1290 هجری شمسی در یکی از خانواده های روحانی روستای گشت طفلی بدنیا آمد که بعد ها سبب تحولی عظیم در بلوچستان گردید و او او کسی نبود جز حضرت مولانا سید عبدالواحد سیدزاده معروف به حضرت صاحب فرزند مولانا سید غلامرسول . وی دوران طفولیت را پیش والد بزرگوارش به فراگیری تعالیم اولیه پرداخت و برای ادامه تحصیل به ایرانشهر و اطرافش سفر ها کرد ولی چون تشنگی علم ایشان در این دیار به سیرابی تبدیل نشد به شبه قاره هند سفر نمود . او پس از تحصیل و کسب بهره علمی از محضر اساتید بزرگی چون مولانا خیر محمد شاگرد برجسته قطب الارشاد علامه رشید احمد گنگوزهی و امام الموحدین مولانا حسین علی و پوشیدن خلعت خلافت برای ارشاد و راهنمایی مردم دیار خویش رهسپار وطن گردید و بعد سالها ارشاد مردم موطن خویش دوباره نزد مولانا حسین علی برگشت و پس از طی نمودن مراحل سلوک به اشاره ایشان مدتی را در شهر ملتان به موعظه و ارشاد مردم پرداخت .وی پس از پایان ماموریت خویش در ملتان به سال 1314 هجری شمسی به وطن بازگشت و پس از ورود در سال 1358 هجری قمری مکتب عین العلوم گشت را تاسیس و در آنجا به مدت دو سال به تدریس مشغول گشت . اما با کینه بدخواهان همچون بسیاری از بزرگان دین مورد آزمایش الهی قرار گرفت و چند ماهی در زندان مخوف پهلوی بسر برد برادر بزرگ ایشان سید محمد کریم ( پدر مولانا محمد یوسف حسین پور مدیر فعلی حوزه علمیه عین العلوم گشت ) برای رها ساختن وی از جنگال ظالمان دوران تلاش های بسیاری کرد ولی پیک اجل به ایشان مهلت نداد و حین بازگشت مولانا از زندان به سال 1360 هجری قمری بدرود حیات گفت . مولاناچند ماه پس از آزادی از زندان بدلیل نامساعد بدون جو گشت به یکی دیگر از بخش های سراوان بنام جالق هجرت نمود و حدود دو سال در آنجا ماند . دیری نگذشت که اهالی گشت از کردار خویش پشیمان گشته و با اصرار آنها ایشان مجددا به گشت بازگشت . وی پس از فوت برادر و مادر و مرشدش (مولانا حسین علی ) به سال 1366 ه-ق برای تکمیل مقامات عرفان به هرات عزیمت فرمود و با دست باسعادت پیر کامل سلسله نقشبندی حضرت مولانا غوث محمد مجددا بیعت و از ایشان و برادرش خلعت خلافت گرفت . وی مدتی جهت آسایش قلبی و روحی در منطقه حق آباد پسکوه به ارشاد مردم پرداخت و همچنین مدرسه دارالفیوض را در آنجا تاسیس کرد که همکنون مدیر این مدرسه فرزند ارشد ایشان مولانا سید محمد انور می باشد . حضرت صاحب در نیمه آخر عمر تحت آزمایش الهی قرار گرفت و حدود سی سال و اندی به مرض رعشه مبتلا شد پس از ان به بیماری های مزمن دیگری نیز مبتلا گشت از جمله مالاریای مغزی . سرانجام پس از سالها ارشاد و تاسیس مدارس علمیه مختلف و همچنین تالیف کتب مختلف از جمله : احسن المقصود فی توحید المعبود یا کلید بهشت و همچنین تحفه حجاج و مخزن التعویذات علمیه در روز دوشنبه سوم مهر ماه سال 1375 شمسی چشم از جهان فروبست ودر قبرستان پشت حوزه علمیه گشت به خاک سپرده شد

+ نوشته شده توسط محب اهل بیت وصحابه اجمعین در و ساعت |

در سال‌1309 هجري‌ شمسي ‌در « محله‌بگان‌» واقع ‌در دو كيلومتري ‌قصرقند بلوچستان ‌در خانه ‌ملاّ يوسف‌، كودكي ‌به‌دنيا آمد كه ‌نامش ‌را دادالرحمن‌ گذاشتند. اين‌كودك‌كه‌در آينده‌به‌نام‌مولانا قاضي ‌دادالرحمن‌قصرقندي‌معروف‌گرديد از بدو كودكي‌آثار نبوغ و ذكاوت ‌سرشار بر جبينش‌هويدا بود. مولانا دادالرحمن ‌تحصيلات ‌ابتدايي‌را در زادگاهش‌نزد مولوي ‌پيرمحمد رئيسي‌فرا گرفت‌و سپس ‌به ‌قصد تحصيل‌علم‌ راهي‌هندوستان‌شد.

 ابتدادرمدرسه‌«پيرجنداءسند»مشغول‌تحصيل‌گشت‌وازمحضرمولوي‌شيخ‌محمد هيبتي ‌قصرقندي ‌استفاده ‌نموده‌و كتاب‌هاي‌گلستان‌، بوستان‌، ميزان‌و صرف‌مير را فرا گرفت‌.

 وضعيت‌اقتصادي‌مدرسه‌مزبور خوب‌نبود. مولانا دادالرحمن‌خاطرات‌عجيبي‌از آن ‌دوران ‌تعريف ‌مي‌كرد و مي‌فرمود: «بعضي‌اوقات‌گرسنگي‌چنان‌بر ما فشار مي‌آورد كه‌نانهاي‌خشك‌بيات‌شده‌چند روزه‌اي‌كه‌بر روي‌آن‌خاك‌جمع‌شده‌بود را تميز كرده‌و مي‌خورديم‌،چون‌غذاي‌ديگري‌نداشتيم‌. گاهي‌برگ‌درختان‌رامي‌خورديم‌وچنان‌ضعف‌مي‌كرديم‌كه‌چشمهايمان‌تيره ‌و تاريك‌شده ‌و  بر زمين مي ‌افتاديم ‌.

مدرسه‌«مظهر العلوم‌» كراچي‌

 مولانا دادالرحمن‌پس‌از فراگيري‌دروس‌دوره‌مقدمات‌وارد مدرسه‌مظهرالعلوم‌كده‌شد كه‌بزرگترين‌و معروف‌ترين‌مدرسه‌كراچي‌درآن‌زمان‌به‌شمار مي‌رفت‌. دورة‌سطوح‌را در آنجا به‌پايان‌رساند

دارالعلوم‌ديويند

 با آنكه‌در مدرسه‌مظهرالعلوم‌دورة‌درس‌خارج‌نيز وجود داشت‌، اما عطش‌علمي‌و كنجكاوي‌مولانا دادالرحمن‌اشباع‌نمي‌شد. اينجابود كه‌مظهر العلوم‌كراچي‌را به‌قصد حوزه‌علميه‌دارالعلوم‌ديوبند ترك‌كرد. در اين‌دوران‌در دارالعلوم‌ديوبند علماي ‌برجسته‌ و مجاهدي ‌مانند مجاهد بزرگ‌علامه‌سيد حسين‌احمد مدني‌، شيخ‌الادب‌و الفقه‌مولانا اعزاز علي‌و دانشمند منقول‌و معقول‌مولاناابراهيم‌بلياوي‌و غيره‌زينت‌بخش‌مسند تدريس‌و تربيت‌بودند.

 مولانا دادالرحمن‌دروس‌خارج‌را از محضر اساتيد برجسته‌فراگرفت‌.

 به‌خاطر تيز هوشي‌سرشار و حسن‌اخلاقش‌مورد توجه‌اساتيد واقع‌شد؛ او نيز به‌استادان‌خود خيلي‌مهر و محبت‌مي‌ورزيد. از ميان‌اساتيد به‌مجاهد بزرگ‌و نستوه‌شيخ‌الاسلام‌علامه‌سيد حسين‌احمد مدني‌خيلي‌ارادت‌پيدا كرد. مولانا سيد حسين‌احمد مدني‌در آن‌دوران‌عليه‌استعمار انگليس‌(كمپاني‌هند شرقي‌) كه‌هندوستان‌را در زير سلطه‌خود قرار داده‌بود، شديداً مبارزه‌مي‌كرد. درالعلوم ‌ديوبند نه ‌تنها يك‌مركز تربيت ‌و تعليم ‌بود، به‌يك‌قرارگاه‌فعال‌براي‌مبارزات‌عليه‌انگليسي‌ها تبديل‌شده‌بود.

 مولانا دادالرحمن‌در همين‌دوران‌با رتبه‌ممتاز فارغ‌التحصيل‌گشته‌و پس‌از فراغت ‌تحصيل ‌با مولانا سيدحسين‌احمد مدني‌كه‌درعرفان‌و تصوف‌داراي‌قدم‌راسخي‌بود، بيعت‌نمود.

بازگشت‌به‌وطن‌

 مولانا دادالرحمن‌مدتي‌بعد از تحصيل‌در يكي‌از مساجد دهلي‌به‌موعظه‌ و امامت ‌پرداخت‌. در اين‌زمان‌مبارزات‌استقلال‌پاكستان‌به‌اوج‌خود رسيده‌و درگيريهاي ‌شديدي ‌ميان ‌هندوهاي ‌افراطي‌و مسلمانان‌جريان‌داشت‌، كه‌اتفاقاً يكي‌از طلاب ‌قصرقندي ‌به ‌نام ‌عبدالكريم‌كه‌از همشريهاي‌مولانا دادالرحمن‌بود، به‌دست‌هندوها به ‌شهادت ‌رسيد.

 مولانا دادالرحمن‌از آن‌پس‌براي‌خدمت‌به‌منطقه‌محروم‌خود بازگشته‌و در منطقه ‌قصرقند و نقاط‌ ديگر بلوچستان ‌به‌تبليغ‌و موعظه ‌پرداخت‌. عمدة‌مواعظ‌و سخنراني ‌هايش ‌درباره ‌اصلاح‌عقايد، اعمال‌و رسوم‌شرك‌آميز، قبر پرستي‌، بدعات‌و خرافات‌ بود.

 طبق‌اظهار مولانا در منطقه‌«ساربوگ‌» و «قصرقند» يك‌درخت‌كُنار (سدر) بود كه‌مردم‌آن‌را زيارتگاه‌قرار داده‌و در كنار آن‌جمع‌مي‌شدند و گاهي‌طواف‌مي‌كردند و گوسفند مي‌كشتند و حاجت‌مي‌خواستند. «من‌با جديت‌تمام‌مخالفت‌كردم‌و دستور دادم‌درخت‌راقطع‌كنند. مردم‌مي‌ترسيدند و مي‌گفتند ما از جن‌ها مي‌ترسيم‌مبادا به‌ما آسيبي‌برسد». مولانا فرمود: «خودم‌تبر را برداشته‌و درخت‌مزبور را از بيخ‌و بن‌كندم‌»؛ سپس‌آن‌جايگاه‌تبديل‌به‌عيدگاه‌گرديد.

 بازگشت‌مجدد به‌كراچي‌و تدريس‌در حوزه‌علميه‌مظهر العلوم‌

 مولانا قاضي‌دادالرحمن‌بعد از اينكه‌چند سال‌در منطقه‌خود خدمت‌كرد، دوباره ‌به ‌پاكستان‌برگشته‌و در حوزه‌علميه‌مظهر العلوم‌مشغول‌تدريس‌شد و به عنوان‌ صدرالمدرسين‌ (رئيس‌هيأت‌علمي‌) منصوب ‌گرديد .

 سفر حج‌و اقامت‌مجدد در وطن‌ 

بعد از اينكه‌چند سالي‌در حوزه‌علميه‌مظهر العلوم‌تدريس‌كرد از همانجا عازم ‌حرمين‌شريفين‌گرديد و بعد از انجام‌مناسك‌حج‌به‌قصرقند آمده‌و به‌افاده‌مردم‌پرداخت‌.

 او ضمن ‌اينكه‌امامت‌جمعه‌و جماعت‌را عهده‌دار بود و كار تدريس‌را بطور متفرقه‌انجام‌مي‌داد، براي‌حل‌اختلافات‌مردم‌مرجع‌قرارگرفت‌. مردم‌و علما به‌قضاوت‌و داوري‌وي‌خيلي‌اعتماد داشتند و از نقاط‌مختلف‌چابهار، نيك‌ شهر و سرباز به ‌وي ‌مراجعه‌مي‌نمودند.

 خيلي‌از مسائل‌كه‌از طريق‌مقامات‌قضائي‌حل‌نمي‌شد و به‌بن‌بست‌مي‌رسيد، بنابر توصيه‌خود مقامات ‌محلّي‌توسط‌مولانا به‌نحوأحسن‌فيصله‌مي‌شد.

 

تبحر علمي‌و قدرت‌حافظه‌

مولانا دادالرحمن‌از قدرت‌حافظه‌و تبحر علمي‌كم‌نظيري‌برخوردار بود. شرح ‌حال‌مفصل‌فقها و محدثين‌را از حفظ‌بود و در علم‌ رجال‌تسلطي‌خارق‌العادة‌داشت‌.

 قدرت‌حافظه‌وي‌انسان‌را به‌ياد محدثان‌و فقهاي‌متقدمين‌مي‌انداخت‌. سلسله ‌نسب‌انبيا و بزرگان‌را دقيق‌بيان‌مي‌كرد و بعضي‌را بدون‌مكث‌تا حضرت‌آدم‌و حوا مي‌رسانيد! مطالعه‌اش‌نيز خيلي ‌وسيع ‌بود، با آنكه‌سروكارش‌با مسائل‌فقهي‌بود، اما در تمام‌زمينه‌هامطالعه‌مي‌كرد. اينجا بود كه‌در هر موضوعي‌با اعتماد و قاطعيت‌سخن‌مي‌گفت‌گاهي‌سلسله‌سخن‌از يك ‌موضوع ‌به‌ موضوع ‌ديگري‌منتقل‌شده‌و شنونده‌تصور مي‌كرد كه‌مولانا موضوع‌را فراموش‌كرده‌اما او مجدداً به‌موضوع‌اول‌بر مي‌گشت‌. شنوندگان‌در مجلس‌اواحساس‌ملالت‌نمي‌كردند، بلكه‌سراپا گوش‌بودند و لذت‌مي‌بردند. در مجلس ‌وي‌هيچ ‌پرسشي ‌بي‌پاسخ ‌نمي‌ماند. سخنانش‌را بااحاديث‌نبوي‌و عبارات‌فقهي‌مدلل‌و با اشعار نغز عربي‌و فارسي‌و ضرب‌المثل‌ها مزين‌مي‌كرد و تحسين‌حضار را بر مي‌انگيخت‌.

 در جلسه‌مجمع‌فقهي‌كه‌در سال‌1421 هـق‌در حوزه علميه‌دارالعلوم‌زاهدان ‌تشكيل‌شده ‌بود، علماي‌متعددي‌در آن‌شركت‌داشتند درپايان‌از مولانا قاضي ‌دادالرحمن‌خواسته‌شد تا سخن‌بگويد. مولانا وقتي‌شروع‌به‌سخن‌گفتن‌نمود همه‌حضار سخت‌تحت‌ تأثير قرارگرفتند، بعضي‌حافظه‌اش‌را تحسين‌مي‌كردند و بعضي‌ديگر گويا از معلومات‌شگفت‌انگيزش‌مسحور شده‌بودند. واقعات‌را چنان‌بيان‌مي‌كرد كه‌گويي‌يك‌گزارشگر دقيق‌است‌كه‌هنگام‌وقوع‌حوادث‌حضور داشته‌و اكنون ‌آن‌منظره‌را به‌تصوير كشيده‌يا به‌نمايش‌مي‌گذارد. وقتي‌سخنش‌به‌اينجا رسيد كه ‌جشن‌ فارغ‌التحصيلي‌اش ‌چگونه‌در دارالعلوم‌ديوبند برگزار شد، مولانا با عشق‌و علاقه‌آن‌راتعريف‌كرد. كاملاً به‌ياد داشت‌كه‌كدام‌يك‌از بزرگان‌به‌ترتيب‌بر سر وي‌عمامه‌پيچيدند.

 مولانا محمد عمر سربازي‌مي‌فرمودند: «وقتي‌با مولانا دادالرحمن‌خلوت‌مي‌كردم‌از وي‌مي‌خواستم‌شرح‌حال‌فقهاي‌ماوراءالنهر راتفصيلا بيان‌كند و او هم‌بسيار دقيق‌و جالب ‌بيان ‌مي‌كرد  و من‌لذت‌مي‌بردم‌».

 علماي‌بزرگ‌و معاصرانش‌بقدري‌بر وي‌اعتماد داشتند كه‌سخن‌وي‌را حجت‌ مي‌دانستند. يكبار در مجلس‌مولانا عبدالعزيز مسئله‌اي‌مورد بحث‌قرار گرفت‌و اقوال ‌علما ذكر شد وقتي‌يكي‌از حضار گفت‌: مولانا دادالرحمن‌درباره‌ اين ‌مسئله‌چنين ‌گفته‌است‌، مولاناعبدالعزيز بي‌درنگ‌فرمود: «اگر او گفته‌است‌پس‌حق‌همين‌است‌».

 موفقيت‌مولانا در تدريس‌بقدري‌بود كه‌دلهاي‌شاگردانش‌را مي‌ربود و ضمن‌اينكه ‌موضوع‌درس‌را خيلي ‌جالب‌و دل‌نشين‌القاءمي‌كرد با سخنان‌مليح‌و حلاوت‌آميز، طراوت ‌و نشاط‌را در وجود طلاب ‌برمي‌انگيخت‌. فاصله‌زماني‌را درنورديده‌آنها را به‌سير وتماشاي‌باغ‌هاي‌دل‌انگيز علم‌و معرفت ‌مي‌برد.

 مولانا دادالرحمن‌در كنار علم‌و دانش‌خيلي‌پاي‌بند شريعت‌و اتباع‌سنت‌بود و در اغلب‌مجالس‌خود از اتباع‌سنت‌، ورع‌و تقوي‌سخن‌مي‌گفت‌و تأكيد مي‌نمود.

 حكايات‌ورع‌و زهد سلف‌و بزرگان‌را با آب‌و تاب‌بيان‌مي‌كرد. نسبت‌به‌بزرگان‌گذشته‌عشق‌مي‌ورزيد، هر گاه‌سخن‌از مقام‌صحابه‌وسيره‌بزرگان‌سلف‌و تذكره‌اساتيد به‌ميان‌ مي‌آمد حالت ‌عجيبي ‌به ‌وي ‌دست ‌مي‌داد صدايش‌تغيير مي‌كرد، اشك‌در چشمانش‌حلقه‌مي‌زد و به‌مجلس‌حرارت‌مي‌بخشيد. علاقه ‌و ارادتش‌به‌علماي‌ديوبند مخصوصاً مرشدش‌شيخ‌الاسلام‌سيد حسين‌احمد مدني ‌زائدالوصف ‌بود.

 از واقعات‌مبارزه‌، جهاد، تقوي‌و زهد ايشان‌تعريف‌مي‌كرد و مي‌فرمود: «اينها نمونه‌هاي ‌صحابه ‌كرام‌در قرن‌بيستم‌بودند».


+ نوشته شده توسط محب اهل بیت وصحابه اجمعین در و ساعت |

ولادت :‌

حضرت مولانا عبدالعزیز ( رح )‌ در سومین روز آذر ماه سال ۱۲۹۵ هـ . ش در روستای دپکور ،‌از توابع بخش مرکزی شهرستان سرباز واقع در جنوب شرقی بلوچستان پا به عرصه وجود نهاد ،‌پدر بزرگوارشان حضرت مولاناعبدالله (رح ) نخستین عالم مجاهد ومتقی و زاهد منطقه ی سرباز و پرچمدار عرصه ی جهاد بود ، تمام زندگی ایشان با علم و عمل سپری شد ، بسیار عابد و بیش از بیست سال از عمر پربرکت خود را صوم داودی داشت ( یعنی یک روز درمیان روزه می گرفت).

فراگیری علم و خدمت به دین :

حضرت مولانا عبدالعزیز (رح ) بسیار زیرک وتیزهوش بودو از همان ابتدا به خواندن و فراگیری علم علاقه ی فراوانی داشت . قرآن را همراه با برادرش ملاعبدالغفور که در جریان جنگ جهانی دوم مفقود گردید ، در نزدیکی زادگاهش در روستایی به نام مچان نزد آخوند ملاعطاء محمد در ظرف سه ماه تمام کرد . کتب ابتدایی و مقدماتی را پیش پدر بزرگوارش فرا گرفت بعد از اتمام دوره مقدماتی برای ادامه تحصیل به هندوستان عزیمت کرد و برادرش ملا عبدالغفور را همراه خود برد . با توجه به فقدان امکانات در آن روزگار این سفر فوق العاده برایش طاقت فرسا بود.

اما به دلیل عشق و علاقه فراوانی که به تحصیل داشت ،‌سختی ها را با طیب خاطر تحمل نموده و خودرا به هندوستان رساند. مدتی در بزرگترین دانشگاه اسلامی شبه قاره هند یعنی دارالعلوم دیوبند به تحصیل ادامه داد و سرانجام برای دوره خارج وارد خارج وارد دارالعلوم امینیه دهلی شد و از محضر حضرت مولانا مفتی کفایت الله دهلوی (رح ) کسب فیض نمود . با توجه به زیرکی و تیزهوشی فوق العاده ای که داشته همواره موردمهر و محبت اساتید ، و بخصوص مولانا مفتی کفایت الله (رح ) بود

مولانا مفتی کفایت الله (رح ) ایشان را مفتی دیار بلوچستان لقب داده بود. زیرا وی تمام کنز الدقایق را از حفظ داشت و فتواهایش بسیار مدلل و غیر قابل نقض بود. در سال ۱۳۲۰ هـ .ش تحصیلاتش را به پایان رسانید و به وطن بازگشت . پس از گذراندن چند سال در زادگاهش ، برای زیارت حرمین عازم حجاز شد و به مدت سه سال در مکه مکرمه ضمن تدریس در مدرسه صولتیه ، که از حوزه های دینی معروف بلد حرام .است ،‌علم قراءت و تجوید را نیز فرا گرفت.

مسئولین مدرسه صولتیه کتب مقدماتی را به او سپردند . ولی با توجه به نبوغ علمی و مسلط بودن بر سایر کتب و حسن تفهیمی که داشت ، دست اندرکاران مدرسه صولتیه توان علمی و استعداد او را فراتر از حد مقدمات تشخیص داده ،‌تدریس کتب دوره ثانویه و سطوح را به او سپردند. بعد از گذراندن ۲ سال در مکه مکرمه پدر بزرگوارش برایش نامه نوشت که هر چه زودتر خود را به وطن برساند زیرا مردم اینجا بیشتر نیاز به خدمت دارند .

حضرت مولانا بعد از مراجعت به وطن ، خدمت به اسلام و مسلمین رادر قالب امر به معروف ونهی از منکر و حل و فصل مناقشات و اختلافات فیما بین آغاز می نمود . بعد از مدتی حوزه علمیه عزیزیه را در زادگاهش ـ دپکور ـ‌بنا می نهاد و به عنوان مدیر ومدرس ارشدآغاز بکار نموده و از چند تن از اعضای منطقه نیز دعوت به همکاری نمود.

در دی ماه ، سال ۱۳۳۵ هـ . ش سرنوشت دینی ، فرهنگی و مذهبی مردم خطه ی سرحد و به ویژه شهر زاهدان ، توسط این رادمرد و این پیشوای مذهبی و الگوی عمل و اخلاص رقم زده شد. شرح کوتاه این داستان مفصل به شرح زیر است .

« مولانا به منظور معالجه پدربزرگوارش از سرباز به زاهدان می آمد و به مدت یک ماه در زاهدان ماند . مردم زاهدان پس از اندک آشنایی با شخصیت جامع و پر جاذبه ایشان از وی خواستند که برای همیشه در زاهدان بماند و از پدر بزرگوارش تقاضا کردند تا توافق خود را با خواسته های مردم زاهدان اعلام دارد. پس از اعلام موافقت پدر بزرگوارش ،‌ایشان در همان سال از سرباز به زاهدان منتقل و خانواده اش را از سرباز به زاهدان انتقال داد».

پیش از تشریف آوری حضرت مولانا (رح ) ، مردم این خطه ،‌ازدین و احکام دینی اطلاع چندانی نداشتند قبرپرستی ، پیرپرستی ، و انواع بدعتها در جامعه رواج داشت . با تشریف آوری حضرت مولانا (رح ) دزدآبِ غرق در جهالت و بدعت ها ودرگیری ها به شهر عالمان ، زاهدان قاریان . حافظان قرآن تغییر اسم و رسم داد.

وحدت طلبی:

از جمله خدمات شایسته و قابل توجه حضرت مولانا عبدالعزیز (رح ) ،سعی و تلاش در ایجاد وحدت میان فرق اسلامی و به ویژه شیعه وسنی در منطقه بود او با یک دید به شیعه و سنی می نگریست حتی در بسیاری موارد به مراجعین شیعه بیشتر توجه می کرد و می فرمود :« یک مرجع سنی باید چنین رفتاری » کند تا برادران شیعه ما در منطقه و استان احساس بیگانگی نکنند.

محور دیگری از خدمات اصلاحی ایشان مبارزه با مواد مخدر است . درباره این مواد می فرمود : « این مواد خانمانسوز که خلقی را به نابودی کشانده است ،‌با همکاری جوانان مؤمن و مردم غیور باید از جامعه ما ریشه کن شود و هرکس با این گونه افراد همکاری کند ، ماشین یا شتر خود را دراختیار آنان بگذارد ، شریک .جرم است و روز قیامت از وی سئوال خواهد شد.

محبت با رسول الله (ص) :

حضرت مولانا به رسول اکرم (ص) چنان عشق می ورزید که با سخن و قلم نمی توان آن را بیان کرد ، هرگاه نا م مبارک رسول اکرم (ص) به گوشش می رسید یا خود نام نامی رسول الله (ص) را بر زبان می آورد ، بی اختیاراشک هایش سرازیر می شد و کنترل خود را از دست می داد .

در بیماری موت ،‌ هرگاه پنجره اطاق باز می شد و باد خنک می وزید ،مولانا می فرمود : « نسیم مدینه » مشام مرا معطر می کند .

ابهت و عظمت :

حضرت مولانا در عین گشاده رویی به حدی با هیبت و عظمت بود که در محفل و مجلس او ، بزرگان نیز با ادب می نشستند و تا سخن نمی گفت ،‌هیچ کس شروع به سخن نمی کرد . او با این ابهت و عظمت ، بسیار با وقار و مهربان بود .سعی داشت هیچ کس از وی ناراض نشود و اگر پس می برد که کسی از وی رنجیده است ، تا رضایت او را بدست نمی آورد آرام نمی گرفت . برای علمآء و طلاب دینی فوق العاده ارزش قایل بود . مجلس را با سخنان پند آموز همواره گرم نگاه می داشت ، هرکس یک بار در مجلس او می نشست ، نمی خواست بلند شود، هر کس یک بار در مجلس او می نشست ، نمی خواست بلند شود ، هرکس با خود فکر می کرد ، مولانا علاقه و محبتی که با من دارد بادیگران ندارد ،ایشان کمتر حرف می زد و بیشتر به یاد خدا و ذکر مشغول بود ،‌از شیوه و سنت های رسول الله (ص) بشدت مواظبت می کرد . همواره برای هر نماز مسواک می زد، آثار زیبای مسواک که دراحادیث بیان شده اند ، در وجودش کاملاً نمایان بود . تا آخر عمر چشمانش روشن بود،‌ و نیاز به عینک پیدا نکرد ، دندانهایش تا آخر عمر سالم ماند ، .و چهره اش بسیار نورانی بود

نظافت و خوش بویی :

مولانا نظافت وخوشبویی را خیلی دوست می داشت ،‌از تجملات بی مورد و مظاهر دنیا پرهیز می کرد و فرزندانش را توصیه می کرد تا از مدپرستی دور باشند ،‌برای تمیز ونظیف نگاه داشتن لباس ، سر و صورت و .محیط خانه همواره تاکید می کرد .

صله رحمی همواره موردتوجه او بود. تعریف و تمجید را هرگز برای خود نمی پسندید . هرکس در جلویش او را تعریف می کرد ناراحت می شد ، و می فرمود : رسول الله (ص) فرموده اس : «‌هر کس را که در جلویش » تعریف کردی ، گردن او را زدی به تربیت فرزندان فوق العاده توجه می کر و در سن هفت سالگی آنان را به نماز امر می کرد ، و مسایل و احکام ضروری را به آنان یادمی داد .

حضرت مولانا در سال ۱۳۵۹ هـ . ش دچار ناراحتی قلبی شدو در پی اصرار دوستان ومشوره پزشکان برای معالجه به انگلستان سفر کرد و ناراحتی اش تا حدی بهتر شد و به وطن برگشت ، اما پس از یک سال ونیم بیماری ایشان مجدداً شدت گرفت و نزدیک چهارماه در بستر بیماری افتاد.

مولانا (رح ) در جریان مسافرت و معالجه درانگلستان دچار ناراحتی کلیه شد و پس از مراجعت به ایران بنا بر مشوره پزشکان ، بار دوم جهت پیوند کلیه به آمریکا مسافرت نمود ،‌ ولی به دلیل بالابودن سن ،‌نظر پزشکانِ معالج این بود که پیوند کلیه دراین شرایط سنی سودی ندارد . مولانا بعد از اقامتِ مدت کوتاهی درکالیفرنیا آمریکا ، به ایران مراجعت کرد .

حضرت مولانا چنان عشق و علاقه ای به عبادت داشت که براساس اظهارات همراهانش در آمریکا از محل اقامت برای نماز به دورترین مسجدی که شنیده بود، جوانان عرب خیلی با صدق و صفا در آن جا نماز می خوانند و اداره امور مسجد را بر عهده دارند،‌تشریف می برد و درمساجد نزدیک که متولیان و نمازگذاران آنها علاقه چندانی به رعایت سنت های رسول اکرم (ص) نداشتند  نمی رفت بلکه بعداز طی کردن مسافت زیاد به آن مسجد می رفت و جوانانی را با محاسن زیبا و مطابق سنت و پایبند شریعت در آنجا می دیدو از نحوه عبادت و خشوع و خضوع آنان فوق العاده اظهار رضایت می کرد و تدین آنان را می ستود . بنا بر گفته شهید مولوی عبدالملک ملازاده ،‌اگر مولانا چند سالی زند می ماند تحولات بسیار عظیمی در منطقه به وجود می آمد.

بالاخره حضرت مولانا به منظور معالجه و دیالیز به تهران و مشهد عزیمت کرد و در روزهای پایانی عمر مبارکش در مشهد جهت انجام دیالیز اقامت گزید و در ۲۱ مرداد سال ۱۳۶۶ در شهر مشهد زندگی را بدرود گفت و به لقاءالله پیوست (‌رحمه الله رحمة واسعة) .

+ نوشته شده توسط محب اهل بیت وصحابه اجمعین در و ساعت |
مولانا تاج محمد فرزند اسماعيل در سال 1296 هجري شمسي در روستاي نسکند سرباز به دنيا آمدند دوران تحصيل خود را در مدارس»سبحاول سند «مظهرالعلوم کهده کراچي « و»دارالعلوم ديوبند  »  گذرانده واز اساتيد برجسته هندوستان همچون قاري محمد طيب،مولانا حسين احمد مدني ومولانا اعزاز علي استفاده بردند .ايشان پس از يازگشت از سفر تحصيل بنا به  دعوت حضرت مولانا عبدالعزيز ملازاده رح 
در مدرسه ديني عزيزيه سرباز مشغول به تدريس علوم ديني شدند . مديريت اين مدرسه که قبلا در روستاي دپکور ، زادگاه حضرت مولانا عبدالعزيز قرار داشت، در سال 1334 و پس از هجرت مولانا عبدالعزيز به زاهدان ، به ايشان واگذار شد ويک سال
بعد مدرسه از روستاي دپکور به روستاي انزاء سرباز منتقل گرديد .از آن زمان تا چند سال پيش مديريت مدرسه با ايشان بود ودر رشد وترقي مدرسه وتربيت طلاب وحل وفصل اختلافات مردم منطقه سعي وتلاش وافر داشتند پس از حادثه شکسته شدن پاي ايشان وضعف زياد ، چند سال در بستر بيماري بودند وسرانجام شب يکشنبه سي ام فروردين ماه هشتاد وهشت، دار فاني را وداع گفتند . در گذشت ايشان ضايعه بزرگي براي مردم منطقه بوده وجاي ايشان براي هميشه خالي ماند اميدواريم خداوند متعال طلاب و اساتيد داغديده  مدرسه ديني عزيزيه سرباز را اجر وصبر عنايت فرموده وبازماندگان ايشان را در پناه خود محفوظ وماجور بدارد .آمين

+ نوشته شده توسط محب اهل بیت وصحابه اجمعین در و ساعت |
بیوگرافی فقیه عالیقدر حضرت مولانا عبدالله روانبد( رح)
ساعت ۸:۳٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ مهر ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

سطور زیر گزیده ای از شرح حال و زندگی بزرگمرد ودانشمندی را سامان می دهد که سخن راندن در باب شخصیت بارز وبرجسته او وقرار گرفتن در جایگاه معرفی مقام والایش در توان هر کس نیست. قلم خیلی کوتاه تر از آن است که بتواند در وصف واحوال ومعرفی برخی ازنشیب وفرازهای حیات افتخار آفرین این عالم فرزانه،خامه فرسایی کندو مجال پایگاه های بزرگ اینتزنتی - چه برسد به این وبلاگ – خیلی تنگ تر از آن است که بتواند مشتی نمونه خرواری از دورنمای چهره تصویر بکشد. ایشان یکی از حلقه های استوار ونمایان زنجیره ای بزرگمردان علم ومعرفت وماهتابی درخشان از کاروان رفته راهیان نور واز افتخارات بزرگ اهل سنت ایران وبویژه بلوچستان محسوب می شود.

سخن گفتن در مورد ایشان«تحصیل حاصل» وبه معنای معرفی چهره از پیش شناخته شده است. از آنجا که ماه ذیحجه مصادف با رحلت جانسوز ایشان بود،تصمیم گرفته شد به مناسبت آن،مختصری از احوال زندگی پرفیض ایشان تهیه وتقدیم خوانندگان گرد.

 ولادت باسعادت 

  پشت دوتای فلک،راست شده ازخرمی         تاچوتو فرزند  زاد، مادر  ایّام را

ایشان روزدوشنبه،(18)شعبان المعظم سال 1345 ه.ق در (باهو کلات )یکی از روستاهای تابع چابهار که وطن والدگرامی اش بوده،پا به عرصه گیتی نهادند. با تولد میمونش، نوروسرور را به داخل کلبه فقیرانه پدر ومادرش کشانیدند.والد بزرگوار ایشان حضرت الحاج قاضی محمد یحی(رح)انسان وارسته ،پرهیزگار ودانشمند بوده اند که در همین روستا سِمَت پیشوای مذهبی مردم را به عهده داشته اند.

 آغاز تحصیل واستعداد شگرف ایشان

آثار نبوغ وهوش سرشار وذهانت فوق العاده در همان اوان کودکی از چهره  اش کاملاً نمایان بود. زمانی که کودکِ پنچ ساله ای بیش نبودند ،فراگیری حروف الفبارا در مکتب والده محترمه اش آغاز نموده ودر سن شش سالگی روخانی تمام قرآن مجید را از ایشان فرا گرفت، آنگاه بود که والد بزرگوار، ادامه تعلیم وتربیت وی را به عهده گرفت.پس از هر درسی را که از والد بزرگوار فرا می گرفتند بلا فاصله حفظش می شد وبدین ترتیب بیشتر کتابهای درسی را از حفظ داشتند .هنگام خواندن یزان الصرف هر روز پانزده الی شانزده مصدر را با صرف کبیر گردان می کردند.وزمانی که داشتند شرح تهذیب را فرا می گرفتند پدرشان معمول گذاشته بودند که هر روز یکبارمتن تهذیب را از بر خوانده آنگاه سراغ بازی برود اکثر کُُتُبِ درسیِ  قبل از دوره خارج را از والد بزرگوارشان فرا گرفتند بجز چند کتاب که بعضی را از جناب مولوی تاج محمد بلیده ای فرزند عبدالکریم وبعضی را از جناب مولانا محمد عمر کراچوی فرا گرفتند.

 ادامه تحصیل در پاکستان

در سال 1371 ه ق جهت ادامه تحصیل به کراچی پایتخت سابق پاکستان سفر نمودند ودر مدرسه مظهرالعلوم کهده که در آن زمان از بزرگترین مراکز علمی پاکستان بشمار می رفت وشاخه ای از مدرسه دارالعلوم دیوبند بود ثبت نام نمود . در این میان کتابهای شاه ولی الله محدث دهلوی «میبذی» و«ملا حسن» (یک کتاب درسی درفن منطق)رابه طور جداگانه از جناب مولانا غلام مصطفی قاسمی فرا گرفتند.حاشیه کتاب قدوری، که از تصنیفات حضرت مولانا غلام مصطفی می باشد. قسمتی از آن راکه تقریباًاز« کتاب الجنائز »تا «باب زکوة الابل»میباشد در همین دوران حسب دستورِ استاد گرامیش نوشتند .مولانا غلام مصطفی که به استعداد عجیب وذهانت فوق العاده اش پی برده بودند گاهی به دوستان اظهار می داشتند(اگر به این شاگرد بیش از حدّ ذهین، زمینه مناسب ومحیط سازگاری دست بدهد آنطور که برای علامه انورشاه کشمیری آمده بود- به مقامی بسیار بالاتر از مقام علامه کشمیری نائل خواهد آمد.

کتابهای «دیوان متنبّی»و«سلّم العلوم» رااز مولانا علی محمد سندی که استاد شاعر بزرگ خاور زمین علّامه اقبال لاهوری نیز می باشند،فرا گرفتند.درامتهانات نهائی سال 1372 ه.ق درمیان صدها طلبه رتبه اول را کسب نموده وجایزه خود را از دست مبارک رئیس مدرسه حضرت مولانا محمد صادق(رح)شاگرد حضرت شیخ الهند دریافت داشتندو مولانا عبدالخالق پسند پسر خاله حضرت مولانا نیز به مقام دوّم نائل آمدند وبعلت فعّال وبیش از حد ّذهین بودن این دو شاگرد،استاد آنها حضرت مولانا فضل احمد به آنها لقب (صاحبین) داد ه بودند.

 آغاز فعالیِت وخدمت

پس از وفات والد بزرگوارشان که چند ماه بعد از فارغ التحصیلی ایشان بوقوع پیوست.نگاههای مردمی به سوی ایشان که حالا عالمی نوجوان ودرعین حال متقی وسرشار از استعدادهای علمی بودند، مرکوز شد. ایشان نیز بیش از پیش احساس مسئولیت شمرده وبرای مبارزه باجهل وشرک وبدعتهای مرسوم منطقه کمر همّت را بستند.اصلاحِ مردمی، که سالها در منجلاب به سربرده ومبتلا به انواع واقسام رسمهای غلط وباورهای خرافی بودند،چندان آسان به نظر نمی رسید امّا این همت بلند حضرت مولانا بود که از راه موعظه،تبلیغ وتعلیم ،به اصلاح مردم پرداخته واز هیچ کوششی دریغ نورزیدند.چنانچه یک رساله مختصری به نام (گرزسنت برکلمه بدعت)رابه به نظم در پاسخ به یکی از افراد اهل بدعت به نام غلام رسول که کاری جزء بد گوئی ازسنت رسول اکرم(ص) وپشت گوئی علماء دیوبند نداشت،نوشتند.

 تأسیس مدرسه

هنگامی که فقرِ معارف اسلامی وپائین بودن سطح فرهنگ مردم منطقه راإحساس نمودند بمنظور بالا بردن سطح فرهنگ معارف اسلامی وآموزش نوباوگان مسلمین در سال 1388ه.ق پایه واساس یک مدرسه دینی را در پیشین بنیان نهاد،وخودشان شخصاً در آن به تدریس وتعلیم پرداختند. تا دم حیاتِ ایشان خوشبختانه مدرسه ،هر دم در حال رشد وشکوفائی بود ،امّا پس از وفات ایشان متأسفانه رشد وتوسعه آن به حالت رکود مانده واز آن پس رشد قابل توجهی نکرده است.

 جولان در عرصه شعر وادبیّات

دراشعار نغز وشیرین ایشان همچنانکه نکات دستوری کاملاً رعایت شده بهمان صورت کاملاً با قوانین عروض وبدیع مطابقت داشته وبدون تکلف عاری از هر گونه حشو،وپرازصنایع و بدایع بوده اند.اگر حضرت مولانا رادر ردیف بزرگترین شاعران جهان قرار بدهیم حقا که هیچ مبالغه نکرده ایم،ایشان در سه زبان بلوچی،فارسی وعربی شعرهای بسیار خوب وجالب سروده اند که بزودی به چاپ رسیده ودراختیارعلاقمندان خواهد رسید.

 وفات

طبق معمول هرسال،دراواخرماه شوال آماده رفتن به سوی حج بودند امّا این رفتن با رفتنهای هرسال دیگرتفاوت داشت،رفتنی که بازگشتی به دنبال نداشت.آری در سال 1408 ه.ق مصادف با1367 ه.ش هنگامی که برای دهمین بارمشرف به زیارت حرمین ریاض تشریف برده واز آنجا باتفاق گروهی از مریدان خودسوار ماشین شده ،حجاز مقدس را به قصدامارات متحده عربی ترک گفتند.اتومبیل غافل ازمکر روزگار،همچنان داشت می رفت وخود را به مرزخاک عربستان وقطر نزدیک می کرد،تااینکه خاک عربستان تمام شده وماشین وارد خاک قطر شد که یکی از همراهان متوجه می شود حضرت مولانا روی صندلی خود به خواب رفته ودر عالم خواب دارند تبسم می فرمایند.وقتی که ایشان چشم گشودند یکی از همراهان علت تبسم را جویا می شود مولانا در جواب می فرمایند:در خواب دیدم که فرشته ای از آسمان آمد وگفت شما را از اینجا بلند کرده وبه آسمان می برم،من در جواب گفتم:نه اینکار را نکنید،ماشین واژگون می شود.آن شخص دوبار وسه بار  گفته خود را تکرار کرد امّا من مانع کارش شدم که از خواب بیدار شدم. حاجی شاهی (یکی از همراهان) بلا فاصله گفتند:خوب حضرت مولانا آسمان که از زمین بدتر نیست؟ در همین اثنا که آنها داشتند صحبت می کردند ناگهان چرخ جلوئی سمت مولانا پنچر می شود وماشین چند متر به جلو رفته وناگهان از جاده پرت شده وبه شدت چپ می شود وآن خورشید علم ومعرفت،آن نابغه روزگار،آن دریای ژرف علم ودانش،آن رهبربزرگ جامعه اهل سنت دقایقی چند جان به جان آفرین تسلیم می کنند.این آفتابِ عالمتابِ علم ودانش  بعد از اینکه 63 بهار از زندگی افتخار آفرینش را پشت سر گذرانده بود،در اُفق سرزمین مقدس حجازبرای همیشه غروب نمود در حالی که تقویم سال،23 ذیحجه سال 1408 ه.ق مطابق با 16 مرداد 1367 ه.ش را نشان می داد.«انّا ِلله وانّا الیه راجعون»

همیشه یاد تودرسینه ها نهان ماند  *  جهان نماند وباد تو درجهان ماندبه ذکرخیرتونازم که بعد رفتن تو * هزار سال دگرنیز ورد جان ماند

ویژگیهای حضرت مولانا(رح)

ایشان دارای اخلاقی ستوده ،شخصیّتی متین وبا وقار،کم گو،بذله سنج ونکته دان بودند. درمجالس ومحافل نه شنونده محض بودند ونه پر حرف وزیاده گو،بلکه هرگاه نیاز می دیدند صحبت می کردندند وبا گفته های شیرین وپر معنای خود مردم را به فیض می رساندند وگاهی با شوخی هاوبذله های خویش لبخند رامهمان لبهای مردم می ساختند وهرگاه لازم نمی دانستند ساکت وخاموش می نشستند.با هرکس طبق فهم ودرک وزبان او گفتگو می کردند با یک عالم به زبان علم،با یک شاعر به زبان شعر،با یک نویسنده به زبان نویسندگی وبا یک فرد عادی به زبان عادی وساده وطبق سلیقه او صحبت می گفتند.هیچگاه از نوازش مهمانان خسته نمی شدند وپیوسته در خدمت مردم ومسافرین دور ونزدیک بودند.اندیشه بلند وقوّه ادراک وحضور ذهنی اش بقدری قوی وفوق العاده بود که راجع به هر مورد وعلمی از او سؤال می شد بلافاصله جواب درست وصحیح آن را می دادند جواب معماها را در عرض چند دقیقه به شعر می گفتند وسطح بلند فکری شان را دراشعارش می توان خواند.درطبابت،حکمت وشناخت خاصیت گیاهان بی نظیربودند.ایشان یک عارف به تمام معنا وکاملاً متبع سنت نبوی(ص)بودند اما هیچ گاه به کسی اجازه نمی دادند که در این مورد کنجکاوی بکند.از جاده مستقیم شرع سر موئی هم انحراف نمی ورزیدند.به نماز خیلی اهمیت می دادند.به علم ودانش خصوصاً حفظ قرآن محبت خاصی داشتند.خلاصه اینکه ایشان انسانی شایسته،عالمی متبحر وآگاه وشخصیتی کم نظیر بودند که هرچه در مورد ایشان بگوئیم باز هم کم گفته ایم.

 اساتید ومشایخ ایشان

اسامی اساتید مشهور ومعروف ایشان که از آغاز تحصیل تا پایان بطورمداوم ورسمی یا متفرق از آنها استفاده برده اند بشرح ذیل اند:

 1-   مولانا قاضی یحی(رح)،والد بزرگوار ایشان

2-   مولانا تاج محمد بلیده ای(رح)

3-   مولانا محمد عمر کراچوی بلوچ(رح)

4-   حضرت مولانا غلام مصطفی قاسمی(حفظه الله)

5-   شیخ الحدیث حضرت مولانا فضل احمد(رح)

6-   حضرت مولانا قاری رعایت الله(رح)

  7-خضرت مولانا عبدالحلیم (رح)

8-حضرت مولانا عبدالله درخواستی(رح)

 واز مشایخ ایشان می توان:

1-  حضرت مولانا عبدالله درخواستی(رح)

2-  جناب قاضی محمدحسن قصرقندی(رح)

3-  وجناب مولاناخان محمد ایرافشانی(مدظلهم)را نام برد.

 تألیفات وآثار علمی ایشان

تألیفات وآثاری که از ایشان در فنون مختلف علمی بر جای مانده است بعضی از آنها در زمان حیات وی وبرخی از آنها بعد از وفات ایشان به چاپ رسیده وپاره ای از آنها هنوز به چاپ نرسیده است که بطرف آنها اشاره می شود:

 1-«ترازوی قلم».کتابی است درعلم ریاضی که تاکنون دو بار به چاپ رسیده است.

2-«النهرالفائض شرح رساله منظومه عروج الفرائض» کتابی است در علم میراث که به چاپ رسیده است.

3- «تجریدالتجوید» رساله مختصری است در علم تجوید که برای استفادۀ طلاب نوشته شده وبه چاپ رسیده است.

4- «قطعات الذهب فی مسائل المذهب»رساله منظومه ای است در علم فقه که به چاپ رسیده است.

4-«نثرالفراید فی شرح نظم القواعد».کتابی است درعلم قواعد فقه به همراه فروعات آنها که تازه بعد از وفات ایشان به چاپ رسیده است.

5- «قطوف دانیه فی انواع ثمانیه».رساله ایست در علم نحو که هنوز به چاپ نرسیده است.

6- «النهرالصافی فی العروض والقوافی».رساله ایست درعلم عروض که هنوز به چاپ نرسیده است.

7- «مجموعه فتاوی»شامل کلیه فتاوائیکه از ایشان استفتاء شده است که هنوز به چاپ نرسیده است.

8- «مجموعه غزلیات وقصاید فارسی وعربی » که هنوز به چاپ نرسیده است.

9-«مجموعه غزلیات وقصاید بلوچی »که هنوز به چاپ نرسیده است.

10- ترجم کتاب «قصدالسبیل» از مولانا اشرف علی تهانوی(رح) که آن را به دستور مرشد خود حضرت مولانا خان محمد( دامت برکاتهم) به فارسی ترجمه نموده اند و هنوز به چاپ نرسیده است.

+ نوشته شده توسط محب اهل بیت وصحابه اجمعین در و ساعت |
            مولوی عبدالرحمن چابهاری‌، امام جمعه چابهار، در بیستمین همایش فارغ التحصیلی دارالعلوم زاهدان، پس از تلاوت آیه «والذین آتیناهم الكتاب یتلونه حق تلاوته...» به بیان مطالبی در موضوع اهمیت تلاوت قرآن كریم پرداخت. ایشان در این موضوع خاطرنشان كرد: عمل بر قرآن، به نسبت تلاوت قرآن، در رتبه ثانوی قرار دارد، به این معنا كه تا زمانی كه فرزند مسلمان نتواند قرآن را تلاوت نماید، و قرآن را نفهمد عمل بر دستورات قرآن میسر و آسان نخواهد بود، لذا اولین قدم در این مورد آماگی افراد هر خانواده برای یادگیری آیات قرآن و تلاوت آن است. وی ادامه داد: از جمله وظایفی كه قرآن كریم برای پیامبر اكرم صلی الله علیه وسلم بیان نموده است، یكی از آنها تلاوت و تعلیم و آموزش آیات قرآن به صحابه است؛ قرآن كریم می فرماید: «كما أرسلنا فیكم رسولا یتلوا علیكم آیاتنا و یعلمکم الکتاب و الحکمة و یزکیکم» در این آیه تلاوت آیات کتاب (قرآن) بر تعلیم و تزکیه مقدم است، اگر چه در برخی دیگر از آیات تزكیه امت بر تعلیم كتاب مقدم است، اما در این آیه و چند آیه دیگر، تعلیم قرآن بر تزكیه مقدم ذكر شده است، كه البته در هر كدام از این تقدیم و تأخیرها حكمتی موجود است. لذا در توضیح آیاتی كه تزكیه بر تعلیم مقدم آمده است می توان گفت كه طبق قانون كلی علمای اخلاق، "تخلیه" بر "تحلیه" مقدم است؛ یعنی اول باید انسان از رذایل خالی شود، سپس به وسیله اعمال نیك و اخلاق نیكو مزین شود، همانطور كه برای ریختن غذا و یا آب در یك ظرف، اول آن ظرف را شسته و تمیز می كنند، سپس در آن غذا و آب می ریزند. لذا در موضوع مورد بحث نیز تا زمانی كه فرد تلاوت آیات قرآن را كه در مرحله اول است نداند، چگونه می تواند معانی و مفاهیم قرآن را درك نماید، و باز چگونه می تواند به آیات و مفاهیم قرآن عمل كند. اینجاست كه علما فرموده اند: تا زمانی كه فهم معنا با فهم معنی همراه نباشد، فایده ای ندارد، ولی دو چیز است كه بدون فهم معنا هم به خواننده اجر و پاداش می رساند؛ یكی تلاوت آیات قرآن و دومی درود فرستادن بر آنحضرت صلی الله علیه وسلم. امام جمعه اهل سنت چابهار در ادامه به نقش آفرینی قرآن كریم در میان اعراب اشاره كرد و گفت: در آن زمان كه همه مردم از خدا غافل بودند و نسبت به ذات و صفات الهی ناآشنا بودند، آخرین سفیر و فرستاده الهی در میان آنان مبعوث شد و در كوههای مكه مكرمه ندای قرآن را سر داد و جهان را متحول كرد.  وی ضمن تمجید از خلفای راشدین و دوران خلافت زرین آنها و نامناسب دانستن مقایسه دوران سی ساله خلافت و جانشینی پیامبر (دوران خلفای اربعه و شش ماه خلافت حضرت حسن)، با مسأله پادشاهی و حاكمیت، تأثیرگذار بودن خلفای راشدین در گسترش اسلام در صدر اسلام را از مصادیق بارز تحولات قرآن كریم و نیز همصحبتی با پیامبر اكرم صلی الله علیه و سلم در وجود این شخصیتهای بزرگ اسلام برشمرد و گفت: علامه مفتی محمد شفیع رحمه الله در تفسیر معارف القرآن آورده است که دو چیز است که ملاک کامیابی انسانهاست و در به وجود آوردن انسانهای بزرگ و مفید برای جامعه اسلامی و حتی جامعه بشری، نقش كلیدی و اساسی دارد؛ یكی كتاب الله و دوم؛ همنشینی و مراودت با مردان خدا. چنانكه مولوی رومی می فرماید: نار خندان باغ را خندان كند                        صحبت مردانت از مردان كند  هر که خواهد همنشینی با خدا                           گو نشیند در حضور اولیا  وی در ادامه خاطرنشان کرد: ما در ابتدا باید سیرت و زندگی آنحضرت صلی الله علیه و سلم را الگو و نمونه زندگی خود قرار دهیم، زیرا ایشان هستند که آیات قرآن را برای ما تشریح و توضیح دادند. اینجاست که علامه مفتی محمد شفیع در تفسیر سوره فاتحه در تفسیر آیه «إهدنا الصراط المستقیم» می فرماید که راه مستقیم راه کسانی است که خداوند به آنها انعام کرده است که این گروه در آیه ای دیگر از قرآن بیان شده است که «أولئک الذین أنعم الله علیهم من النبیین والصدیقین و الشهداء والصالحین و حسن أولئک رفیقا» لذا خداوند متعال اول انبیا را مبعوث کرد و فرستاد بعد از آن کتابهای آسمانی را نازل نمود، یعنی اول معلم و مربی تعیین شد سپس کتاب نازل شد. اول پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم به پیامبری مبعوث شد و بعد از آن قرآن کریم نازل شد تا پیامبر آن را تشریح نماید، از این مطلب می توان استدلال کرد که صحبت با مردان خدا و رجال الله انسان را به سوی تعلیم کتاب و تلاوت آن و به سوی کمالات سوق می دهد. قرآن برنامه زندگی و قانون اساسی و نسخه نجات بخش تمام کائنات و جهان بشری است. آئین زندگی هر مسلمان قرآن است، و حفظ آئین بسیار مهم است. علامه اقبال در این مورد می گوید: تو همی دانی که آئین تو چیست                       زیر گردون سرّ تمکین تو چیست آن کتاب زنده قرآن حکیم                                حکمت او لایزال است و قدیم رهزنان از حفظ او رهبر شدند                          از کتابی صاحب دفتر شدند همین قرآن کریم از شخصیت عظیم الشأن محمدبن عبدالله، محمد رسول الله ساخت، از شخصی به نام ابوبکربن ابوقحافه، شخصیتی به نام ابوبکر صدیق ساخت، از شخصی به نام عمربن خطاب، که روزی چوپان و شترچران بود، شخصیتی به نام عمر فاروق ساخت که به عنوان خلیفه رسول الله تعیین می شود. همین قرآن از شخصی به نام عثمان بن عفان، شخصیتی به نام عثمان ذی النورین ساخت که دو نور دیده رسول خدا (دو دختر ایشان) به عنوان همسران وی قرار گرفتند، و از شخصی به نام علی بن ابیطالب، شخصیتی به نام علی مرتضی و علی کرّار ساخت. لذا هر کس با قرآن ارتباط داشته باشد، قرآن او را به مقام و جایگاه رفیعی می رساند. اقبال لاهوری می گوید: نقش قرآن تا در این عالم نشست                     نقشهای کاهن و پاپا شکست و در جایی دیگر در مورد نقش پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم در سعادت انسانها می سراید: بود انسان در جهان انسان پرست                         ناقص نابودمند و زیردست کاهن و پاپا و سلطان و امیر                               بهر یک نخچیر صد نخچیرگیر تا امینی حق به حق داران بداد                         کوهکن را پایه پرویز داد محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم آمد و با رعایت حقوق انسانی و ایجاد مساوات و عدالت، حاکم و رعیت را با یکدیگر برابر و مساوی قرار داد. امام جمعه اهل سنت چابهار با بیان اینکه اهانت به ازواج مطهرات و اهل بیت طبق احادیث معتبر در حکم اهانت به رسول الله(ص) است اظهار داشت: اهانت به رسول الله(ص) موجب ارتداد از دین می شود و فرد ساب النبی مستحق مجازات قتل توسط حاکم اسلامی است. مولوی عبدالرحمان ملازهی افزود: رهبر معظم انقلاب نیز در این زمینه فتوایی تاریخی دادند و هر نوع اهانت به ازواج مطهرات و معتقدات اهل سنت را حرام شرعی اعلام کردند. وی ادامه داد: فردی که اهانت به اعتقادات یک مذهب می کند دیگر نمی تواند با بیان اینکه توبه کرده است از زیر بار مجازات فرار کند. وی افزود: همه باید از رهنمود و فتوای مهم رهبر انقلاب تبعیت کنیم و نظام اسلامی نیز در همین راستا با متخلفان و تفرقه افکنان برخورد می کند.  امام جمعه اهل سنت چابهار با تقدیر از شخصیت رهبر معظم انقلاب اظهار داشت: در جلسات متعدد ایشان همواره بر تقویت جهان اسلام و توجه علما بر حفظ وحدت تاکید داشتند و با وجود ایشان برای همه مسلمانان دلگرمی وجود دارد. وی افزود: برخی اعمال سلیقه ها را نباید به پای نظام اسلامی نوشت زیرا تا آنجا که من اطلاع داریم شخص رهبر معظم انقلاب و مسوولان رده اول نظام جمهوری اسلامی بر لزوم وحدت جهان اسلام اعتقاد راسخ دارند و در این راستا نهایت تلاش را به خرج می دهند. وی با بیان اینکه اهل سنت در جمهوری اسلامی ایران آزادی بیان و مذهب دارند افزود: حضور من و شما عزیزان در این مکان و این سخنرانی ها نشانه همین آزادی بیان است . مولوی  عبدالرحمان ملازهی ادامه داد: البته در میان هر قشری افراد افراطی هم کم و بیش هستند اما نکته مهم این است که علما و فرهیختگان فریقین از رشد این افراد جلوگیری کنند. مدیریت حوزه علمیه جامعة الحرمین الشریفین چابهار در بخش پایانی سخنان خود، ضمن عرض تبریک به فارغ التحصیلان این همایش و تشکر از میهمانان مراسم به خاطر ارج نهادن آنان به مقام علم و علما و حضور در این همایش، آرزوی قبولیت به بارگاه الهی و توفیق مزید کرده و ایجاد خوف و خشیت الهی در قلوب همگان را از بارگاه ایزد منان خواستار ش

+ نوشته شده توسط محب اهل بیت وصحابه اجمعین در و ساعت |

نعت و مناجات مولانا محمد عمر سربازی رحمةالله علیه


مناجات


ای خــدای بـــی نــیــاز و ای کــریــم رهـنـمـا      رحــم کــن بــــر حـال زار و مستمند ایـن گـدا

مـجـرمـی از مـجـرمـان درگـهـت ای کــردگـــار      گشت حالش بس تباه و خوار ، تو رحمی نما

ای شـهـنـشـاه دو عالم دست من بر درگهـت      کــن بـحـالـم مــرحـمـت تــو بهر آن نیکو لــقـا

عمر بگذشت و قصور و جــرم من آخر نگشت      شب بــرفــت و روز آمد بــهــر کشف جرم مـا

یــا الــهــی درد بــی درمان را درمان بــکــن !!      وارهـان زیــن مشکلاتم ، حاکم ارض و سـمـا

بر درت افــتــاده ام از تــو نــدارم چـــــــاره ای

چـاره سـاز من توئی گر چـه عمر شد بی وفا



نعت


مــرحــبـا ای قـاصــد قـدسی بـیـا            مــرحــبـا ای پـیـک مشتاقـان بـیـا

مــرحــبـا ای نــازنــیــن دل ربــــــا             مــرحــبـا ای سـاقی وحـدت بـیـا

مــرحــبـا یا مــرحــبـا یا مــرحــبـا             مــرحــبـا ای عشق غیرت سوزما

مــرحــبـا ای طـائـر کـرسـی نـمـا             مــرحــبـا ای جـانـفـزای مــــا بـیـا

مــرحــبـا تـو احـمـد و مـحـمـود ما           مــرحــبـا تـو طـالـب و مـطلـوب ما

مــرحــبـا یا مــرحــبـا یا مــرحــبـا              مــرحــبـا ای جـلـوۀ جــانــان بـیـا

مــرحــبـا تو عاشق و معشوق ما          مــرحــبـا تو صـادق و مصـدوق ما

مــرحــبـا فخر جـهـانـی مــرحــبـا             مــرحــبـا مقصود جانـی مــرحــبـا

مــرحــبـا یا مــرحــبـا یا مــرحــبـا              مــرحــبـا از هر چه گویم مـرحـبـا

مــرحــبـا بـر ایـن اسـیـر بـی نــوا

مــرحــبـا تا کـی تو زاری مـرحـبـا


+ نوشته شده توسط محب اهل بیت وصحابه اجمعین در و ساعت |

مولانا محمد عمر سربازیاز تولد تا پایان مراحل تحصیل

 

در سال 1355 هـ.ق./ 1315 هـ.ش.، در پایان وقت سحر پنجشنبه سوم ماه مبارك ذوالحجه، در روستای دورافتاده‌ای به نام «انزاء»، در منطقة سرباز بلوچستان، در خانه ملا احمد فرزند ملا عبدالرحمان، از خاندان سادات، كودكی چشم به جهان گشود كه جدش آخوند ملا عبدالرحمان او را «محمدعمر» نام نهاد، تا به میمنت این نام مبارك، این فرزند خادمی مخلص از خادمان دین اسلام و پیروی صادق از پیروان نبی رحمت صلی‌الله علیه وسلم شود و نام بزرگمرد تاریخ اسلام حضرت عمر فاروق رضی‌الله‌عنه در وجود او روحیة حق‌پذیری و قاطعیت در دفاع از حق و حقیقت، و مبارزه با شرك و نفاق را بدمد.

 

امتیازات خدادادی «محمدعمر» از همان كودكی ظاهر بود و او را از سایر بچه‌های همسن و سالش متمایز می‌كرد. مادرش به وی می‌گفت: «در طول شبهای دراز، مثل اطفال دیگر پریشانم نمی‌كردی، تا اینكه خودم رحمم می‌آمد و برمی‌خاستم و به تو شیر می‌دادم».

 

وقتی كمی بزرگتر ‌شد، صفات یك مرد بزرگ در وجودش نمایان گشت. او ظاهراً كودك بود و همانند همسن و سالانش علاقة زیادی به بازیهای كودكانه داشت، بلكه در زور بازو و شجاعت سرآمد همه بود، اما در عین برخورداری از طبع كودكانه، مردی بزرگ و عاقل به نظر می‌رسید. بالای سرش ز هوشمندی/ می‌تافت ستارة بلندی

در همین سنین عشق مفرطی به نماز، روزه، ذكر و خواندن درود پیدا كرد. به اشعار عارفانه و مدیحه‌های زیبا علاقة بسیار از خود نشان می‌داد و اشعار زیادی از «دیوان حافظ» و «دیوان ملاحسن» از بر داشت. محبت و عشق به پیامبر در اعماق قلب لطیفش جای گرفته بود و از همان زمان با سحرخیزی مأنوس بود. در شجاعت از بقیه جلوتر و یاور محرومان و ضعیفان بود. در شب‌های تار، یكه و تنها برای آبیاری درختان به باغهای دوردست می‌رفت و به خانواده‌اش خدمت می‌كرد. محترم و باادب بود و برای والدینش احترام و ارزش فراوانی قایل بود و در جلب رضایت آنان از انجام هیچ كاری شانه خالی نمی‌كرد. نسبت به سه گروه احساس محبت وافر داشت: اهل علم، اهل عرفان و اهل شجاعت. خداوند متعال نیز خصوصیات این سه گروه را در وجود او جمع كرد.

 

در هفت‌سالگی، در مسجد انزاء نزد عمویش مولانا گل‌محمد كه به تازگی از دیوبند بازگشته بود به فراگیری روخوانی قرآن ‌پرداخت. در هشت و نه‌سالگی «پنج كتاب»، «مالابدمنه» و «گلستان سعدی» را نزد حاجی غلام‌محمد رحمه‌الله‌ آموخت. همزمان با نه‌سالگی وی، مدرسه‌ای دولتی در روستای إیتْك سرباز در زیر یك درخت شروع به كار كرد و پدرش او را به این مدرسه ‌فرستاد. سال بعد كلاسها در چند اتاق تازه‌ساز دایر شد. وی در كنار دروس مدرسة دولتی كتابهای «بوستان سعدی»، «میزان و منشعب»، «صرف میر»، «منیه‌المصلی» و «قدوری» را نیز با جدیت تمام فرا ‌گرفت.

 

یك امتیاز منحصر به فرد كه محمدعمر در اوان نوجوانی به آن مفتخر ‌گشت و در واقع سنگ بنای شخصیت و رمز موفقیتش در مراحل بعدی زندگی ‌شد، ارتباط وی با اهل دل و پیوستن به سلك اهل طریقت در سن یازده سالگی بود. وی در این سن به دست «خلیفه غلام‌محمد نقشبندی» خلیفة مجاز «شاه ولیّ‌‌الله خراسانی هراتی» در سلسلة نقشبندیة مجددیه، بیعت كرد و با كمال ذوق و شوق به اذكار و اورادی می‌پرداخت كه به او تلقین می‌شد.

 

در سال سوم دبستان حالش دگرگون ‌شد و با وجود تلاش پدر برای بازگرداندن وی به مدرسه، درس دولتی را رها كرد. از سوی دیگر روز به روز اشتیاقش برای فراگیری علوم دینی بیشتر می‌شد تا اینكه سرانجام در سال 1368 ق./ 1327 ش. به قصد تحصیل علوم دینی رهسپار كراچی پاكستان ‌شد.

 

محمدعمر نوجوان یك سال را در مدرسة «احرارالاسلام» گذراند. سال دوم، به واسطة جدش مرحوم ملاعبدالواحد كه ساكن كراچی بود، به مدرسة پرآوازة آن دیار، یعنی مظهرالعلوم كده رفت. این نوجوان بلوچ ایرانی مورد توجه اساتید مدرسة مظهرالعلوم، خصوصاً مولانا محمدصادق مدیر مظهرالعلوم قرار گرفت. مولانا محمدصادق از شاگردان برجستة شیخ‌الهند مولانا محمودالحسن دیوبندی و از فارغ‌التحصیلان دانشگاه اسلامی دارالعلوم دیوبند بود و بین ایشان و ملا عبدالواحد رفاقت و صمیمیتی ویژه و دیرینه وجود داشت، و به خاطر شركت در فعالیتهای مبارزاتی چندی با هم در زندان بودند.

 

مولانا محمدعمر از اولین ملاقاتش با مولانا محمدصادق چنین حكایت كرده است: وقتی با پدربزرگم خدمت مولانا رسیدیم، با نگاهی عمیق و تبسمی بر لب از پدربزرگم پرسیدند: مجاهد! این نوة شما است؟ پدر بزرگم جواب داد: بله! سپس به زبان فارسی از من پرسیدند: تا حال چه می‌كرده‌ای؟ گفتم: در خدمت پدر و مادر بودم. و كتابهایی را كه خوانده بودم نام بردم. پدربزرگم گفت: با همین سن كم بیعت هم كرده است. با تعجب پرسیدند: در چه سنی؟ گفتم: یازده سالگی. گفتند: به خوبی‌های طریقت پی بردی؟ گفتم: بله! پرسیدند: چگونه؟ گفتم: به فیض آبا و اجدادم كه در این سلك بودند. سؤال كردند: چه حاصل كرده‌ای؟ گفتم: به پنج لطیفه از لطایف عالم امر رسیده‌ام. سپس سلسلة نقشبندیه را برای ایشان خواندم. دستی بر سرم كشیدند و فرمودند: «این فرزند من است، دستار او را همین حالا ببندید كه إن‌شاءالله مولوی می‌‌شود».

 

مولانا محمدعمر رحمه‌الله در مدت اقامت و تحصیل در پاكستان علوم مختلف اسلامی، از جمله تفسیر، حدیث، فقه، صرف و نحو، بلاغت، تجوید و قرائت، اصول، منطق و ... را نزد علمای متبحر و نامداری همچون مولانا فضل‌احمد كراچوی سندی، قاری محمد رعایت‌الله دیوبندی، مولانا عبدالحلیم افغانی، مولانا غلام‌مصطفی قاسمی سندی و... آموخت.

 

در این مدت از نزدیك با علما و اندیشمندان، مكاتب مختلف مذهبی، فكری و سیاسی و  … آشنا شد. ارتباط مستقیم و مداوم با شخصیت‌های مشهور علمی، انقلابی و عرفانی، همچون مولانا شاه عطاءالله بخاری، مولانا احمدعلی لاهوری، مولانا عبدالله درخواستی، مولانا محمدیوسف بنوری، مفتی محمدشفیع عثمانی، مولانا عبدالغنی جاجروی، مفتی محمدعثمان بلوچ، مولانا خیرمحمد جالندری رحمهم‌الله و بسیاری دیگر از شخصیت‌های برجستة آن زمان تأثیرات و تحولات عمیقی در فكر و روح مولانا گذاشت.

 

همنشینی و مصاحبت با این گونه رادمردان همتی بلند، فكری روشن، عزمی راسخ، علمی وافر، شجاعتی نادر، تواضعی بسیار، توكلی قوی و روحیه‌ای سرشار را در او ‌آفرید و او را به فهم صحیح و عمیق دین رهنمون گشت.

 

صحبت از علم كتابی خوشتراست/ صحبت مردان حق آدمگر است

 

دین مجو اندر كتب ای بی‌خبر / علم و حكمت از كتب، دین از نظر

 

چشـم احمـد بر ابوبكـری زده / از یـكی تصدیـق، صدیـق آمـده

 

یا به قول مولوی جلال‌الدین بلخی علیه‌الرحمه:

 

صحبت صالح تو را صالح كند / صحبت طالح تو را طالح كند

 

نار خندان باغ را خندان كند / صحبت مردانت از مردان كند

 

در آن ایام، در كنار تحصیل علم، سخت مشغول تعلیم، تبلیغ، مناظره با بدعت‌گزاران و كجروان و نیز فعالیت‌های دیگر بود. از اعضای فعال حركت دفاع از ختم نبوت، به نام «حزب احرار» به رهبری شاه عطاءالله بخاری رحمه‌الله بود و با كمال شجاعت، علم و داریت با فرقة باطلة قادیانیت مبارزه و مناظره می‌كرد و همواره پیروز و سربلند بر می‌گشت.

 

در همین سال مدرسة «حنیفیه» را در محلة «كلری» كراچی بنیان ‌نهاد و رسالة «وتد الایمان»، «خیر المقاصد» و «حقیقت ایمان و اسلام» را به رشته تحریر در ‌آورد. كم‌كم آوازه‌اش مجامع عمومی و محافل دینی را فرا‌گرفت و نام «محمدعمر ایرانی» بر سر زبانها ‌افتاد. بالأخره سالهای تحصیل علم با عزت، سربلندی، تلاش و پشتكار سپری شد و این فصل زیبا و پرنشاط از زندگی‌شان در سال 1373 ق./ 1332 ش. به سرانجام ‌رسید. ایشان به محض فراغت از تحصیل، با كوله‌باری از اندوخته‌های علمی و تجربیات عمیق و خاطره‌های آموزنده و شیرین به دامان پر مهر وطن بازگشت.

 

 

در جست‌وجوی معرفت الهی و اصلاح باطن

 

مولانا رحمه‌الله پس از فرونشاندن عطش علمی خویش، شدیداً به اصلاح باطن و فراگرفتن علوم باطنی احساس نیاز ‌نمود. البته قبلاً نیز در این بحر غواصی كرده بود، اما باز هم برای رسیدن به صفای درون و معارف عالم «احسان و تزكیه» در سال 1374 ق./ 1333 ش. به سوی افغانستان رخت سفر بست و در آنجا با قطب دوران شاه غوث‌محمد هروی بیعت ‌كرد. شاه غوث‌محمد هروی در سال 1376 ق. وفات یافت. مولانا محمدعمر مجدداً در سال 1377 ق. عازم افغانستان شد و با علامه شاه بهاءالدین شهید (فرزند و خلیفة ارشد شاه غوث‌محمد هروی) تجدید بیعت كرد و بعد از سه سفر عرفانی و دعوی، به كمك ایشان سلوك عارفانه‌اش را در چهار سلسلة عرفانی نقشبندیه، قادریه، چشتیه و سهروردیه به پایة تكمیل ‌رساند.

 

 

تبلیغ و تعلیم دین

 

مولانا محمدعمر سربازی با جدیت تمام در منطقة سرباز كار تبلیغ دین را آغاز می‌كند و در ردّ رسوم بی‌پایه و اعتقادات شرك‌آمیز، و بر افراشتن پرچم توحید، قدمهای راسخی بر می‌دارد. او هر جا می‌رود با حرارت و سوز درون، آتشی در دل خفتگان و غافلان بر پا می‌كند و با سخنان شورانگیز و مخلصانه، مردم را با حقیقت آیین یكتاپرستی آشنا می‌سازد و در این راه از هیچ ملامتی نمی‌هراسد. هم‌زمان كار جماعت تبلیغ را در منطقه پایه‌گذاری می‌كند و به مدت شش سال این كار را ادامه می‌دهد. خود ایشان در این باره نوشته است:

 

«در اكثر جاها پای پیاده می‌‌رفتیم و توشه بر دوش حمل می‌كردیم. گاه پنج نفر و گاه بیشتر بودیم. اولین جماعت ما بعد از نماز جمعه از روستای كوه‌میتگ در فصل زمستان به طرف جژان و رودان بیرون آمد. گاهی سه روز، گاهی هفت روز، گاهی ده روز و گاهی چهل روز می‌رفتیم. در این سفرها دچار بسی دشواری‌ها می‌شدیم».

 

«در همان سالی كه من برای تحصیل به پاكستان رفتم، مولانا محمدالیاس كاندهلوی رحمه‌الله، بانی نهضت دعوت و تبلیغ، وفات كرد و فرزندش مولانا محمدیوسف كاندهلوی رحمه‌الله جلسه‌ای گرفت و من از همان زمان با نهضت دعوت و تبلیغ آشنا بودم». كلنگ اولین مركز جماعت تبلیغ در ایران نیز به دست ایشان به زمین زده شد.

 

در سال 1380 ق./ 1339 ش. با كمك مولانا تاج‌محمد نسكندی، مدرسة عزیزیة دپكور را كه به علت رفتن حضرت مولانا عبدالعزیز رحمه‌الله به زاهدان به حالت تعطیل درآمده بود، به انزاء منتقل می‌كند و مدتی در آن به تدریس اشتغال می‌ورزد تا اینكه در یكی از سفرهای تبلیغی، گذرش به منطقة «كوه‌ون» می‌افتد؛ منطقه‌ای كه اغلب ساكنان آن معتقد به مذهب انحرافی و كفرآمیز «ذكری» بودند. ذكری‌ها پیروان شخصی مدعی پیامبری به نام محمد اتكی (متولد 997هـ.ق.) بودند كه به جای نماز ذكر می‌كردند و اعتقادی به نماز، روزه، حج و دیگر احكام اسلامی نداشتند. اینجا است كه غیرت ایمانی و دینی ایشان تحریك شده و برای از بین بردن این فتنه بزرگ، سخت اندیشناك می‌شود. در دورن خود بیفزا درد را / تا ببینی سبز و سرخ و زرد را.

 

بارها برای دعوت نزد آنان می‌رود و آنها را به سوی دین حقیقی دعوت می‌نماید و در این راه نهایت جانفشانی را از خود نشان می‌دهد. خود ایشان در این باره می‌گوید: «آنچنان مبارزه نمودم كه تهدید به مرگ شدم. حتی شخص مجاهدی مانند مولانا عبدالله رحمه‌الله [پدر بزرگوار مولانا عبدالعزیز رحمه‌الله] بنده را نصحیت می‌كرد كه زیاد دنبال ذكری‌ها مرو خطرناك است. شاید آنها شما را در دره‌ای بكشند و ما اصلاً خبر نشویم».

 

در ادامه می‌افزاید: «بزرگترین زیارتگاههای شرك‌آمیز را خراب نمودم. زیارتگاههایی كه بعضی علما از جن‌های آن می‌ترسیدند».

 

 

 

تأسیس مدرسة منبع‌العلوم كوه‌ون

 

در سال 1381 ق./ 1340 ش. پس از اصرار مكرر اهل كوه‌ون، رؤیاهای بشارت‌دهنده، الهامات ربانی و استخاره بسیار حضرت مولانا رحمه‌الله در میان كوههای منطقة كوه‌ون در روستای خداآباد/ پادیگ اساس مدرسه‌ای را گذاشت كه بعدها در ردیف معروفترین مدارس دینی ایران قرار گرفت؛ جایی كه از امكانات اولیه‌ای همچون آب و برق و جاده خبری نبود. شیخ با پای پیاده از انزاء تا پادیگ رفت و آمد می‌كرد.

 

مدرسة منبع‌العلوم كوه‌ون برای طالبان شریعت محمدی بهترین مدرسه، و برای تشنگان دریای معرفت الهی، بزرگترین خانقاه بود. خوشا به سعادت كسانی كه هر دو را با هم جمع كرده و همانند شیخ بزرگ به مسلك عارفان طریقت و عالمان شریعت درآمدند. این مدرسه تاكنون صدها فارغ‌التحصیل به جامعه تقدیم نموده است و فرزندان این منبع علمی، بدعت‌شكنان و شرك‌ستیزانی هستند كه در داخل و خارج كشور (افغانستان و پاكستان) به خدمت دین خدا و ارشاد بندگان او مشغولند.

 

مولانا از آن پس، مدرسة منبع‌العلوم را به عنوان پایگاهی برای احیای تعالیم اسلامی و تحقق بخشیدن به آرمانهای دینی خویش انتخاب كرد و با تألیف، تدریس، موعظه، اخذ بیعت، و تلقین ذكر، به روشنگری و هدایت اقشار مختلف مردم پرداخت. به نحوی كه با گذشت زمان دلهای بسیاری متوجه این كوههای دور افتاده و سرزمین گرم و خشك گردید و همه برای علاج بیماری‌های روحی و حتی جسمی خویش به آنجا رجوع می‌كردند و با ارسال نامه‌های اصلاحی، خود را در اختیار اوامر این شیخ كامل قرار می‌دادند. كلام خالصانه و زیبای مولانا چنان در دل مشتاقان رسوخ می‌كرد كه هر كس از هر گوشه‌ای دست به قلم می‌شد و نامه‌ای به آن سوی می‌فرستاد و پس از آن لحظه‌شماری می‌كرد تا جواب نامه‌اش با خط زیبا و دلكش مولانا به دستش برسد و او بوسه عشق بر نامة دوست زند و آن را بر سر و دیده نهد و با خواندن نسخة شفابخش طبیب روحانیش، آن را سرلوحة زندگی و سلوك معنوی خویش قرار دهد. چنانكه مجموعه‌ این مكاتبات در چند جلد به نام «مكتوبات سربازی» چاپ و منتشر شده است.

 

 

سفر حج

 

مولانا سربازی در سال 1385 ق./ 1344 ش. به زیارت حرمین شریفین برای ادای حج مشرف شد. در این سفر كه از راه دریا و از طریق امارات بود، به خاطر بعضی از مشكلات نزدیك سه ماه در بحرین مجبور به اقامت می‌شود. در این مدت با اقوام، افكار و شخصیت‌های بسیاری آشنا می‌شود و مجالس و محافل وعظ و سخنرانی به زبانهای فارسی، عربی، اردو و بلوچی برگزار می‌كند.

 

در مدینة منوره به خدمت مولانا شیخ عبدالغفور مدنی مجددی رحمه‌الله می‌رسد و نزد ایشان تجدید اسباق تصوف می‌كند.

 

 

تواضع و فروتنی

 

مولانا محمدعمر رحمه‌الله نماد تواضع بود. به كسی اجازه نمی‌داد به مدح و ستایش ایشان بپردازد. خود را كمتر از همگان می‌دانست. این در واقع همان جلوة «من عرف نفسه فقد عرف ربه» بود. چنان در عظمت معرفت الهی فنا بود كه جایی برای خویش نمی‌یافت و چه خوب گفته‌اند: «از خود گذشتن لازمة به مولای بی‌انتها رسیدن است». همواره می‌فرمود: «در نزد ما چیزی نیست». و می‌گفت: «بنده فقط و فقط فردی ملا و معلم و از جهتی متعلم هستم و بس! تصور كردن حیثیتی غیر از این برای بنده، جستن آب از سراب است».

 

در یكی از مكتوبات خویش، در جواب شخصی كه تقاضای بیعت كرده بود، نوشته است: «بنده شخصی مدرس و مذهبی‌ام و برای كسب باطن و اصلاح مریدان چندان نمی‌رسم. بیعت احقر محض تبرك است. احقر خودم تشنه‌كام و نارسیده در میدان عرفانم، چه رسد كه بتوانم شما و دیگران را به مقصود برسانم. از اخلاق ناپسند و نازیبای من، غیر از خالق و خودم كسی را خبر نیست. شما چند ساده‌لوح، به رنگ طاووسی من فریب خورده‌اید و به دنبال من افتاده‌اید».

 

 

مجالس اصلاحی صبح جمعه

 

ارادتمندان برای سپری كردن شب و روز جمعه در كوی دوست، رنج سفر را به امید حصول گنج محبت تحمل ‌نموده و شب را در میان كوههای كوه‌ون سپری می‌كردند و پس از شركت در نماز صبح روز جمعه و كسب فیض از مجلس ذكر، به ادای نماز اشراق می‌ایستادند. سپس شیخ با كمال وقار و متانت همچون اقیانوسی خاموش به سوی منزلش روانه می‌شد. در قدمهایش چنان استحكام و رسوخی نهفته بود كه گویا كوه‌های كوه‌ون از هیبتش به لرزه در می‌آمد. چشم را یارای نظاره كردن طولانی به چهرة منور و پر هیبتش نبود. او عصا بر زمین می‌زد و به سوی منزل گام بر می‌داشت و ارادتمندان شیفته و شیدای چهرة نورانی و عصای پر هیبت و دریای معرفتی بودند كه موج‌زنان به پیش می‌رفت. گویی فرشتگان همراهیش می‌كردند و او نظر بر قدم، سفر در وطن عرفان كرده و مستغرق در ذكر الهی به سوی منزل می‌رفت. میهمانان به میهمان‌خانه شیخ می‌رفتند و پس از لحظاتی، چای و صبحانه از منزل ایشان برای میهمانان آورده می‌شد؛ صبحانه‌ای ساده اما پر از بركت و نورانیت. ساعتی بعد از صرف صبحانه همه منتظر قدوم شیخ بودند و گاهی به خاطر ازدحام و كثرت مراجعین به دارالحدیث مدرسة منبع‌العلوم می‌رفتند و منتظر می‌ماندند. شیخ می‌آمد و بسیار بی‌تكلف و ساده در محلی روبه‌روی همگان می‌نشست. در مجلس هر كس سؤالی داشت، كتباً یا شفاهاً مطرح می‌كرد و شیخ با روشی حكیمانه و بیانی شیرین جواب می‌داد. چنان دربارة مسائل حضور ذهن داشت كه گمان می‌رفت از سؤال با خبر بوده و برای پاسخش اندیشیده است.

 

گاهی كه از چگونگیِ رسیدن به محبت الهی سؤال می‌شد، احساس می‌گشت كه آتشی در پنبه‌زار افتاده و درون شیخ شعله‌ای بر افروخته شده است. آتش عشق است كاندر نی فتاد/ جوشش عشق است كاندر می فتاد. چنان از محبت الهی سخن می‌گفت كه بی‌اختیار اشك بر رخسار حاضران جاری می‌گشت. انگار همه می‌خواستند پیمان عشق و محبت با الله را با قطرات اشك امضا ‌كنند.

 

در مجلسی پرسیده شد: عده‌ای ادعای عشق و محبت الهی دارند ولی با صحابه و یاران پیامبر صلی‌الله علیه و سلم بغض می‌ورزند؟ مولانا با ذكر توضیحی در مورد عرفان نظری و عرفان حقیقی، گفت: آنانكه به حقیقت عرفان رسیده‌اند در عشق الهی مستغرق‌اند و مهر خاموشی بر لب دارند، اما آنانكه در نظریات عرفانی فرو رفته‌ و از حقیقت بی‌بهره‌اند، فقط مدعی عشق و محبت الهی‌اند. سپس گفت: عشق خدا و بغض صحابه و یاران پیامبر صلی‌الله علیه و سلم در یك دل جای نمی‌گیرد، و این شعر سعدی را ترنم ‌كرد: ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز/ كان سوخته را جان شد و آواز نیامد/ این مدعیان در طلبش بی‌خبر‌انند/ آن را كه خبر شد خبری باز نیامد.

 

 

شوق عبادت

 

مولانا رحمه‌الله تمام عمر مبارك را در ریاضت و عبادت گذراند. پیوسته در ذكر و حضور بود. آثار كثرت ذكر و عبادت در جبین و سیمای مباركش هویدا بود. طوری كه به محض دیدن چهره‌اش یاد خدا تازه می‌شد و مصداق حدیث «إذا رؤوا ذكر الله» ظاهر می‌گشت.

 

سحرخیزی از كارهای مهم ایشان بود و با تمام توجه آن را پاس می‌داشت. به قول برادر بزرگوار ایشان، مولانا عبدالرحمن چابهاری، در سفرهای طولانی كه یكی دو ساعت به نماز صبح مانده بود و ما می‌خوابیدیم، متوجه می‌شدیم كه حضرت شیخ رحمه‌الله خواب را گذاشته و مشغول تهجد هستند. گویا شیخ با افتخار می‌گفت: با من آه صبحگاهی داده‌اند/ سطوت كوهی به كاهی داده‌اند.

 

شاگردان ایشان می‌گویند: در اثنای درس، گاهی این شعر حافظ را در اهمیت آه و ناله سحرگاهی می‌خواند: هر شبنمی در این ره صد بحر آتشین است/ دردا كه این معما شرح و بیان ندارد.

 

 صبر واستقامت

 

بزرگترین صفتی كه بنیاد تمام فعالیت‌های دینی و تأثیرات مثبت در جامعه را تشكیل می‌دهد، صبر و استقامت است. چه زیبا گفته‌اند: «الاستقامة فوق ألف كرامة»؛ استقامت [در دین] باارزشتر از هزار كرامت است. مولانا محمدعمر از چنین استقامتی برخوردار بود و در نتیجة همین استقامت ایشان روستای پادیگ كه مركز ذكری‌های منحرف و مرتد و منبع فساد و خرافات بود، به مركزی بس عظیم و سرچشمه‌ای شفاف و زلال برای دین خدا و تعالیم اسلام و جایگاهی برای ترویج ذكر و دعا و للهیّت و اخلاص تبدیل شد و «خداآباد» نام گرفت.

 

مولانا سربازی به همه ثابت كرد كه می‌توان در میان دریای پرتلاطم و سیل‌های خروشان مادیت، كشتی نجات ذكر، اصلاح، احسان و تزكیه را به حركت درآورد و جامعة غرق در طغیان مادیت را به ساحل نجات رهنمون شد.

 

 

محبت و ارادات نسبت به علمای دیوبند

 

مولانا در كنار محبت و ارادت به تمام سلف صالح، محبت خاصی نسبت به علمای دیوبند داشت. طوری كه هرگاه از آنها سخن می‌گفت، عنان سخن را به دست عشق و محبت می‌داد و مشتاقانه در دریای محبت آنان شنا می‌كرد و ساعتها می‌گذشت و از ذكر خاطرات، فعالیت‌ها، مبارزات و مجاهدتهای علمای دیوبند خسته نمی‌شد.

 

یادم می‌آید یك بار در مجلس ایشان از علامه انورشاه كشمیری سخن به میان آمد. ناگاه لحن كلامشان عوض شد و گونه‌ای حماسی به خود گرفت و سخن به درازا كشید و از خصوصیات علامه انورشاه كشمیری، مقام بلند علمی، حافظه خارق‌العاده و خدمات ایشان یاد كردند و حاضرین جلسه كه اكثراً اهل علم بودند، سراپا گوش، محو در احساسات زیبا و پاك شیخ، متوجه گذر زمان نمی‌شدند. در بیان خاطرات خویش از شاه عطاءالله بخاری رحمه‌الله نیز چنین حالی به ایشان دست می‌داد.

 

 

جلسه بیعت و ذكر

 

مولانا محمدعمر رحمه‌الله با جاری كردن سلسلة بیعت سلوك و عرفان، به اصلاح مردم این مرز و بوم همت گماشت. به نحوی كه خیل مشتاقان از مناطق مختلف ایران و افغانستان و پاكستان و حتی تاجیكستان و عراق برای شركت در مجلس ذكر و بیعت با شیخ به سوی كوه‌ون روانه می‌شدند. از مشتاقان بیعت، ابتدا بر توحید، دوری از شركت و بدعت و گمراهی و گناهان كبیره و …، عهد و پیمان گرفته می‌شد، سپس جلسه ذكر شروع می‌شد. چه زیبا و دل‌انگیز بود آن سكوت سرتاسر معنویت و شور؛ سكوتی كه در درون مریدان و ذاكران، آتش شوق را شعله‌ور می‌كرد و ناگاه در میان این سكوت، فریاد الله الله، قلب هر مشتاقی را به تكان در می‌آورد و سیل اشكها را جاری می‌ساخت!

 

مولانا توانست تصوف اسلامی را از هرگونه بدعت، خرافه و امور غیرشرعی پاك سازد و طریقت را دوشادوش شریعت پیش ببرد. به نحوی كه می‌توان از ایشان به عنوان مجدد و احیاگر تصوف اسلامی، در زمان حاضر، در این خطه یاد كرد.

 

شجاعت در اظهار حق

 

ایشان در اظهار حق و دفاع از آن، مصداق «لایخافون فی الله لومة لائم» بودند. مصادیق این صفت در زندگی ایشان به كثرت یافت می‌شود. به قول شیخ‌الاسلام مولانا عبدالحمید: «مولانا محمدعمر رحمه‌الله بر خلاف بسیاری از ما تابع مصلحت نبود و رضایت هیچ كس، جز خدا را در نظر نمی‌گرفت. آنچه خلاف شریعت بود، با آن مخالفت می‌كرد و در برابر آن ایستادگی می‌كرد.


+ نوشته شده توسط محب اهل بیت وصحابه اجمعین در و ساعت |
ثبت نام حوزه های علمیه ومدارس اهل سنت از 5 شوال اغاز می شود

+ نوشته شده توسط محب اهل بیت وصحابه اجمعین در و ساعت |
گفت‌وگو

اشاره: شیخ‌الحدیث مولانا محمّدیوسف حسين‌پور از علماي برجسته و پيشكسوت بلوچستان، مدير مدرسة ديني عين‌العلوم گُشت سراوان، و دبيركل شوراي هماهنگي مدارس علوم ديني اهل‌سنّت سيستان‌وبلوچستان است که ریاست این شورا را شیخ‌الاسلام مولانا عبدالحمید مدیر دارالعلوم زاهدان برعهده دارد. وجود پربركت مولانا حسین‌پور ماية خیر و برکت برای مردم منطقه و موجب دلگرمي علما و اهل دانش و فضل است، از‌همین‌رو همگان به ایشان ارج مي‌نهند. مولانا عبدالعزيز ـ رحمت‌الله‌علیه ـ در حیات مبارکش علقه و علاقة خاصي با ایشان داشته است؛ علاقه‌اي كه استاد در اين گفت‌وگو روايتي دلنشين از آن دارد. شيخ‌الاسلام مولانا عبدالحميد نیز ایشان را «استاد العلماء» مي‌نامد.

آنچه پيش‌رو داريد، حاصل گفت‌وگوي يك ساعتة ما با مولانا حسين‌پور است؛ البته این گفت‌وگو با اسم و رسم «مصاحبة مطبوعاتي» انجام نشد، بلکه ساعتي با ايشان در اتاق پذيرايي ساده اما دل‌انگيز منزلشان در گشت نشستيم و در يك فضاي سرشار از سادگي و صميميت، به زبان مادري‌مان (زبان بلوچی) از هر دري سخن گفتيم.

گفتنی‌ست هدف از انجام اين قبیل گفت‌وگوها، آشنايي بيشتر خوانندگان عزيز با شخصيت و دیدگاه‌های علمای برجسته و خدمتگزار معاصر جامعة اهل‌سنّت ایران است که امیدواریم به توفیق حضرت حق این سلسله ادامه یابد و در هر شمارة مجله بتوانیم خوانندگان را با شخصیت، خدمات و آرا و افکار يكي از علماي بزرگوار معاصر بیشتر آشنا کنیم؛ ان‌شاءالله.

 

جناب مولانا حسين‌پور، ضمن تشكر از فرصتی که در اختيار ما قرار داديد، مايليم ابتدا براي ما از دوران تحصيل‌تان و اين‌كه از محضر كدام يك از علما و اساتید استفاده كرده‌ايد، سخن بگوييد.

 بسم الله الرحمن الرحيم بنده در سال 1369 قمری/ 1329 شمسی درحالي‌كه در فقه تا كنزالدقائق و در نحو تا كافية ابن‌حاجب را نزد حضرت‌صاحب (مولانا سيّد شاه‌عبدالواحد گشتي) فراگرفته بودم، برای ادامة تحصیل عازم پاكستان شدم و شش سال در آنجا به تحصیل علم پرداختم. سال اوّل را در «تيدي» گذراندم و سال بعد به دارالعلوم تندوالله‌يار رفتم. در آن سال مرحوم مولوي مصلح‌الدين و برادر ایشان درمحمّد و نيز مولوي قمرالدين ملازهي ـ رحمهم‌‌الله ـ همراه با من در اين مدرسه تحصيل مي‌كردند. تقريباً سه سال در تندوالله‌يار ماندم. زماني كه دارالعلوم تندوالله‌يار تأسيس شد، مولانا عبدالرحمن كامل‌پوري كه از شاگردان شيخ‌الهند مولانا محمودالحسن ديوبندي بود، به‌‌عنوان صدرالمدرسين تعيين شد. حضرت مولانا بدرعالم ميرتي هم به ‌عنوان ناظم مدرسه انتخاب شد. در سال 1371ق./ 1331ش. حضرت مولانا محمّديوسف بنّوري به اين مدرسه تشريف آورد و به مدت دو سال ادارة آن را به دست گرفت و مولانا بدرعالم به مدينة منوّره هجرت کرد. در سال 1373ق./ 1333ش. فعاليت اين مدرسه به دنبال اتفاقی، متوقف شد و ما ناچار شديم براي ادامة تحصيل به شهر ملتان برويم. من سال آخر تحصيلم را در ملتان گذراندم و سال بعد در معيّت مولانا بنّوري از ملتان عازم كراچي شدیم. مولانا بنّوري در سال 1374ق./ 1334ش. جامعة اسلامية بنّوري‌تاون کراچی را بنیان نهاد و من به‌عنوان يكي از طلاب دورة «تخصّص في الحديث‌ النبوي» جامعة اسلامية بنّوري‌تاون از محضر ایشان کسب فیض کردم. در همین دوران نامه‌ای از طرف حضرت‌صاحب به دستم رسید که در آن از من خواسته بود به منطقه بازگردم چون ایشان قصد داشت گشت را ترک کند. پس از دریافت این نامه به ايران بازگشتم و حضرت‌صاحب مسئولیت مدرسة دینی گشت را به عهدة من گذاشت. تا دو سه سال به همان روال سابق به ادارة امور مدرسه پرداختم. مدرسه چند طلبه بيشتر نداشت. مدتي بعد حضرت‌صاحب بيمار شد و از من خواست در سفر به كراچي ايشان را همراهي كنم. در كراچي فرصت را غنیمت شمردم و به ديدار مولانا بنّوري رفتم. ايشان از من پرسيد: در ايران به چه فعاليتي مشغول هستی؟ پاسخ دادم: در يك مدرسة کوچک به چند نفر علوم دینی را آموزش مي‌دهم. فرمود: چرا فعاليت‌هاي مدرسه را گسترش نمي‌‌دهيد؟ عرض كردم: مدير مدرسه عموي من است که فردي زاهد و درويش‌مسلك است و اجازه نمي‌دهد از مردم برای گسترش فعالیت‌ها درخواست كمك شود. مولانا بنّوري فرمود: اين راهش نيست، مدرسه بايد پيشرفت كند و شما براي اين كار بايد از مردم كمك جمع‌‌آوري كنيد. سپس خود ايشان چيزي حدود پانصد روپيه به من داد و گفت: اين اوّلين كمك نقدي به مدرسة شماست، برو و براي رشد و ترقي مدرسه تلاش و برنامه‌ريزي كن. پس از بازگشت ما از اين سفر، براساس توصية مولانا بنّوري براي ترقي مدرسه و گسترش فعاليت‌هاي آن اقداماتي صورت گرفت و بحمدالله كارها روز به روز بهتر پيش رفت.

 

منطقة سراوان خاستگاه شخصيت‌ها و علماي برجسته و تأثيرگذاري چون مولانا سيّد شاه‌عبدالواحد گشتي، مولانا شهداد مسكانزهي، مولانا سيّد عبدالعزيز ساداتي و ... بوده است که از آن ميان شخصیت حضرت‌صاحب مولانا سيّد شاه‌عبدالواحد گشتي جایگاهی ویژه دارد. مايليم از زبان جنابعالی با شخصیت و فعاليت‌های ايشان بيشتر آشنا شويم.

 من در دوران حيات و اوج فعاليت‌هاي ديني ايشان كودكي خردسال بودم و چيزي از آن زمان به‌خاطر ندارم. به جزئياتي در مورد زندگي ايشان در مقدمة كتاب «أحسن‌المقصود في توحيد‌المعبود» اشاره شده است كه شما مي‌توانيد به آنجا مراجعه كنيد. حضرت‌صاحب فارغ‌التحصيل يكي از مدارس ديني شهر ملتان پاكستان بود. ايشان پس از آن‌كه از تحصيل درس نظامي [رايج‌ترين برنامة آموزشی علوم دینی در شبه‌قارة هند] فارغ‌التحصيل مي‌شود، نزد مولانا حسين‌علي ـ رحمه‌الله ـ مي‌رود و پس از بيعت با ایشان، دانش تفسير قرآن مجيد را نیز از ايشان فرامي‌گيرد. پس از این، مولانا حسين‌علي به وی مأموريت مي‌دهد كه دو سال در ملتان به خدمت دين بپردازد. حضرت‌صاحب به دستور استاد جامة عمل مي‌پوشاند و پس از دو سال فعالیت در ملتان و پایان مأموریت، به سراوان بازمي‌گردد. پيش از حضرت‌صاحب، مولانا عبدالله سربازی ـ رحمه‌الله ـ در منطقة سرباز بلوچستان و مولانا شمس‌الدين دامنی در دامن و محمّدآباد به فعاليت‌هاي ديني مشغول بودند، امّا فعاليت‌هاي آنان به اين صورت كه مكتبي داير كنند نبوده و اگر طالب‌علمي مي‌خواسته از محضر آنان كسب فيض كند، ناچار بايد به منزل آنان مراجعه مي‌كرده و يا در سفر آن بزرگواران را همراهي مي‌كرده است. مولانا شهداد ـ رحمه‌الله ـ مي‌فرمود: من با حضرت مولانا عبدالله همراه بودم و هرجا ايشان مي‌رفت، ايشان را همراهي مي‌كردم و از محضر ایشان کسب فیض می‌کردم.

شايد در آن زمان شرايط اين‌گونه ايجاب مي‌كرده است، امّا حضرت‌صاحب وقتي به گشت مي‌آيد، در همان ابتدا حتی قبل از این‌كه ازدواج كند، مكتب و مدرسه‌ای راه‌اندازی می‌کند. البته وضعيت منطقه به ایشان اجازه نمي‌دهد آن‌گونه كه ایشان مي‌خواهد به فعاليت بپردازد. حدوداً در سال 1358ق./ 1318ش. ایشان وارد گشت مي‌شود و فعالیت‌هایش را آغاز و يك سال بعد ازدواج مي‌كند. كدخداي منطقه كه در واقع حاكم منطقه نيز بوده است همراه با برخي ملا‌هاي سراوان که از فعالیت‌های اصلاح‌گرانه هراس داشتند، دست به دست هم مي‌دهند و حضرت‌صاحب را جاسوس انگليس معرفي مي‌كنند. در پی این پرونده‌سازی، ایشان در سال 1360ق./ 1320ش. بازداشت و حدود شش‌ماه در زاهدان زنداني مي‌شود. حضرت‌صاحب پس از آزادي به گشت بازمی‌گردد و ساخت مسجدجامع خواجة گشت را آغاز مي‌كند، امّا پس از بناي مسجدجامع وضعيت گشت را مناسب نمي‌بيند و به منطقة جالق سراوان هجرت مي‌كند و نزديك به دو سال در آنجا به فعالیت و اصلاح بدعت‌ها و رسوم جاهلي مي‌پردازد. سرانجام مردم گشت نزد ايشان در جالق مي‌روند و ضمن عذرخواهي، از ايشان مي‌خواهند كه بار ديگر به گشت بازگردد.

حضرت‌صاحب در سال 1364ق./ 1324ش. دو كتاب «كليد بهشت» و «أحسن‌المقصود في توحيد‌المعبود» را به رشتة تحرير درمي‌آورد و براي چاپ آنها عازم شهر ملتان مي‌شود و پس از بازگشت اقدام به توزيع و پخش اين دو كتاب مي‌كند و‌ رسماً مكتبي را [كه بعد‌ها مدرسة دینی عين‌العلوم گشت سراوان نام گرفت] با چند طلبه در اين روستا داير مي‌كند. در آن زمان چون مكتب داراي هيچ بودجه و سرمایه‌‌اي نبوده است، طلاب براي تأمين خوردوخوراكشان به خانه‌هاي مردم روستا مراجعه مي‌كردند.

تقريباً در همين ايام، مردم منطقة چِگِرد سراوان مولوي درمحمّد لال‌محمّدي را از نوشكيد (از شهرهاي بلوچستان شرقي واقع در پاكستان امروزي) به منطقه مي‌آورند و پيغام مي‌فرستند كه اگر مولوي عبدالواحد گشتي رسوم ما را رد مي‌كند و آنها را بدعت مي‌داند، بيايد با مولوي درمحمّد مناظره كند. حضرت‌صاحب پس از دريافت اين پيغام به آنجا مي‌رود و روز جمعه در جمع مردم آن منطقه سخنراني مي‌كند و تمام بدعت‌ها و رسوم بی‌پایه‌واساس رایج در بین مردم را رد مي‌كند. پس از نماز مولوي درمحمّد نزد حضرت‌صاحب مي‌آيد و مي‌گويد: حضرت! من شبهاتي دارم، اگر ممكن است در رفع آنها كمكم كنيد. حضرت‌صاحب مي‌پذيرد و اين دو بزرگوار يك شب تا صبح با هم به بحث و مناظره مي‌نشينند كه سرانجام مولوي درمحمّد تسليم مي‌شود و مي‌گويد حق هماني است كه حضرت‌صاحب مي‌گويد. پس از آن مردم سراوان از حضرت‌صاحب مي‌خواهند از مولوي درمحمّد درخواست کند براي خدمت دين در سراوان ساکن شود. در پی این درخواست، مولوي درمحمّد در سراوان اقامت می‌کند و سنگ‌بناي مدرسة ديني زنگيان را مي‌گذارد. این‌گونه مولوي درمحمّد که از پاكستان با اهداف و انگيزه‌هاي ديگري به اين منطقه آمده است، تغییر رویه می‌دهد و خداوند متعال از ایشان كار بزرگي مي‌گيرد و ایشان سنگ‌بناي يك مدرسة ديني را در سراوان مي‌گذارد. حضرت‌صاحب پس از آن به گشت بازمي‌گردد و به ادارة مكتبي كه راه انداخته است ادامه می‌دهد.

 

مدرسه ديني سرجوي سراوان يكي از مدارس قديمي اين منطقه به حساب مي‌آيد كه سال‌ها مدیریت آن با مولانا شهداد مسكانزهي از علماي شهير بلوچستان بوده است، مقداري براي ما از چگونگي تأسيس اين مدرسه و نيز شخصيت مولانا شهداد ـ رحمه‌الله ـ بگوييد.

سالي كه مدرسة ديني سرجو تأسيس شد من در گشت بودم. باني اين مدرسه مرحوم حاجي عبدالغفور شادي‌زهي بود. با تلاش‌هاي ایشان كار تأسيس اين مدرسه به سرانجام رسید. مرحوم حاجي عبدالغفور ابتدا نزد حضرت‌صاحب آمد و موضوع تأسيس اين مدرسه را مطرح كرد و پس از آن با همكاري حاجي موسي و حاجي شيرمحمّد، اين مدرسه را بنيان نهاد و از مرحوم مولانا شهداد مسكانزهي براي ادارة اين مدرسه تقاضاي همكاري كرد. در همان سال، دولت وقت اعلام كرد كه علماي اهل‌سنّت منطقه را به شرط برخورداري از سند افتاي تأييد شده از سوي مراكز علمي كردستان، استخدام مي‌كند. ازاين‌رو مولانا عبدالعزيز، مولانا قمرالدين و مولانا شهداد ـ رحمهم‌الله ـ عازم تهران شدند و از آنجا نزد مفتي محمود مفتي‌زاده، پدر بزرگوار شيخ‌ احمد مفتي‌زاده، رفتند كه ايشان نيز سندهاي افتاي آنان را امضا و تأييد كرد. با رفتن مولانا شهداد به تهران، حضرت‌صاحب به‌طور موقّت به سرجو رفت و مدتي به ادارة اين مدرسه پرداخت. وقتي مولانا شهداد از تهران بازگشت، حضرت‌صاحب به حق‌آباد تشريف برد و ادارة  مدرسه را به مولانا شهداد واگذار كرد.

مولانا شهداد قبل از استقلال هند و پاكستان از يكديگر، از ديوبند فارغ‌التحصيل شده بود. ايشان پس از بازگشت از هند، در سوران ساكن مي‌شود و همراه با مرحوم ميرمراد به مبارزات سياسي و فعالیت‌های اجتماعی مي‌پردازد. من زمان دقيق پيوستن ايشان به مدرسة ديني سرجو را به‌خاطر ندرام. سال 1375ق./ 1335ش. من به گشت آمدم و ظاهراً ايشان يكي دو سال بعد به این مدرسه پیوست. مولانا وقتي از سوران به مدرسة سرجو مي‌آيد، از مبارزات سياسي دست مي‌كشد و در عرصه‌هاي فرهنگي به فعاليت مي‌پردازد. در آن زمان ساختار ملوك‌الطوائفي بر اين منطقه حاكم بود؛ دولت با سرداران و حاكمان محلي سازش مي‌كرد و آنان با پشتوانة دولت مركزي از مردم عشر و ماليات مي‌گرفتند و خودشان بدون آن‌كه بيت‌المالي وجود داشته باشد، به حيف‌وميل آن مي‌پرداختند. مولانا شهداد و مرحوم ميرمراد با همين مفاسد و ناهنجاري‌هاي اجتماعي به مبارزه برخاستند. البته حضرت‌صاحب قبل از اين دو بزرگوار در منطقة گشت به مبارزه پرداخته و چنين مفاسدي‌ را قلع‌وقمع كرده بود. در آن زمان حاكمان مدعي بودند كه ما براي تأمين بودجة بيت‌المال، همچون گذشته به عنوان «خليفةالمسلمين»، عشر و ماليات جمع‌آوري مي‌كنيم. اين در حالي بود كه آنان آنچه را جمع‌آروي مي‌كردند، خودشان حيف‌وميل مي‌كردند و خبري از بيت‌المال نبود. در منطقة سرحد (بلوچستان شمالی) نيز سرداران، مردم را براي چپاول اموال مردم مناطق ديگر مي‌فرستادند و آنان وقتي بازمي‌گشتند، خمس آنچه را كه چپاول كرده بودند، به سرداران مي‌دادند. در واقع سرداران و حاكمان محلي از آنها خمس مال غنيمت مي‌گرفتند و اسم آن را «پنجو» گذاشته بودند!

به‌هرحال، حضرت‌صاحب و شخصيت‌هايي همچون مولانا شهداد با در نظرگرفتن چنين شرايطي، براي مبارزه با اين مفاسد و همچنين اصلاح بدعت‌ها و رسوم بی‌پایه‌واساس، قيام كردند. تاريخچة آن دوران را اگر كسي با تمام جزئيات براي ما نقل كند، درخواهيم يافت كه با اوضاع مكّة قبل از اسلام تفاوت چندانی نداشته است؛ تنها تفاوت اين بوده است كه مردم مكّه تا آن زمان با اسلام آشنا نشده بودند، امّا مردم این منطقه با وجود ادعای مسلمانی هنوز از بسیاری از رسوم و عادات جاهلی رهایی نیافته بودند. براي درك جزئيات بیشتر پيشنهاد مي‌كنم مقدمة كتاب «أحسن‌المقصود» را مطالعه كنيد.

 

پس از اوج‌گیری ترویج علوم دینی و تأسیس مدارس دینی در مناطق مختلف بلوچستان، ايدة تأسيس شوراي هماهنگي مدارس علوم ديني اهل‌سنّت سيستان و بلوچستان، توسط جنابعالی مطرح شد؛ دربارة چگونگی شکل‌گیری این شورا و اهدافی که از آن مدنظر بود توضيحاتی بفرمایید.

در اين مورد ما از سيستم اداري و سازماني مدارس علوم ديني پاكستان الگو گرفتيم؛ چون اساتيد و بزرگان ما در آنجا به منظور ايجاد همبستگي بين اصحاب مدارس و برنامه‌ريزي منسجم براي پيشبرد اهداف آموزشي و تربيتي، شورايي را با عنوان «وفاق‌المدارس» تأسيس كرده‌ و حضرت مولانا بنّوري را سرپرست آن قرار داده‌ بودند. ايدة تأسيس چنين نهادی را در این منطقه، ابتدا من با علما در ميان گذاشتم و به دنبال آن ما جلسه‌اي در مدرسة عين‌العلوم گشت برگزار كرديم كه مولانا تاج‌محمّد، مولانا محمّدعمر، مولانا عبدالرحمان چابهاري، مولانا قمرالدين و مفتي خدانظر به نمايندگي از طرف مولانا عبدالعزيز در آن شركت كردند. در همان جلسه مقرر شد شورايي با عنوان اتحاد‌المدارس یا همان شورای هماهنگی مدارس دینی تشكيل شود. همچنين مقرر شد تعدادي از علما، كتاب‌‌هايي را به فارسي ترجمه كنند كه مولانا شهداد برگردان كتاب تيسيرالمنطق را برعهده گرفت. مصوبات ديگري هم در آن نشست داشتیم که البته برخي از آنها عملي نشد. پس از آن من با مولوي نذيراحمد سلامي كه در آن زمان ناظم و معاون آموزشي دارالعلوم زاهدان بود، دراين‌باره به بحث و تبادل‌نظر پرداختم.

روند اجرايي برنامه‌هاي شورای هماهنگی مدارس دینی به كندي پيش مي‌رفت به همين خاطر من به مولوي نذيراحمد گفتم كه ما بايد از صفر شروع كنيم. در آن زمان دو مدرسة دارالعلوم زاهدان و عين‌العلوم گشت محوريت داشتند. مدرسة شمس‌العلوم و مدرسة حقانية ايرانشهر هنوز تأسيس نشده بودند. مولانا عبدالرحمن در چابهار مجموعه‌‌اي در حد مكتب داير كرده بود و مدرسة دارالعلوم زنگيان به اين شورا نپيوسته بود. خاش هم كه فاقد مدرسة ديني بود.

مهم‌ترين هدف ما از راه‌اندازي شورای هماهنگی مدارس دینی اين بود كه ما با برنامه‌ريزي منسجم بتوانيم فضایي رقابتي بين مدارس ديني ايجاد كنيم تا در آن استعدادهای طلاب شكوفا شود. اين اقدام در ابتدا چندان جدّي گرفته نشد و به نحوي راكد ماند تا اين‌كه تصميم گرفتيم به اين وضعيت سروسامان ببخشيم، به همين منظور جلسه‌اي برگزار كرديم و قرار شد ریاست اين شورا را به مولانا عبدالعزيز ـ رحمه‌الله ـ واگذار كنيم كه ايشان نپذيرفت و اين مسئوليت را بر دوش من گذاشت. چندي بعد حس كردم که با توجّه به دوری من از مركز استان، به‌خوبي نمي‌توانم به انجام اين مسئوليت بپردازم، بنابراين در جلسة دوّم يا سوّمِ اعضاي شورا من از آنان خواستم اين مسئوليت را به مولانا عبدالحميد واگذار كنند. خوشبختانه با تقاضاي مصرّانة من موافقت شد و اين مسئوليت به ايشان واگذار شد و من معتقدم ايشان طي اين مدت در انجام اين مسئوليت موفق بوده است.

 

ارزيابي حضرتعالي از وضعيت فعلي مدارس ديني چيست؟

وضعيت مدارس ديني ما براي همگان روشن است. مدارس دینی طي اين چند دهه به موفّقيت‌هاي خوبی دست يافته‌اند و روحية رقابت سالم بین طلاب و اساتيد ايجاد شده است. البته من معتقدم تا زماني كه معنويت نباشد، با ظواهر ما به جايي نخواهيم رسيد. در گذشته نيز اگر پيشرفت و ترقي‌اي بوده، حاصل معنويت و اخلاص و للّهيت بوده است. رمز موفقيت علماي ديوبند و علمای سلف در همين نكته بوده است. آنان در روز، مرد ميدان كار و تلاش، و در شب مرد عبادت و مناجات با پروردگارشان بودند، درست مثل صحابه رضوان‌الله‌عليهم‌اجمعين. بحث پيري و مريدي در ميان آن‌ها مطرح بود، البته نه به آن شكلی كه به بدعت منجر شود. اين روند اكنون هم هرجا حاكم باشد، آنجا معنويت وجود دارد.

 

برای اصلاح نفس و کسب مدارج معنوی چه توصیه‌ای دارید؟

من خودم در اين زمنيه عقب افتاده‌ام و عقب‌مانده نمي‌تواند راهنماي دیگران باشد. در هر حال قدر نعمت زماني دانسته مي‌شود كه انسان شاهد زوال نعمت باشد. حضرت مولانا عبدالعزيز ـ رحمه‌الله ـ انسانی درويش و عالمی عامل بود. گاهي كه شب‌هاي جمعه به زاهدان مي‌رفتم، می‌دیدم که ايشان بعد از نماز عشا حلقه‌اي تشكيل مي‌داد و از مولانا غلام‌محمد سربازی مي‌خواست اشعار عرفانی بخواند و خود ایشان گريه مي‌كرد. در حال حاضر شرايط چنان نيست كه بتوانيم افراد را راهنمايي كنيم که به كدام مرشد مراجعه و با چه کسی بيعت کنند. مولانا عبدالحميد با وجود اين‌كه اجازة رسمي از بزرگان و اساتيد دارد، امّا رسماً به کسی بيعت نمي‌دهد. مولانا عبدالرحمان چابهاري نیز هست و اگر كسي بخواهد از ايشان استفاده كند بسيار مؤثر خواهد بود. در دارالعلوم زاهدان وجود مولانا محمّدقاسم غنیمت است، به نظر من ايشان درويش کاملی است كه قدر و قيمتش دانسته نمي‌شود. مولانا خالد دهواري نیز در گشت در اين زمينه نگاه‌ها را به خود جلب كرده است. علما، طلاب و دیگر علاقه‌مندان می‌توانند از اين شخصيت‌ها در زمینة اصلاح نفس و کسب مدارج معنوی استفاده و به آنان مراجعه کنند.

 

دارالعلوم زاهدان به‌عنوان بزرگ‌ترين مدرسة ديني منطقه در آغاز فعالیت چه وضعي داشت؟ مايليم در اين‌باره نكاتي را از زبان شما كه ظاهراً نقشي هم در تحولات اين مرکز علمی داشته‌ايد، بشنويم.

در آن سال‌ها اين مدرسه رونق چنداني نداشت. روزي من خدمت مولانا عبدالعزيز ـ رحمه‌الله ـ رسيدم و عرض كردم، مدرسة شما رونق چنداني ندارد و تا زماني‌كه در سيستم مديريتي و آموزشي آن تحوّلي ايجاد نشود، مدرسه راه به‌جايي نخواهد برد. فرمود: به نظر شما چه بايد كرد؟ عرض كردم: به يك نيروي جوان مسئوليت بدهيد تا بتواند خدمتي به اين مجموعه بكند و آن را از حالت فعلي دربياورد و پيشنهاد كردم كه اين مسئوليت به مولانا عبدالحميد سپرده شود. مولانا عبدالعزيز بلافاصله جلسه‌اي تشكيل داد و از من خواست در آن شركت كنم. به گمانم صورت‌جلسه‌ را نيز من نوشتم. در همان جلسه، مسئولیت ادارة مدرسه به مولانا عبدالحميد تحويل داده شد و حضرت مولانا عبدالعزيز خطاب به مولانا يارمحمّد فرمود: من و شما ديگر پير شده‌ايم و ادارة امور اين مدرسه با ما نمي‌شود، بهتر است كار را به جوان‌ترها بسپاريم. از آن زمان به بعد بود كه روند رو به رشد دارالعلوم زاهدان آغاز شد.

 

‌از شخصيت مولانا عبدالعزيز‌ـ رحمه‌الله ـ مي‌توان به عنوان یکی از تأثيرگذارترين شخصيت‌ها در حيات ديني و اجتماعی مردم بلوچستان و در سطحی وسیع‌تر اهل‌سنّت ایران در تاريخ معاصر ياد كرد؛ حضرتعالي كه همواره چه قبل از پيروزي انقلاب و چه بعد از آن، يكي از همراهان و مشاوران حضرت مولانا عبدالعزيز بوديد، براي ما از شخصيت ايشان و نيز خاطرات‌تان در كنار ايشان بگوييد.

حضرت مولانا عبدالعزيز ـ رحمه‌الله ـ فردي درويش و عالمي عامل بود. در عرصه‌هاي معنوي خوش ‌درخشيد‌، در ضمن مرد ميدانِ مبارزه و سياست بود. در واقع ايشان «رهبان بالليل و فرسان بالنهار» بود. حضرت مولانا عبدالواحد گشتي در سال‌هاي پاياني زندگي خود، فعاليت‌هاي اجتماعي را كنار نهاد و‌ روي مسائل معنوي متمركز شد، مولانا محمّدعمر سربازی نيز چنين رويه‌اي داشت؛ امّا مولانا عبدالعزيز چنين نبود.

همراهي من با مولانا عبدالعزيز نتيجة لطف ايشان در حق من بود. من امتياز خاصي نداشتم كه بتوانم ايشان را همراهي كنم و در خدمت‌شان باشم. احساس مي‌كردم الله تعالي به ايشان معنويت خاصي عنايت كرده است و به اطرافيان خود مي‌گفتم اگر امروز در دنيا فقط يك ولي‌الله وجود داشته باشد، او كسي جز مولانا عبدالعزيز نخواهد بود. ايشان لطف خاصي به من داشت و حتي فرزندش مولانا عبدالملك ـ رحمه‌الله ـ را نزد ما براي تحصيل علم فرستاد. مولانا هرگاه كار خاصي با من داشت پيغام مي‌فرستاد و من خدمت ايشان حاضر مي‌شدم و هر كاري از دستم بر مي‌آمد انجام مي‌دادم.

در سال 1357ش. و در آستانة پیروزی انقلاب، ما حزبي به نام اتحادالمسلمين تأسيس كرديم. ايدة تأسيس اين حزب را مولانا عبدالمجيد برادر مولانا عبدالعزيز مطرح و در واقع مقدمات تأسيس آن را فراهم كرد. پس از تأسيس اين حزب ما جلسه‌اي در مسجدجامع مكّي زاهدان برگزار كرديم تا چشم‌انداز فعاليت‌هاي حزب را مشخص كنيم. زماني كه نوبت به انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسي رسيد، مولانا عبدالعزيز با اعضاي حزب مشورت كرد كه در اين‌باره چه تصميمي اتخاذ مي‌كنند. از قرار معلوم يكي از سران حزب جمهوري اسلامي از تهران پيغامي برای مولانا عبدالعزيز فرستاده بود كه از سيستان و بلوچستان شما و آيت‌الله طباطبايي به عنوان دو نمايندة مردم استان براي عضويت در مجلس خبرگان كانديدا شويد. مولانا اين موضوع را در نشست شورای مرکزی حزب اتحادالمسلمين مطرح كرد که رأي نياورد و قرار شد حزب به صورت مستقل دو كانديداي بلوچ و اهل‌سنّت معرفي كند و در نهایت رأي مردم تعيين‌كننده باشد. بدين‌ترتيب مولانا عبدالعزيز و آقاي حميدالله ميرمرادزهي كه وكيل دادگستري بود از طرف حزب اتحادالمسلمین كانديدا شدند و با دیگر کاندیداها به رقابت پرداختند و بیشترین آرا را در استان به خود اختصاص دادند. من و مولوي نذيراحمد سلامي مسئول كميتة تبليغات ستاد انتخاباتي حزب اتحادالمسلمین بوديم و جهت تبلیغات به تمام مناطق استان سفر کردیم.

وقتی مولانا عبدالعزيز وارد مجلس خبرگان قانون اساسی شد، از من خواست به‌عنوان مشاور، ايشان را همراهي كنم. ما به تهران رفتيم و من چهار الي پنج ماه در خدمت حضرت مولانا بودم. در ساختمان مجلس به‌عنوان شركت‌كنندة آزاد در طبقة بالا مي‌نشستم و بحث‌هاي نمايندگان را دنبال مي‌كردم. البته شب‌ها با حضرت مولانا مي‌نشستیم و راجع به مسائل مطروحه بحث و مذاكره مي‌كرديم.

زماني كه بحث اصل دوازدهم قانون اساسي در مجلس مطرح شد، آيت‌الله مكارم شيرازي و مولانا عبدالعزيز در صحن مجلس با هم به بحث و مناظره پرداختند. اعضاي مجلس خبرگان قانون اساسي براي اهل‌سنّت درحالي‌كه حداقل 20 درصد جمعيت كشور را تشكيل مي‌دادند، هيچ حقي قائل نشدند و گفتند شما در اين مجلس هفتاد و دو نفره، فقط دو نفر هستيد ـ در آن زمان به دلايلي از كردها و تركمن‌ها نماينده‌اي در مجلس خبرگان قانون اساسي حضور نداشت ـ . رئيس مجلس خبرگان آيت‌الله منتظري بود، امّا ادارة بیشتر جلسات با آيت‌الله بهشتي نایب‌رئیس این مجلس بود. منتظري صرفاً يك روحاني بود، امّا بهشتي ضمن آن‌كه روحاني بود فردی سياسي نيز بود. روزي كه اصل 12 قانون اساسي تصويب شد، بهشتي به گونه‌اي عمل كرد كه منتظري رياست مجلس را برعهده داشته باشد تا بدين ترتيب هيچ گلاية احتمالي‌‌اي از سوي مولانا عبدالعزيز متوجّه وی نشود. مولانا بلافاصله پس از تصويب اين اصل به من گفت برو جلو و به آقايان منتظري و بهشتي از قول من بگو، شما به جامعة اهل‌سنّت كشور جفا كرديد. من جلو رفتم و آنچه را كه مولانا فرموده بود، به آنها گفتم. بهشتي خود را كنار كشيد و گفت‌ ادارة نشست امروز با من نبود، بنابراين هر گلايه‌اي داريد متوجّه آيت‌الله منتظري است. پس از اين اتفاق مولانا عبدالعزيز با حالت قهر از مجلس بيرون شد و ما به قم رفتيم. در آن زمان رهبر انقلاب امام خميني در قم بود. با ايشان به صورت خصوصي ملاقات كرديم. در همين ديدار مولانا خطاب به امام خميني گفت: جناب آيت‌الله خميني، اين شما و اين مجلس‌تان! من به بلوچستان می‌روم. آيت‌الله خميني بي‌درنگ محاسن مولانا را گرفت و گفت: اگر رفتيد و به دنبال رفتن شما آشوب و بلوايي به‌پا شد و مردم زيادي كشته شدند، روز قيامت جواب آنها را من مي‌دهم يا شما؟ شما نرويد، من به اين موضوع رسيدگي خواهم كرد! در اين ديدار شخصيت‌هايي چون شيخ احمد‌ مفتي‌زاده و عدّه‌اي از علماي تركمن هم با ما همراه بودند.

در آن دوران چون تازه انقلاب به ثمر رسيده بود، خوف و هراسي وجود نداشت و هركس مي‌توانست موضع و ديدگاهش را آزادانه ابراز كند. به ياد دارم، وقتي روي اين نكته كه چه مذهبي به‌عنوان مذهب رسمي كشور تعيين شود، بحث شد، حاضران رأي دادند و گفتند «مذهب حقّة اثناعشري». مولانا عبدالعزيز سرسختانه موضع گرفت و گفت ما اين قيد را قبول نداريم. اگر با قيد «حقّه» از مذهب اثناعشري ياد مي‌كنيد، بايد با همين قيد از مذاهب اهل‌سنّت و جماعت نيز ياد كنيد؛ چراكه اين مذاهب نيز حق‌اند. اين‌گونه شد كه قيد «حقّه» را حذف كردند و فقط نوشتند مذهب اثناعشري.

 

از وفات مولانا عبدالعزيز ـ رحمه‌الله ـ 24 سال مي‌گذرد، ايشان در حیات خویش مولانا عبدالحميد را به‌عنوان جانشين خود معرفی کردند؛ به نظر شما چه ویژگی‌هایی در وجود مولانا عبدالحمید وجود داشت كه مولانا عبدالعزيز ايشان را به‌عنوان ادامه‌دهندة راه خود برگزيدند؟    

مولانا عبدالعزيز با توجّه به فراستي كه داشت، بدون شك از شهامت و صلاحيت مولانا عبدالحميد مطلع بود و ايشان را به‌عنوان جانشين خود معرفی كرد. مولانا عبدالحميد خدمتگزار واقعي مولانا عبدالعزيز و شخص لايق و شايسته‌اي بود. با تلاش‌هاي مولانا عبدالحميد تقريباً مي‌توان گفت که تمام اهداف مولانا عبدالعزيز برآورده شده‌اند. البته خداوند متعال كارهاي خود را خودش پيش مي‌برد و مدار حيات و پايداري دينش افرادي هم چون من و مولانا عبدالحميد و دیگران نمي‌توانيم باشيم. خداوند متعال اگر بخواهد كاري را پيش ببرد، براي آن افرادي مي‌آفريند و صلاحيت‌هاي لازم را در وجودشان مي‌گذارد. به‌هرحال ما در آن وقت گمان نمي‌كرديم كسي بتواند جاي خالي مولانا عبدالعزيز را پر بكند. از نظر جرأت و شهامت، فرزند مولانا عبدالعزيز، مولوي عبدالملك رحمه‌الله، سرآمد دیگران بود، امّا مولانا ايشان را به‌‌عنوان جانشين خود انتخاب نكرد. مولانا عبدالعزيز به مولانا عبدالحميد اعتماد كامل داشت و ما هم احساس مي‌كرديم اين بزرگوار مي‌تواند در آينده كارها را پيش‌‌ ببرد؛ امّا حقيقتاً مي‌گويم كه ما انتظار نداشتيم ايشان اين همه با موفّقيت عمل كند و روزي «شيخ‌‌الاسلام» ‌شود. صبر و استقامت و حکمت و درایتی كه خداوند متعال به اين بزرگوار عنايت كرده، ايشان را به چنين جايگاهي رسانده است. شیخ‌الاسلام مولانا عبدالحميد از معنويت و علم و دانش قابل قبولي برخوردار است و به اذكار و اوراد بسيار پايبند به نظر مي‌رسد؛ خداوند متعال حافظ و نگهدار ايشان باشد.

 

جناب مولانا حسين‌پور، به‌عنوان سؤال پایانی در مورد زبان بلوچي و راه‌های پاسداری از آن، که يكي از دغدغه‌هاي هميشگيِ علما و نخبگان بلوچ از جمله حضرتعالي است، توضیح بفرمایید که چه تلاش‌هايي در این زمینه صورت گرفته است و چه باید کرد؟

 زماني كه در پاكستان مشغول تحصيل بودم، به اهمیت زبان بلوچی و رسم‌الخط آن بیش از پیش پی بردم. در آنجا آثاری را دیدم که با رسم‌الخط زبان سندی نوشته شده بود. عدّه‌اي از نويسندگان و تحصیل‌کردگان بلوچ نیز بدون توجّه به پیشینة زبان و فرهنگ دینی مردم بلوچ تلاش داشتند رسم‌الخط لاتین را برای کتابت زبان بلوچی جا بیاندازند. با دیدن این مسائل به نظرم رسيد ما بايد برای زبان بلوچي كار بكنيم و بيش از پيش به آن اهتمام بورزیم. در آن دوران مولانا خيرمحمّد ندوي، مدیر ماهنامة بلوچی «سوغات»، در کراچی تلاش‌هایی را آغاز کرده بود. زمان سپري شد و متأسفانه من بنابر علت‌هایي نتوانستم كار خاصي در این زمینه انجام بدهم، امّا همواره توصيه‌‌ام به عزيزاني كه خداوند به آنان توفيق عنايت كرده و برای پاسداری از زبان بلوچی گام‌هایی برداشته‌اند این بوده است كه در اين عرصه با جدیت و هوشياری عمل كنند.

کارهای فردی زیادی طی چند دهة گذشته صورت گرفته است، امّا در حال حاضر می‌طلبد که علما و تحصيل‌كردگان بلوچ با همکاری یکدیگر كميسيون مشتركي تشكيل دهند و به تدوين مباحث زبان بلوچي بپردازند. سخن من با این عزيزان این است كه ابتدا كلمات و‌ واژه‌هاي اصيل زبان بلوچي را تفکیک، دسته‌بندي و مشخص كنند؛ سپس واژه‌هایي را كه از زبان‌های دیگر وارد زبان بلوچي شده‌اند، مشخص و در فهرستی جداگانه قرار دهند و اين واژه‌ها را به همان شکلی بنويسند كه در زبان مبدأ نوشته می‌شوند. عده‌ای اصرار دارند شکل واژه‌های دخیل که از زبان‌های دیگر به زبان بلوچی راه یافته‌اند را تغییر دهند که این درست نیست. در زبان‌های دیگر از جمله زبان فارسی که واژه‌های بسیاری از زبان‌های مختلف از جمله عربی و انگلیسی و غیره به آن راه یافته است چنین کاری صورت نمی‌گیرد بلکه شکل اصلی واژه‌های دخیل را حفظ می‌کنند.

ببینید زبان فارسي و زبان بلوچی با زبان و رسم‌الخط عربی عجین شده‌اند و از یکدیگر جدایی‌ناپذیراند. ما مي‌بينيم كه حروفي مثل صاد، ضاد و طا و ظا كه ريشة عربي دارند در زبان فارسي به همان حالت اولية خود باقي مانده‌اند، و حروفي مثل چ و ژ كه در عربي وجود ندارند در الفباي فارسي حفظ شده‌اند. بنابراين ما در زبان بلوچي نیز باید الفباي عربي را در کنار الفبای خاص زبان بلوچی حفظ کنیم. در بحث رسم‌الخط نیز رسم‌الخط پذیرفته‌شده برای زبان بلوچی، فارسی، اردو و چند زبان دیگر رسم‌الخط عربی است و نباید به سمت الفباي لاتين رفت.

ما بلوچ‌زبان‌ها به علت دارا نبودن مخارج برخي حروف، ناچاريم يك واژه را به بلوچي تلفظ كنيم و ساختار اصلي آن را در گفتار تغيير دهيم، اما در نوشتار با چنين مشكلي مواجه نيستيم و مي‌توانيم ساختار اصلي واژه را حفظ كنيم؛ در ساير زبان‌ها نیز چنین شیوه‌ای حاكم است. مثلاً در زبان فارسي با وجود اين‌كه تلفظ صحيح‌ حرف «ث» رعايت نمي‌شود، امّا مي‌بينيم كه در نوشتار شکل اصلی آن حفظ شده و تغييري در آن ایجاد نشده است؛ ما در فارسي مي‌نويسيم‌ «يعقوب ليث» امّا آن را «يعقوب ليس» می‌خوانیم.

مدتي قبل بنده سفري به ايرانشهر داشتم، در آنجا جواني با من ملاقات كرد و به يكي از كتاب‌هاي بلوچي پسرم مولوي عبدالكريم انتقاد داشت. او گفت، چرا نويسنده واژة «خدا» را به همان شكلي نوشته است كه در زبان فارسي نوشته مي‌شود؛ اين واژه در بلوچي باید «هُدا» نوشته شود! وی افزود، اگر هدف از نگارش کتاب پاسداري از فرهنگ و زبان مردم بلوچ است، اين فرهنگ چنين اقتضايي ندارد. من ديدگاه او را مورد ترديد قرار دادم و به او گفتم، فرهنگ به اين معنا نيست كه شما شيوة نگارش واژه‌هايي را كه از زبان‌هاي ديگر وارد زبان بلوچي شده‌اند، تغيير بدهيد. اين‌كه شما یک واژه را چگونه تلفظ مي‌كنيد، یک بحث است، و حفظ شکل اصلی واژه بحثی دیگر که نبايد آنها را با هم خلط کرد.

نكتة دیگر این‌که نباید به جای واژه‌های رایج و جاافتاده، از واژه‌های نامأنوس و ساختگی استفاده کرد. به‌طور مثال واژة «صفحه» که عربي است به همین شکل در زبان فارسي و اردو استفاده می‌شود، امّا برخی ادبا و نویسندگان بلوچ خصوصاً در پاکستان به جای استفاده از این واژة رایج و مأنوس، از واژة «ديم‌تاك» استفاده می‌کنند که نامأنوس است. یا به جای واژة «ترجمه» از واژة «رَجَانْگ» استفاده می‌کنند، درحالي‌كه واژة «ترجمه» هم در زبان عربي و هم فارسي و اردو به همين شكل استفاده می‌شود و نيازي به تغيير آن در زبان بلوچي نيست. ضمن اين‌كه اگر ما ريشة‌ واژة «رجانگ» را «رَجَگ» يعني رنگ كردن بدانيم آن وقت اين مشكل پيش خواهد آمد كه تمام بلوچ‌ها با اين ريشه آشنا نيستند. خلاصه اين‌كه ضرورت ندارد ما برای حفظ استقلال زبان بلوچی به چنين کارهایی دست بزنیم. چنین شیوه‌ای باعث شده است كه فهم نوشته‌های بلوچی برخی نویسندگان برای خود بلوچ‌زبانان نیز مشکل باشد و به چند بار مطالعه و گاه به تفسیر و تشریح نیاز داشته باشد.



+ نوشته شده توسط محب اهل بیت وصحابه اجمعین در و ساعت |

شعرمولانا عبدالرحمن سربازی در وصف خلفای راشدین

ابوبکرنورایمانم    ابوبکر راحت جانم عمر جانم عمر جانم عمر جان جانانم

سخی عثمان غنی  منور کرده ایمانم 

علی جانم علی جانم  علی جان جان جانانم

گدای درگه شانم بگردون سرور برافشانم  جهان را شاه شاهانم

چو خاک پای ایشانم  سلاطین جهان رو من به یک جو هم نمیخواهم

سلاطین خاک پای من چو خاک پای ایشانم

+ نوشته شده توسط محب اهل بیت وصحابه اجمعین در و ساعت |

ای خالق البرایا ای واهب العطایا                                مارا نصیب گردان فضل و نوال احمد

بوی قمیص یوسف درمان چشم یعقوب                      چشمان کور مارا دارو جمال احمد

قلبی ضعیف و پرخون دارم من ای خدایا                     دلهای ریش مارا دارو زلال احمد

دردی درون قلبم چند وقته گشته پیدا                        داروی درد قلبم باشد خصال احمد

نی خورد  و خواب دارم نی راحت و قرارم                    نی ماه و سال دانم جز ماه و سال احمد

سوز و نوای و سازم فکرو خیال و وهمم                     هر وقت و لحظه هر دم باشد خیال احمد

از بس خراب و زارم پر نقص و پر زوالم                        نقص و زوال ما را جبران کمال احمد

هستم من عبدالرحمن زار و حزین و نالان                  در مان حزن مار ا دارو وصال احمد

شعر از : مولانا عبدالرحمن ملازهی

+ نوشته شده توسط محب اهل بیت وصحابه اجمعین در و ساعت |

صد سلام و درود صد سلام ودرود نورچشم نبی صد سلام و درود
بضعه مصطفی زوجه مرتضی نازش شیر حق مادر مجتبی
سیده فاطمه طیبه طاهره درّ اهل عبا صد سلام و درود
رونق دین حق غم زدای علی ریشه طاهران نور چشم نبی
عارفه کامله صالحه صادقه ساجده عابده صد سلام و درود
اشک پاک تو را جبرئیل امین هدیه می داد بر حوریان برین
قره العین دین نور راه یقین عزت مسلمین صد سلام و درود
آبروی همه مومنات جهان معدن عفت و اسوه مادران 
در نماز و نیایش نظیر تو را چشم عالم ندید صدسلام و درود
شرح ام الکتاب پاسدار حجاب معنی لطق حق شمع یوم الحساب
منبع رحمتی چشم دارت سحاب چون بهاران بریز صدسلام ودرود
راحت هر دل سینه بی قرار مادر راستان صدسلام و درود
فرحت وراحت قلب پاک نبی همدم و همنوای علیّ ولی
پاره جسم پاک رسول خدا بنت خیرالوری صدسلام و درود
زینت خانه صاحب هل اتی فاتح خیبر و مقتدای غدیر 
هادیه مهدیه راضیه مرضیه فاضله عاقله صد سلام و درود
جرعه کوثرم آرزویست و بس بر ولای تو بیون رود هر نفس

عبدرحمان تواند کجا وصف تو
ادر کوکبین صد سلام و درود

+ نوشته شده توسط محب اهل بیت وصحابه اجمعین در و ساعت |

                        مدرسه عربیه اسلامیه چابهار

    در نیمه اول سده چهارده هجری مشکلات بسیاری از جمله پایین بودن سطح فرهنگ به ویزه فقر معارف اسلامی دامنگیر مردم محروم چابهار بود بطوری که جهالت و بی فرهنگی آنان را تا سرحد انحطاط کشانیده بود.

در اثر همین بی فرهنگی و دور بودن از عقاید اصیل اسلامی از یک سو بسیاری از مراسم و عادتهای مشرکانه هندوها و از سوی دیگر افکار التقاطی و خرافی آیینها و مذاهب باطله در میان مردم این ناحیه رواج یافته بود .

       در این هنگامکه پایه های اعتقادی ساکنان شهرستان  چابهار متزلزل شده و نزدیک بود در ورطه هلاکت اغتاده و نابود شوند  مرد متقی فقیه  مبلغ و سخنور و خطیب مشهور یعنی سید عبدالرحمن ملازئی از سرزمین سرباز به این شهر محروم مهاجرت کردند و به ارشاد مردم پرداخته و اقدامهای بسیاری در جهت بالا بردن سطح فرهمگ و معارف اسلامی اهالی شهرستان چابهار به عمل آوردند که در زیر بطور اجمال به برخی از آنها اشره می شود :

      در سال 1349 هجری شمسی  پایه واساس یک حوزه علمیه  به منظور زدودن فقر فرهنگی ناحیه توسط حضرت مولانا ملازئی بنیان نهاده شد و عملیات ساختمانی آن در همین سال آغاز گردید . ساختمان مدرسه در سال 1351 هجری شمسی پایان یافت و با پذیرش 40 طلبه از شهر چابهار و5 طلبه  شبانه روزی از سایر نقاط شهرستان  چابهار و یک نفر مدرس تحت مدیریت مولانا عبدالرحمن آغاز به درس کرد . با فعالیتهای مداوم مدیریت مدرسه به ویزه با ارشاد و راهنماییهای او در خطبه های نماز جمعه بینش اسلامی وسیعی در میان مردم پیدا شد و در نتیجه شمار بیشتری جذب مدرسه شدند. بدین ترتیب مدرسه سیر تکاملی خود را پیمود و تمام ناحیه را تحت پوشش قرار داد. مدرسه بتدریج شکل مرکز بزرگ علمی به خود گرفت و دارای تشکیلات و فعالیتهای زیر گردید:    

1-     تعلیم و تدریس

آموزش علوم در حوزه به دو بخش تقسیم می شود که هر بخش دارای رشته های مختلف است:

بخش اول: آموزش قرآن است که به سه رشته  روخوانی; حفظ و قرائت و تجوید تقسیم می گردد.

بخش دوم: فراگیری علوم و معارف اسلامی است که به رشته های زیادی چون تفسیر اصول تفسیر  حدیث اصول حدیث فقه اصول فقه بلاغت فلسفه منطق عقاید تاریخ سیرت  ادبیات صرف و نحو تقسیم می شود.

تمام این علوم در دوره های مختلف ابتدایی  مقدمات سطح و خارج در مدرسه عربیه اسلامیه چابهار تدریس می شوند.

شعبه حفظ قرآ ن کریم

این شعبه دارای بخشهای پسرانه و دخترانه می باشد ودر این رشته فعالیتهای شایانی به عمل آمده است. در حال حاضر بخش پسرانه توسط سه استاد حافظ قرآن اداره می شود و هر ساله فارغ التحصیلان زیادی به جامعه اسلامی تقدیم می دارد و در بخش دخترانه تعداد زیادی از دختران شرکت می کنند و بسیاری از آنها در طی سالهای اخیر موفق به حفظ تمام قرآن کریم شده اند از سال 1365 ه- ش تاکنون بیش از400 نفر از دختر وپسر در شعبه حفظ فارغ التحصیل شده اند.

-3-طلاب

      طلابی که برای فراگیری علوم اسلامی به این مدرسه وارد می شوند . محلی مسافر و شیفتی هستند . شمار محلیها به 200 می رسد. طلاب مسافری که در مدرسه مقیم اند شمارشان به 160 نفر می رسد . بعضی مسافرند که در شهر چابهار نزد خویشاوندان خود بسر می برند و شمار آنها به 50 نفر می رسد شماری دیگر طلابی هستند که به صورت شیفتی مثلا صبح به مدرسه می آیند و بعدازظهر به دبستان می روند. این افراد حدود 150 نفر می باشند. میانگین شمار طلاب مدرسه عربیه اسلامیه تقریبا 500 الی 550 نفر است.

4- شبانه روزی

علاوه بر فرزندان مردم چابهار پسران و دختران نواحی سرباز و لاشار و شهرستان ایرانشهر و قصرقند و نیکشهر و زرآباد و دشتیاری شهرستان چابهارو دیگر شهرستانهای کشور نیز برای فراگیری علوم دینی در این مدرسه پذیرفته می شوند. این طلاب در مدرسه به صورت شبانه روزی بوده و مدرسه تمام هزینه های آنها از قبیل هزینه خوراک پوشاک مسکن کتاب ولوازم التحریر و ایاب و ذهاب را تامین می کند.

5- مدرسان و کارکنان

   در حوزه علمیه چابهار  علاوه بر مدیریت محترم  30 نفر مدرس یک نفر مسئول تدارکات  دو نفر آشپز و کمک آشپز سه نفر دربان ویک راننده مشغول به خدمت اند . بعضی از مدرسان به صورت شبانه روزی در مدرسه بسر می برند.

6- ساختمان و تاسیسات

حوزه علمیه چابهار دارای شش باب ساختمان است که سه باب آنها دو طبقه می باشند . این ساختمانها مشتمل بر مسجد30 اتاق خواب 15 کلاس درس  دارالمطالعه آشپزخانه 4 سالن بزرگ شامل سلف سرویس کتابخانه کلاسهای شعبه ناظره و حفظ و دو اتاق کوچک نگهبانی است.

7- انتشارات

مدرسه علاوه بر فعالیتهای آموزشی و درسی کارهایی در زمینه نشر کتاب و نشریات مختلف انجام داده است. مدیریت محترم  در این راه خدمات شایانی مبذول و نقش اساسی را ایفا کرده اند به طوری که بیشتر این آثار تالیف  ترجمه و یا نگارش اوست. تاکنون کتابها و نشریات زیر توسط این مدرسه چاپ و نشر گردیده است:   

1- مقام صحابه 2- عظمت صحابه 3- مصائب صحابه 4- حکایات صحابه 5- فضایل قرآن 6- شهسوار کربلا

 7- راز دلبران 8- اسلامیات9- شمشیرخالد بر گردن مالد 10- سوسیالیسم کفر است 11- گرگ در پوستین میش

12- معمولات یومیه 13- عقاید اهلسنت 14- فیصله حق 15 – نافع الانام 16- فضایل رمضان 17- فضایل تبلیغ 18- مقالاه الاشراف 19- تحذیر المشتاق 20- مبادی الفقهیه 21- آشنائی با آثار افکار و احوال سید ابوالاعلی مودودی

نشریات :  1- کلمات طیبات 2- حضرت ابوبکر صدیق 3- شهبانوی اسلام حضرت عائشه صدیقه 4- امهات المومنین 5- حضرت عثمان ذی النورین 6- درس عبرت برای بی نمازان 7- پیشنهاد 8- شجره طیبه 9- چهره های درخشان در پرتو قرآن  ---- نشریه هشدار  و نشریه نسیم ساحل

8- دعوت و تبلیغ

    حوزه علمیه چابهار از بدو تاسیس به فقر فرهنگی و جهالت مردم توجه داشته و به ارشاد و دعوت آنان پرداخته است تا جایی که امروزه اذهان مردم ناحیه روشن شده واز معارف و فرهنگ اسلامی آشناییهای لازم را به دست آورده اند. طلاب مدرسه در گذشته جماعت تبلیغی تشکیل می دادند و به ارشاد مردم می پرداختند. امروز طلاب در شبهای جمعه به مسجدها رفته و به کار تبلیغ و ارشاد می ÷ردازند. در شهر چابهار و نواحی آن نیز جلساتی برگزار و حضرت مولانا عبدالرحمن ملازئی با سخنرانیهای جالب و جذاب  خود مردم را راهنمایی و ارشاد می فرمایند.

9- مکاتب و شعب حوزه

با فعالیتهای زیاد مدرسه و در نتیجه فارغ التحصیل شدن تعداد کثیری حافظ قرآن  و مدرس ناحیه چابهار تحت پوشش مدرسه قرار گرفت و مکتبها و شعبه های زیادی بشرح زیر تاسیس و شروع فعالیت نمودند:

1-     مکتب تعلیم القرآن کورسر 1

2-     مکتب قرآن کورسر 2

3-     مکتب قرآن مسجدنور محله شیریها

4-     مکتب قرآن مسجد حیدری

5-     مکتب قرآن مسجد امیر حمزه

6-     مکتب قرآن مسجد بدر

7-     مکتب قرآن دخترانه محله شیریها

8-     مکتب قرآن مسجد مکی

9-     مکتب قرآن فاطمه  الزهرا

10- مکتب قرآن صدیقه کورسر

11-  مکتب قرآن امهات المومنین

12- مکتب قرآن ام سلمی عثمان آباد

13- مکتب قرآن ام کلثوم

14- مکتب قرآن ام الخیر

15- مکتب قرآن مسجد ابراهیمی

16- مکتب قرآن مسجد طوبی

17- مکتب قرآن مسجد جامع

18- مکتب قرآن تیس

19- مکتب قرآن تیس کوپان

20- مدرسه تعلیم القرآن رمین

21- مدرسه تعلیم القرآن کمبل

22- مدرسه فاروق اعظم سورو

23- مدرسه تعلیم القرآن ماندیرو پلان

 

مختصری از شرح حال مدیریت محترم مدرسه عربیه اسلامیه چابهار

حضرت مولانا عبدالرحمن ملازئی فرزند ملا احمد در سال 1324  ش در روستای انزا بخش سرباز شهرستان ایرانشهر متولد شد . وی از شش سالگی در خانه نزد پدر و مادر از قواعد حروف شناسی و هجاهای قرآن کریم درس را آغاز کرد سپس در مسجد محل که به صورت مکتب دایر بود دوره ابتدایی را گذرانده و توام با آن از هفت سالگی در دبستان روستای مجاور ثبت نام کرده و دوره مقدماتی رادر خانه نزد پدر و برادرشان حضرت مولانا محمدعمر و دو سال دوره سطح را در مدرسه عزیزیه روستای انزا و سال سوم سطح  تا دوره خارج را در مظهر العلوم کراچی پاکستان گذراند و مدرکی تحت عنوان سند العالم دریافت کرد .فنون تجوید و قرائت را در محضر اساتیدی چون مولانا زکریا و قاری حبیب الله خوانده و پس از شرکت در یک آزمایش اختصاصی در محضر شیخ قراء العالم یعنی شیخ محمود خلیل الحصری و شیخ عبدالباسط عبدالصمد مصری مدرک تخصص در قرائت را دریافت کرد.

  رشته های تخصصی علوم القرآن تفسیر و مناظره را به ترتیب نزد محدث بزرگوار سید محمد یوسف بنوری و مفسر نامور مولانا عبدالغنی جاجروی و علامه دوست محمد قریشی فرا گرفت و مدرک لازم را دریافت کرد.

  در سال 1344  ش به وطن بازگشت ودر حوزه علمیه عزیزیه انزا به تدریس تجوید قرائت و علوم دینی پرداخت

مدتی بعد به نیابت عموی خود مولانا گل محمد امام جمعه  اهلسنت ایرانشهر به خطابه و امامت جمعه آن شهر مشغول شد.

  درسال 1346ش بنا به دعوت و اصرار شدید مردم شهرستان چابهار برای امامت جمعه به این ناحیه مهاجرت و ساکن شد.

   در سال 1371ش  درآزمون تعیین سطح علوم روحانیان اهلسنت در  دانشکده الهیات تهران شرکت کرد و مدرک سطح 3 که آنوقت از سوی وزارت فرهنگ و آموزش عالی و به موجب بخشنامه های متعدد معادل دکتری اعلام گردیده بود دریافت داشت.  

+ نوشته شده توسط محب اهل بیت وصحابه اجمعین در و ساعت |